فیلم «بیداد» ساختهی سهیل بیدقی را که محصول سال ۲۰۲۵ است، دیدم, فیلمی که سروین ضابطیان، امیر جدیدی و لیلی رشیدی در آن ایفای نقش کرده اند. داستان فیلم دربارهٔ سَتی، خوانندهای جوان است که در پیِ محدودیتهای موجود برای اجرای عمومی زنان، به اجرای خیابانی روی میآورد و با انتشار ویدئوهای اجراهایش به شهرت بیشتری دست مییابد. و در حالی که این روزها همه از جسارت سهیل بیرقی و شجاعت بازیگران جوانش میگویند، دلم میخواهد دربارهی «لیلی رشیدی» حرف بزنم؛ دربارهی زنی که در میان این همه هیاهو، برای من یکی از مهمترین وجوه فیلم را نمایندگی میکند: «مادرِ قصه».
مادری که لیلی رشیدی بازی میکند، نه مادرِ مهربان و مرتب و اتوکشیدهی سینمای رسمی است، نه زنی که قرار است تصویری آرمانی از «مادر ایرانی» به ما تحویل بدهد. او زنی است شکستخورده، خسته، مست و زخمی از نسلی که خودش هم سالها پیش خیال تغییر داشته و حالا مانده است با همهی آنچه از زندگی برایش باقی مانده. این روزها که بخش بزرگی از تصویر زنان در سینمای ایران، چه در سینمای رسمی و چه در شبکهی نمایش خانگی، اسیر جواننمایی، آرایش، جراحی، بوتاکس، فیلتر و استانداردهای یکشکلِ زیبایی شده؛ وقتی زنِ بازیگر باید مدام جوانتر از سن واقعیاش به نظر برسد و چهرهاش نباید کوچکترین نشانی از گذرِ زمان داشته باشد، لیلی رشیدی آمده و با موی کوتاه، صورت بیآرایش و چینوچروکهای واقعی جلوی دوربین ایستاده است.
و عجیب اینکه همینجا، در همین سادگی، اتفاق مهمی میافتد: «او زیباتر میشود».
لیلی رشیدی نشان میدهد میشود ساده بود و شجاع. میشود مدام جلویِ چشم نبود و ماندگار شد. میشود موی کوتاه داشت، چینوچروک داشت، خسته بود، پیرتر شد و هنوز زن بود؛ هنوز زیبا بود؛
و حتی مهمتر از آن، «حضور داشت…»
شاید برای همین است که حضور او در «بیداد» برای من از جنس دیگری است. او فقط حجاب را کنار نمیگذارد؛ تصویری را هم کنار میزند که سالها از زن ایرانی ساختهاند. تصویری که زن را یا جوان و آراسته میخواهد، یا قربانی و معصوم، یا جذاب و مصرفشدنی. زنِ لیلی رشیدی هیچکدام از اینها نیست. زنی است که زندگی کرده، شکست خورده، خراب شده، خسته شده و هنوز در قاب ایستاده است.
او به من یادآوری میکند که زن میتواند پیر شود. میتواند خسته باشد. میتواند اشتباه کند. میتواند شکست بخورد. میتواند زیبا نباشد و اما باشد.
و شاید سینمای ما بیش از هر چیز به همین احتیاج دارد: به دیدنِ زن، پیش از آنکه او را زیبا، جوان، معصوم یا قابل فروش کنیم. او با همان مویِ کوتاه و همان صورت بیآرایش، برای من زنتر است؛ و از بسیاری از آن تصویرهای پرزرقوبرقی که قرار است نمایندهی «زن ایرانی» باشند، نمایندهی صادقتری است تا آن اشک تمساح بریزِ جلوی دوربین و پشت دوربین به ریش خلق بخند…

