Skip to main content

نیمهٔ مهر، چهلم یکی از پدیده‌های بازیگری سینمای ایران زنده‌یاد اکبر عبدی است. کمدینی که قرار است هرساله با یادِ او یک جشنوارهٔ فیلم‌های کمدی به جمعِ جشنواره‌های سینمای ایران اضافه شود و تندیسی از چهره‌اش، که اخیرا رونمایی شد، به برگزیدگان اهدا شود. به گمانم یکی از روزهای تابستانِ سال ۱۳۶۸ بود که زنده‌یاد علی حاتمی در لوکیشنِ یکی از خانه‌های قدیمیِ تهران، با معماریِ دلنشینِ سنتی، در خیابانِ شیخ‌هادی، مشغول فیلمبرداری از فیلم فراموش‌نشدنی «مادر» بود. بنده هم همراه با آقای احمد طالبی‌نژاد راهیِ مکانِ فیلمبرداری شدم تا گزارشی از پشت‌صحنهٔ این فیلم برای چاپ در مجله فیلم تدارک ببینیم.

از اول صبح در آن خانهٔ زیبای قدیمی، که اتفاقا به دفتر ما هم خیلی نزدیک بود، حاضر شدیم. تقریبا همه عوامل اصلی فیلم هم در لوکیشن حاضر بودند، حتی آن عده که در آن روز در صحنه‌ای بازی نداشتند و گریم نکرده بودند.

زنده‌یاد عبدی هم سکانس و پلانی برای بازی در نقش غلامرضا، نداشت و بدون گریم سنگینِ این نقش در بینِ عوامل فیلم حاضر شده بود. حالا که به یاد می‌آورم، بسیاری از هنرمندانِ حاضر در فیلمِ «مادر» بجز جمشید هاشم‌پور، متاسفانه امروز دیگر در بین ما نیستند (یادشان گرامی) در آن حیاطِ دلگشا حاضز بودند. از جمله، علی حاتمی، محمدعلی کشاورز، رقیه چهره‌آزاد، فریماه فرجامی، حمیده خیرابادی، امین تارخ، حسین کسبیان و…. بالاخره اکبر عبدی.

نقش و پرسونای او در فیلم، نقشی سرخوشانه و کمیک نبود، او شخصیت فرزندِ پسرِ ته‌تغاریِ خانواده بود که از عارضه‌های معلولیت جسمی و ذهنی رنج می‌برد و کلا درونمایه فیلم هم مطلقا رویکرد کمیک نداشت گرچه از طنز تلخ و واگویه‌های تلخ و نیشخند‌آمیز، بسیار بهره برده بود. با این همه، آن روز انگار روزِ اکبر عبدی بود که تمام مدت با کلامِ شیرین و طناز، مجلس را دراختیار گرفته بود و جز زمانِ سکوت اجباری، در هنگامِ فیلمبرداریِ سکانس و پلان‌های فیلم، بقیه اوقات با شیرینکاری‌های کلامی و فیزیکی‌اش به همه خوش می‌گذشت.

زمانِ ناهار دسته‌جمعی، شاملِ گروه سازندهٔ فیلم و مهمانان صحنه، همگی در کنارِ حوضِ قشنگِ فیلم، در حیاط و روی زمین دور سفره جمع شده بودیم و ناهار که چلوکباب و نوشابه و ماست متداول بود را صرف کردیم، اما آنقدر از دست بامزه‌گی‌های اکبر عبدی خندیدیم که اصلا نفهمیدیم چه خوردیم و کِی ناهار تمام شد از بس که همه مشغول ریسه رفتن از دست کارها و شوخی‌های او بودیم.

یاد و خاطرهٔ لحظه‌های شیرینی که او در پشتِ صحنهٔ فیلم‌هایی که حضور داشته، هرگز فراموش نمی‌شود.