چند روز پیش اعلام شد که کمیتهٔ برگزاری جوایزِ اسکار، فیلمِ خوبِ «علت مرگ نامعلوم» را بدلایلِ معلوم! و نامعلومی کنار گذاشته است! فیلمی که برای گرفتنِ پروانهٔ نمایش، در ایران هم چند سالی انتظار میکشید، بهرحال تجربه ثابت کرده که گرفتنِ جایزه در این مناسبتها که به شو بیشتر شبیه اند، تاثیری در بالا بردنِ سطح کیفیِ فیلمها ندارد.
در دورانی که اکثر فیلم ها به خصوص فیلم های کمدی، در چرخهٔ اکران، به پایان خط رسیدهاند و بخاطر تکرارِ لودگیها، سینمای ایران را به سمت و سویِ ورشکستگی برده اند و سلیقه و انتظارِ مخاطب را به مرزِ تخریب رسانده اند، نمایشِ فیلمهایی مثل «علت مرگ نامعلوم» ساختهٔ علی زرنگار، میتواند امید و انتظارهای از دست رفته ما را از سینمای ایران زنده کند. این فیلم از آن دست آثاری است که مثلِ خورشیدی در دلِ غروب، با طلوعش، امید را به آینده سینمای ایران برمیگرداند.
فیلمی که سه سال توقیف بود و علت آن هم دقیق معلوم نشد. حدسِ «مجید برزگر» تهیه کننده و «علی زرنگار» بر این است که احتمالا نشانههایی در داستان، که مشابه جریانات اعتراضی در زمان اکران فیلم بوده منجر به توقیف آن شده است؛ اما بر خلافِ این حدسها، فیلم فاقد کلیشههای سیاسی و سیاه نمایی است و چنین جهت گیریهایی ندارد.

علت مرگ نامعلوم، حرف، نگاه و هدفش را درست و اخلاقمدارانه میزند و ذهنِ مخاطب را به چالش میکشد. قصه در مورد چند مسافر است که با یک اتومبیلِ قراضهٔ ونِ محلی، میخواهند به کرمان بروند. سپرِ جلویِ این ماشینِ عهد بوقی خراب است و طی سانحهای یک ترمز ناگهانی، تعادلِ مسافران را بهم میزند و با این اتفاق، متوجه میشویم یکی از مسافران به سمت جلوی صندلی پرت شده، و دچارِ بیهوشی شده. در این ون، هرکدام از مسافرها نمایندهٔ قشری از جامعه هستند که در وضعیت بدِ اقتصادی و این اتفاقِ ناخواسته، وسوسه میشوند همدیگر را دور بزنند.
ترکیب بازیگران و بازیها خوب و به اندازه است. کارگران هسته اصلی و منطق روایی فیلم را بر همین اتفاقِ ناخواسته گذاشته و شخصیتها را در موقعیتی قراره داده تا تماشاگر با پیچیدگیهای ذهنی و رفتاری آنها آشنا شود و ناهنجاریهایی که مسافرانِ این اتومبیل، با بروزِ چالشهای اخلاقی و انسانی و درونیشان از خود بروز میدهند، روانکاوی کند. ویژگیِ فیلم این است که روایتِ کارگردان با خلقِ لحظههایی، تلاش میکند بیطرفانه به شخصیتهایش نگاه کند و قضاوت نکند. تماشاگر در بعضی صحنهها وقتی به کنشهای مسافرانِ این ون که در آن بیابان به سوی ناکجاآباد میروند، نگاه میکنیم گاهی خودمان را جایِ شخصیتهای داستان میگذاریم و با آنها احساس همدردی میکنیم. ما با آدمهایی روبهرو هستیم که اتفاقا پر از خطا و تناقض هستند و گاه حتی تصمیم میگیرند سرِ یکدیگر کلاه بگذارند. با وجود این، زرنگار تمام آنها را بهعنوان انسانهایی درکشدنی به ما نشان میدهد. نگاه مخاطب همانند شخصیت ها برای حلِ گرهٔ داستان با یک سوالِ کلیدی همراه است: «اگر من جای آنها بودم پول را میگرفتم؟»
و سپس با این سوال ادامه میدهد، حالا که پول را گرفتهام کار درستی کردهام؟
داستان فیلم البته تازه نیست و ما با این قصهها در فیلمهای ایرانی و خارجی بارها مواجه شدهایم؛ مهم شکلِ روایت است که عیار فیلمی را تعیین میکند. معتقدم این فیلم با تمامی ویژگیهای ساختاری، اگر جزئیاتِ بیشتری به داستانِ فیلم اضافه میشد و روی خرده پیررنگ ها بیشتر کار میشد، فیلم تماشاییتر میشد، هرچند حاصلِ کار، مخاطب را تا لحظهٔ پایانی، با خودش همراه میکند. “علت مرگ نامعلوم” فیلمِ آبرومند و محترمی است و سعی دارد به دور از کلیشههای سیاسی و شعارهای روشنفکری، داستانش را روایت کند و میگذارد خودِ مخاطب، برداشتی را که باید، چه درست چه غلط دریافت کند.

ما در فیلم بیشتر با قشری از طبقهٔ فرودست مواجه هستیم درحالی که کارگردان زمانِ اکرانِ فیلمش میگوید: “سعی کردم از هر قشرِ جامعه در فیلم استفاده کنم” درحالیکه ما در بینِ شخصیتهای فیلم، با قشرِ مرفهِ جامعه به طور دقیق و درست مواجه نیستیم. برایم سوال است اگر در این گروه یک فرد مرفه وجود داشت و به اندازهٔ بقیه چندان به این پول احتیاج نداشت، روندِ داستان چگونه طی میشد؟ از دیگر نقاطِ منفی فیلم، صحنهای است که بعد از مرگ مسافر پیش میآید و ما شاهدِ نقطه نظرهای عجیب از طرفِ دیگر مسافران هستیم. درست است که انسان در شرایط بغرنج و استرسزا، ممکن است تصمیمهای عجیب و غیر منطقی بگیرد اما تاکید زیادی و اغراقآمیز درمورد این ایدهها تاکید عجیب بود.
مخاطب در پایان فیلم با این پیام مواجه میشود که باید در شرایطِ ناخواسته و موقعیتهای بحرانی، از اخلاق و وجدان دور نشود و پای انسانیت بماند چرا که آسیب رساندن به همنوع در نهایت، دومینو وار تداوم پیدا خواهد کرد. البته که در شرایطِ ناهنجارِ اقتصادی، وقتی پای پول در میان باشد متاسفانه عدهای اخلاق و انسانیت را کنار میگذارند و فقط به خودشان میاندیشند هرچند نکتهای که معمولا در این پیامها گم میشود، دلایلی است که باعثِ به وجود آمدنِ این ناهنجاری در شخصیت ها میشود. شاید در این شرایط همیشه پایِ سانسور درمیان باشد! شک نیست که بحرانهای اقتصادی، مردم را به جانِ هم میاندازد و باعث میشود این فشار و بارِ ظلمی که به هرکسی وارد شده، از طرف او، به فرد دیگری پاس داده شود!

