وقتی نامِ “تئا شاروک” کارگردان پنجاه ساله و شناخته شدهٔ انگلیسی را میشنویم، ناخودآگاه به یادِ ریزهکاریهای تئاترهای بریتانیا میافتیم. شاروک، کارگردانِ صاحب سبکی است که در آثاری چون “من پیشاز تو” و درامِ تحسین شدهٔ “نامههای شرورانهی کوچک“، تواناییاش را در هدایتِ بازیگران و خلقِ شخصیتهای تاملبراگیزِِ انسانی نشان داده است. او در این فیلم نیز به سراغِ پروژهٔ جسورانهای رفته: بازسازیِِ فیلمِ کمدیِ سینمای فرانسه، “ من یک مردِ دَمِ دستی نیستم” که «النور پواره» در سالِ ۲۰۱۸ ساخته است.
شاروک، هستهی دراماتیکِ این فیلمِ فرانسوی را با طنازیهای نگاهِ بریتانیایی و انتخابِ بازیگرانِ تراز اول، به یک تجربهی بصریِ متفاوت تبدیل کرده است. او دنیایی ترسیم میکند که در آن، جای زن و مرد عوض میشود. داستان درباره مردی به نام دیمین با بازیِ “ساشا بارون کوهن” در نقشِ یک مامور بیمه است که وظیفهاش ارزیابیِ زندگی و خساراتِ بیمهای مشتری هاست. این شغل به او اجازه میدهد وارد حریمِ خصوصیِ یک موجودِ مزاحم و وراج، به نام الکس شود که مدیر قدرتمند و با دیسپلین یک شرکت به نامِ الکس است که کسی را جدی نمیگیرد، اما در شرایط فعلی، برای حلِ بحرانِ شرکتش به تأییدیه و امضای این مأمور بیمه نیاز دارد. حالا دیمین از یک کاراکترِ حاشیهای و لوده، تبدیل به صاحب قدرت میشود و الکسِ خودخواه، مجبور میشود برای به دست آوردنِ دلِ او و گرفتنِ امضا، به نرمش و رفتارهای انفعالی روی بیاورد.

دیمین در واقع یک ضدِقهرمانِ دوستداشتنی اما حرصدرار است. حضورِ کوهن در این فیلم آن را از یک درامِ اداریِ ساده به یک کمدی/تراژدیِ پرکشش تبدیل کرده است که لایههای جنسیتی و قدرت را با ظرافتِ تمام نقد میکند. فیلمساز باهوشمندی، خانم «رزمنده پایک» را در نقشِ همان شخصیتِ مقتدر و مسلطی قرار داده که در این دنیای معکوس، صیادِ اصلی است. او با آن سردیِ اشرافی و نگاه نافذشِ،
این بار بازیِ پرانرژی و طنزآمیزی را اجرا میکند، گاهی هم دیمین را به مهرهای لرزان تبدیل میکند.
کوهن که با بازی درنقشهای جنجالیاش مانند”بورات” به همه چیز پوزخند میزد، این بار درموضعِ ضعف قرار گرفته و باید زیرِ نگاهِ ابزاری و مقتدرِ الکس، طعمِ تحقیر را بچشد. این دوئل، نقطهی جذاب و دراماتیکِ فیلم است، جایی که قدرتِ زنانه، نه با طنازی و فریاد، که با تسلطی خونسردانه، هویتِ مردانِ سنتی را به چالش میکشد. ریچارد گرانت در نقشِ مردی مفلوک، استعارهای است که به تلخیِ اثر اضافه میکند. او با لبخندی احمقانه، در پارکی روی نیمکتی نشسته و کبوترانِ بی پروا، روی شانههایش با فضله کردن روی پیکرِ خیس و بارانخوردهٔ او، بی تحرکیاش را به رخ میکشند. شخصیتِ گرانت نمادِ حقارتِ تمام عیار او در این جهانِ وارونه است. گویی آن مرد دیگر انسان نیست، بلکه بخشی از جانمایهی بیجانِ این پارکِ زیبا است. این تصویر، غاییترین حدِ “اخته شدگیِ مردانه” در این دنیای جدید است.
حضورِ کاترین هانتر که پیشتر در نقش جادوگرِ هولناک در”مکبت“ساختهی جوئل کوئن، درخشیده بود، اینجا باوجودِ هیبتِ نازیبایش، کاریزمای غریبه دارد که در بازیِ طنز آمیزش، مثلث شخصیتهای متضاد فیلم (دیمین و الکس) را بههم پیوند میدهد. هانتر با صدایی خشدار و مرعوب کننده که از دنیای تئاتر به فیلم آورده، نقش وزنهای را دارد که به مردان میفهماند جهانِ جدید شوخی بردار نیست. فیلمساز باهوشمندیِ تئاتریاش، فیلم را از سقوط به ورطهی کمدیهای زرد، نجات داده و با استفاده از شوخیهای جنسی، تعمدا یخ روابط سنتی را میشکند تا مخاطبِ مرد را به درکی غریزی از مفهومِ احترام برساند.
معتقدم این فیلم، آینهای معکوس است؛ “تیاشاروک” با قرار دادنِ مرد در موقعیتِ زن، به تماشاگر نهیب میزند که شاید در پسِ این خندهها، نگاهی تأملبرانگیز به زندگی بیندازد.
فیلمِ “حقِ تقدم باخانم هاست” علاوه بر اینکه نوعی سرگرمیِ تازه نفس در قالب کمدی وطنزِ مفهومی ارائه میکند. یک کالبدشکافیِ اجتماعی است که تاکنون از این منظر روایت نشده است. فیلمساز نشان میدهد که جابهجاییِ نقشها فقط یک شوخی نیست که در زیرِ پوستِ جامعه جریان دارد. فیلمساز انگلیسی در این فیلم، مزاح را به جدیترین شکلِ ممکن روایت کرده است تا بگوید در دنیایی که برابری نباشد، گاه پشتِ هر خنده طعمِ تلخی از حقیقت نهفته است.
البته فیلمساز وقتش را برای توضیحِ منطقِ “چرایی” ماجراها و هجویهها تلف نمیکند. گاه در پارهای از فیلمها جابه جاییِ مرد به جای زن یا بالعکس، نه به عنوانِ یک گره علمی/تخیلی بلکه به مثابهی یک “شوکِ هجوی” به مخاطب تزریق میشود. این بیمقدمه بودن باعث شده که فیلم از کلیشهها فاصله بگیرد و بر روی چگونگی مواجهه باوضعیت جدید تمرکز کند. با این نگاهِ هوشمندانه، بیننده شعارهای گلدرشت و تکراری نمیشنود، بلکه به تضادهای اخلاقیِ انسانها در موقعیتهای وارونه پیمیبرد و همین بلوغ و نگاهِ عمیق است که این فیلم را از آثار مشابه، متمایز میکند..

