Skip to main content

نمایش دوباره و تماشای نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی «اسرار گنج دره جنی» (۱۳۵۳) ساخته‌ی ابراهیم گلستان، فراتر از یک تجدید دیدار ساده با یک اثر توقیف‌شده یا یک هجویه‌ی تاریخی، مواجهه‌ای دوباره با یکی از هوشمندانه‌ترین و زیرکانه‌ترین تصمیم‌های بازیگری و کارگردانی در تاریخ سینمای ایران است. در تحلیل‌های غالباً سیاسی و جامعه‌شناختی که پیرامون این اثر نگاشته شده، همواره تمرکز بر نقد شبه‌مدرنیسم، توسعه‌ی آمرانه و پیش‌گویی فروپاشی ساختارهای ظاهری بوده است؛ اما آن‌چه در این میان کمتر موردِ خوانشِ دقیق قرار گرفته، ارزش کارِ ساختارشکنانه و هوشِ سرشارِ پرویز صیاد در قامتِ بازیگر و هم‌نویسنده‌ی فیلمنامه، و چگونگی مصادره‌ی پرتره‌ی بصری «صمد» توسط گلستان است.

در اوایل دهه‌ی پنجاه، پرویز صیاد با خلقِ تیپ «صمد» در مجموعه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی پرفروش، به متراکم‌ترین آیکون فرهنگ عامه و محبوب‌ترین چهره‌ی کمدیِ بدنه تبدیل شده بود. صمد تجسد سادگی، بلاهتِ روستایی، زودباوری و در عین حال نوعی رندی غریزی بود که توده‌های وسیعی از مخاطبان با او همذات‌پنداری می‌کردند. در چنین شرایطی، تصمیمِ صیاد برای ورود به پروژه‌ی گلستان، که در نقطه‌ی مقابلِ سینمای تجاری و در قله‌ی جریان روشنفکری و فرم‌گرای آن روزگار قرار داشت، یک ریسکِ بزرگ و پرخطر به شمار می‌رفت. اما صیاد با درکِ درست از ظرفیت‌های پنهان تیپ صمد، نه تنها از خراب شدن تصویر مردمی خود نهراسید، بلکه اجازه داد ابراهیم گلستان این حافظه‌ی بصری جمعی را مصادره کند و آن را به ابزاری برای نقد طبقاتی و عمیق‌ترین هجویه‌ی سیاسی زمانه بدل کند.

هوشِ صیاد در «اسرار گنج دره جنی» درست در همین نقطه آشکار می‌شود: «او در نقشِ «باباعلی»، همان لحن، فیزیک، حرکات دست و فرم چهره‌ی صمد را به همراه می‌آورد، اما زیرپوست این تیپ آشنا، یک استحاله و مسخ دردناک را بازآفرینی می‌کند.» علی همان کشاورزِ ساده‌دلی است که از عمقِ خاکِ کلوخین به ناگاه به گنجی عظیم دست می‌یابد؛ اما صیاد برخلافِ کمدی‌های رایج صمد، این‌بار بلاهت نوکیسگی را تا مرز یک تراژدیِ هولناک پیش می‌برد. او با ظرافتی خیره‌کننده، روندِ مسخ شدنِ انسانِ فرودست در مواجهه با ثروتِ بادآورده را به تصویر می‌کشد. لرزش‌های بدن، زل زدن‌های مبهوت به وسایلِ تجملی تجملاتی، و کوشش‌های مذبوحانه و مضحک برای شبیه شدن به طبقات بالا و صاحب‌قدرت، حاصل شناخت عمیق صیاد از روان‌شناسیِ جلوه‌گری و عقدهٔ خودکم‌بینی در انسانِ پیرامونی است.

پرویز صیاد در این اثر نشان می‌دهد که فراتر از یک کمدین موفق، بازیگری مسلط به ابزارهای کنترلِ بدن، ریتم و درک دقیق درام است. او در مواجهه با دکورهای شلوغ، مبل‌های متفرعن، عتیقه‌های برنجی و معماران خارجی که گلستان در دل دره‌ای خشک و بیابان‌زده به عنوان استعاره‌ای از نوسازی ساختگی چیده است، بازی خود را کاملاً با این «معماری شلوغ و خفقان‌آور» هماهنگ می‌کند. باباعلیِ صیاد در میان این همه شیء فاخر و بی‌ربط، موجودی دست‌پاچه و غریبه است که تلاش می‌کند با خریدهای بی‌رویه و دست‌ودل‌بازی‌های جاهلانه، حقارت تاریخی خود را پنهان کند. صیاد این پارادوکس خنده‌دار و در عین حال دردناک را با زبان بدن خود خلق می‌کند؛ جایی که کت‌وشلوار شیک و فرمالیته بر تن او همان‌قدر زشت و ناهماهنگ می‌نشیند که ساختمانِ مجللش در دلِ خاک و سنگ دره.

ارزش کار صیاد هنگامی دوچندان می‌شود که بدانیم او مجریِ خنثیِ ایده‌های گلستان نبود، بلکه با بازنویسی دیالوگ‌ها و تنظیم ریتم گفتار عامیانه، لحن فاخر، کهن و سنگینِ ابراهیم گلستان را با زیست و زبان طبقات فرودست پیوند زد. تقابل گفتار پرطمطراق و ادبی گلستان با لحنِ عامیانه و شتاب‌زده‌ی صیاد، به ایجادِ نوعی فاصله‌گذاری برشت‌وار منجر می‌شود؛ فاصله‌گذاریِ هوشمندانه‌ای که تماشاگر را از خندیدنِ ساده به یک کمدی سطحی بازمی‌دارد و او را به فکر وا می‌دارد که چگونه ثروت بی‌ریشه، کرامت و عقلانیت انسان را تباه می‌سازد.

نسخه‌ی تصحیح‌شده و مرمت‌ بصریِ فیلمی که امروز پیش روی ماست، جزییات فیزیکی بازی صیاد را با کیفیتی بی‌نظیر بازتاب می‌دهد. شفافیت تازه در تصویر و باند صوتی، به ما اجازه می‌دهد میمیک‌های ریز چهره، تغییرات لحن، و حتی نگاه‌های سرگردان صیاد را در لحظات فروپاشی روانی‌اش دقیق‌تر رصد کنیم. تماشایِ دوباره‌ی این اثر پس از نیم قرن اثبات می‌کند که صیاد چطور توانست با هوشمندی تمام، تیپ محبوب خود را از سطح یک سرگرمی زودگذر روزمره ارتقا دهد و آن را به یک نمونه‌ی تیپیکال از «روشنفکرنمایی یا تازه‌به‌دوران‌رسیدگی ایرانی» تبدیل کند که تا همیشه در آرشیو تاریخ سینما جاودانه باقی می‌ماند.

در نهایت، «اسرار گنج دره جنی» شاهکارِ مشترکِ دو هوشِ جدی است: هوشِ فُرمال و ساختارشناسانه‌ی ابراهیم گلستان در مقام کارگردان، و هوشِ بازیگری و شمّ جامعه‌شناختی پرویز صیاد. صیاد با شجاعت و آگاهی، جسارت این را داشت که محبوبیت تجاری‌اش را به مسلخ نقد اجتماعی ببرد و با واژگون کردن آیکون «صمد»، نقشی را خلق کند که نه تنها آینه‌ی تمام‌نمای جامعه‌ی نفتی و ظاهرپرست دهه‌ی پنجاه شد، بلکه با گذر دهه‌ها همچنان به عنوان یکی از درخشان‌ترین، پیچیده‌ترین و جسورانه‌ترین بازی‌های تاریخ سینمای ایران می‌درخشد