Skip to main content

در این یادداشت قصد دارم نه نقدی بر فیلمی بنویسم، نه از خلاقیت و ذوقِ یک کارگردان در ساختنِ فیلمی یاد کنم، نه از بازیِ خیره کننده و تاثیرگذارِ یک بازیگر. نه…، می‌خواهم از زنی بنویسم که ایرانی نبود اما بدون اغراق بیشتر از همه‌ی ما عاشقِ ایران بود، کارگردان نبود اما عرصه‌ای را در سینما و فرهنگ بینِ دو کشورِ تاریخ‌ساز، در اروپا و آسیا کارگردانی کرد که جامعه‌ی سینمایی ما به توانایی‌هایش در معرفیِ فرهنگِ غنیِ هنر و سینمای ایران، به علاقمندانِ سینما در کشورش مدیون است.

این چند سطر را در ستایش از زنی می‌نویسم که چند سالی است از بینِ ما رفته و در خاکِ سرد خفته است اما تاثیرهای عاطفی‌اش در قلبم، همیشه گرم و زنده است. می‌خواهم دربارهٔ خانمِ «فیلچتا فرارو» برایتان بنویسم که چند سالی وابسته‌ی فرهنگی ایتالیا در ایران بود. او که هشت سال (۲۰۰۹-۲۰۰۰ میلادی) در بخش فرهنگی سفارت ایتالیا در تهران فعالیت داشت، چند سالِ پیش در اثر بیماریِ سرطان در ۶۴ سالگی، در گذشت. فلیچتا، پس از بازنشستگی، و بازگشت به ایتالیا، یک موسسه‌ی انتشاراتی به نام «سی و سه پل» را در شهرِ فلورانس تاسیس کرده بود و با ترجمه و چاپ حدود ده عنوان کتاب از فارسی به ایتالیایی (از ادبیات معاصر ایران و یک مورد افغانستان) سهم خود را در ایجادِ دگرگونی در تصویرهای منفی‌ای که امروزه در غرب، در رابطه با ایران وجود دارد، ایفا کرد.

اما فلیچتا زنی نبود که فقط علائق ادبی‌اش را دنبال کند. او شخصیتی چندبعدی داشت و در زمانِ ماموریتش در ایران، هفته‌های فیلمی با همکاریِ سینماتکِ موزه هنرهای معاصر تهران و موزۀ سینمای باغ فردوس و مرکزِ گسترشِ سینمای تجربی برگزار کرد و در آنها به معرفیِ فیلم‌های کوتاه و بلند معاصر ایتالیا پرداخت و هم‌چنین با شرکت دادن فیلم‌های ایتالیایی در جشنواره سینمایی فجر تلاشی مثال‌زدنی داشت. او با دعوت از دست‌اندرکاران سینمایِ ایتالیا اعم از سینماگران بزرگی چون «ماریو مونیچلی» و «فرانچسکو رزی» و همینطور فیلمسازان جوان‌تر چون «کارلو داماسکو»، کوشید تا در عرصۀ هنرِ سینما هم نقش میانجیگریِ فرهنگی‌اش را به نحوِ احسن ایفا کند.

اما این همۀ ماجرا نیست. وقتی فلیچتا به ایتالیا بازگشت، با انرژیِ تازه‌ای به ادامۀ داوطلبانۀ فعالیت‌های فرهنگیِ (ایرانی/ایتالیایی) خود پرداخت، از جمله اینکه مشاورۀ بخش سینمای ایران در جشنوارۀ «خاور میانه اکنون» در شهر فلورانس را به ‌عهده گرفت و با تعصبِ تمام در چند سالی که این مسوولیت را به گردن داشت اصرار کرد که هر سال از ایران فیلم‌ها و سینماگرانی در این جشنواره حضور داشته باشند. از جمله در سال ۲۰۱۲ که نگارنده به عنوان منتقد سینمایی به جشنواره دعوت شدم و در میزگردی دربارهٔ «تصویرِ زن در سینمای ایران» صحبت کردم.

از سینماگران ایرانی که به کوشش فلیچتا فرارو در این جشنواره معرفی شدند می‌توان به زنده‌یاد فرشته طائرپور ( و نگار آذربایجانی و غزل شاکری و شایسته ایرانی) با فیلم «آینه‌های روبرو»، مهرداد اسکویی، با فیلمِ «رویاهای دم صبح»، بابک کریمی با فیلم «ماهی و گربه» ساخته‌ی شهرام مکری،  اصغر فرهادی با مروری بر آثارش، فاطمه معتمدآریا با فیلمِ قصه‌ها ساخته‌ی رخشان بین‌اعتماد، و احسان امانی (سازندۀ فیلم‌های کوتاه) اشاره کرد. فیلم‌هایی که به سببِ ارزش‌های هنری و سینمایی و در عین حال به مددِ شناختی انتخاب می‌شدند که «فلیچتا»ی ایران‌شناس و فعالِ فرهنگی از جامعه‌ی مبداء و وطن دومِ خودش ایران، و در عین حال از انتظاراتِ مخاطبان هم‌وطنش در کشورِ مقصد یعنی ایتالیا داشت.

به‌نظر می‌رسد «فلیچتا فرارو» یک نمونۀ عالی از دیپلماسی و فعالیت بین فرهنگی دو کشور ایران و ایتالیا بود که نقشِ فرهنگیش به عرصه‌های سیاسی و تجاری، پیشی می‌گرفت و تا آخرِ عمرِ نسبتا کوتاهش، از هیچ کوششی در این زمینه کوتاهی نکرد. هرگز شب‌های نمایشِ فیلم‌های ایرانی در اقامتگاه سفیر سابق ایتالیا در ایران (روبرتو توسکانو) را که در دهۀ هشتاد به همت فلیچتا برگزار می‌شدند و فرصتی بود برای گپ و گفت با چهره‌های برجسته فرهنگی و هنری و سینمایی ایران، فراموش نمی‌کنم: زنده‌یاد عباس کیارستمی و جاده‌ها و کپی برابر با اصل؛ گلشیفته فراهانی و لیلا حاتمی و جعفر پناهی و تهمینه میلانی و فیلم‌هایشان…

فلیچیتا دلی چنان بزرگ و قلبی چنان پرمهر داشت که با تک تکِ افرادی که معرفی‌شان می‌کرد رابطۀ دوستی و خانوادگی ایجاد می‌کرد و در اندک زمانی درِ خانه‌اش را به روی آنها باز می‌کرد. ایرانی نبود اما عاشقِ فرهنگ ایران بود. یادش در قلبم سبز خواهد بود، همیشه…