اجرای نمایشی بر اساس آثار بهرام بیضایی، ایدهای جسورانه و دشوار است؛ دشوارتر از آن، کنار هم نشاندنِ بخشهایی از چند نمایشنامه او و ساختن اجرایی تازه از دل آنهاست. چنین تجربهای اگر به انتخاب چند صحنه و کنار هم چیدنِ قطعاتی پراکنده محدود بماند، ممکن است به مجموعهای از لحظههای منفصل تبدیل شود؛ مجموعهای که بیش از آنکه هویتی مستقل داشته باشد، یادآور آثار اصلی است. سجاد قربانی در «کلاژ بیضایی» به سراغ این تجربه رفته و کوشیده است از دل آثار این نمایشنامهنویس، اجرایی با هویت و زبان اجراییِ خود خلق کند؛ تلاشی که در مجموع به نتیجهای دیدنی و قابلتوجه رسیده است.

سجاد قربانی
یکی از امتیازهای مهم اجرا، بهرهگیری از شیوههای سنتی نمایش ایرانی، از جمله نقالی، پردهخوانی و سایهبازی است. اشاره به تعزیه و استفاده از برخی ویژگیهای اجرایی آن نیز این پیوند را گسترش میدهد. این انتخابها صرفاً رنگوبویی سنتی به نمایش نمیدهند، بلکه امکان مواجهه با آثار بیضایی را از مسیری متفاوت فراهم میکنند؛ مسیری که در آن، شیوه روایت و چگونگی بازنمایی داستان، بهاندازه خود داستان اهمیت پیدا میکند. قربانی با تغییر میان این شیوهها، به اجرا تنوع میبخشد و میکوشد از تبدیل شدن فرم به عنصری تزئینی جلوگیری کند. البته کنار هم قرار دادن بخشهایی از چند اثر، همواره خطر گسست و ناهماهنگی را به همراه دارد. مسئله اصلی در چنین تجربهای، نه صرفاً انتخاب قطعات جذاب، بلکه ایجاد نسبتی معنادار میان آنهاست؛ نسبتی که بتواند از مجموعهای از ارجاعات به آثار یک نویسنده، اجرایی مستقل بسازد.
«کلاژ بیضایی» در مجموع از افتادن به دام یک معرفینامهٔ نمایشی از آثار این نویسنده فاصله میگیرد. تغییر فضاها و شیوههای اجرا نیز با چنان تنوعی پیش میرود که تماشاگر میتواند مسیر نمایش را با علاقه دنبال کند. با این حال، اهمیت چنین تجربهای بیش از هر چیز به این پرسش گره خورده است که قطعات انتخابشده، در کنار یکدیگر چه امکان تازهای برای دیدن جهان بیضایی فراهم میکنند. شروع نمایش با نقالی و حرکت تدریجی آن به سوی سایهبازی و پردهخوانی، از بخشهای جذاب اجراست. سایهبازی، که کمتر فرصت حضور در صحنههای امروز را پیدا میکند، به نمایش کیفیتی متفاوت میبخشد و بر ظرفیتهای بصری آن میافزاید. بحرطویلخوانی نیز از بخشهای شنیدنی اجراست و به تنوع بیانی آن کمک میکند. در بخش پایانی، استفاده از «مرگ یزدگرد» بار دیگر تماشاگر را با یکی از آثار مهم بیضایی روبهرو میکند. اهمیت این انتخاب، علاوه بر یادآوری یک اثر شاخص، در فرصتی است که برای بازگشت به جهان فکری و نمایشی نویسنده فراهم میآورد.
موسیقی زنده نیز در این میان جایگاهی فراتر از همراهی معمول با صحنه دارد. صدای ساز قانون و سازهای کوبهای در بافت اجرا تنیده شده و به شکلگیری فضای آن کمک میکند. موسیقی در اینجا عنصری جدا از کُنش نمایشی نیست، بلکه در کنار دیگر اجزای اجرا به ایجاد حالوهوا و پیوند میان بخشهای مختلف یاری میرساند و خودش تبدیل به بخشی از اثر میشود.
در کنار کارگردانی، بازیگران جوان نمایش، مبینا معظمی، سیمین ضیائیان، ستایش ابراهیمی و سجاد قربانی، سهم مهمی در شکلگیری این تجربه دارند. اجرای اثری که از شیوههای گوناگون نمایش بهره میگیرد، به چیزی فراتر از بیان درست دیالوگها نیاز دارد. بازیگران باید بتوانند خود را با تغییر لحن، ریتم، حرکت و قواعد هر شیوه اجرایی هماهنگ کنند. تلاش این گروه برای حفظ انسجام در چنین فضایی، از نقاط قوت نمایش است. انرژی و حضور بازیگران جوان نیز به سرزندگی اجرا کمک میکند.
آنچه بیش از همه در «کلاژ بیضایی» جلب توجه میکند، برخورد محترمانه گروه با آثار نویسنده و در عین حال پرهیز از تقلید صرف از آنهاست. قرار نیست با نسخهای دیگر از اجراهای خود بیضایی روبهرو شویم؛ قربانی کوشیده است از منظر و سلیقه خود به این آثار نزدیک شود و امکانات اجرایی آنها را در قالب تجربهای تازه بیازماید. همین فاصله گرفتن از تقلید، در کنار حفظ احترام به متنها، به کار ارزش میدهد. «کلاژ بیضایی» از این منظر، فراتر از ادای احترام به یک نمایشنامهنویس، یادآور ظرفیت آثار او برای بازخوانی و تجربههای اجرایی تازه است. ارزش چنین تلاشی تنها در زنده نگه داشتن نام یک نویسنده نیست؛ اهمیت آن در این است که آثار او همچنان میتوانند پرسشهایی تازه پیش روی نسلهای بعدی تئاتر بگذارند و بهانهای برای جستوجوی زبانهای اجرایی متفاوت باشند.
در مجموع، «کلاژ بیضایی» تجربهای سنجیده و دیدنی است که تواناییهای یک گروه جوان را در مواجهه با میراث نمایشی یکی از مهمترین نمایشنامهنویسان معاصر ایران نشان میدهد. شاید ارزش اصلی این اجرا نیز در همین کوشش باشد: نزدیک شدن به جهان بیضایی، بیآنکه این نزدیکی به تقلید فروکاسته شود. حتی در لابلای نمایش، کارگردان نقبی هم به آثار نمایشنامه نویسانِ بزرگی که بیضایی به آنها علاقمند بوده میزند و بازیگران، دیالوگهایی را به زبانِ انگلیسی ادا میکنند تا نمایش گامی فراتر از فقط نوشتهها و آثارِ بیضایی برداشته باشد. چراکه نمایش به نوعی در ستایشِ تاتر هم هست. ادامهٔ چنین تجربههایی، بهویژه زمانی که از انتخابهای فرمی به کشف و بازخوانی معنایی آثار نیز راه پیدا کنند، میتواند به پویایی بیشتر تئاتر امروزِ ما کمک کند.

