Skip to main content

این روزها بزرگداشتی از سویِ «سینماتک آمریکا» با نمایشِ مجموعه‌ای از آثارِ زنده‌یاد بهرام بیضایی: «گفتگو با باد»، «سگ کشی»، «سفر»، «عمو سبیلو»، «رگبار»، «چریکه تارا»، «باشو، غریبه کوچک» و «غریبه و مه» با همکاری مشترکِ «بنیاد فرهنگ» و «مرکز برابری پارس» «امریکن سینماتک» همراه با برگزاریِ چند برنامه‌ی ویژه، برای این فیلم‌ساز و نمایشنامه‌نویسِ افسانه‌ای ایران درجریان است.

بیضایی که اغلب از او با عنوان «استاد» ادبیات و اسطوره‌شناسی ایران یاد می‌شود، این عناصر را به شالوده و تار و پود آثار بی‌همتایش بدل کرده است؛ عناصری که پیوندی ناگسستنی با هنر او دارند، درست همان‌گونه که هزاران سال است با تاریخ ملی ایران عجین شده‌اند. او که از چهره‌های شاخص و موج نوی سینمای ایران بود، فعالیتش در عرصه‌ی روایت‌گری را به عنوان نمایشنامه‌نویس آغاز کرد، سپس به جمعِ دیگر پیشگامانِ سینمای ایران مثلِ عباس کیارستمی، ابراهیم گلستان، داریوش مهرجویی و امیر نادری پیوست؛ هنرمندانی که همگی در دورانی که محبوبیت فیلم‌ها در ایران رو به افزایش بود، تشنه‌ی سینمایی باکیفیت بودند. با این حال، بخش عمده‌ای از فیلم‌های ایرانیِ آن دوران را می‌توان در زمره آثارِ صرفا کم‌محتوا و سرگرم‌کننده، طبقه‌بندی کرد؛ فیلم‌هایی که با بودجه‌های اندک، شخصیت‌های تک‌بعدی و کلیشه‌های ملودرام شناخته می‌شدند.

بیضایی و هم‌نسلانش، در تلاش برای هدایتِ سینمای ایران به سوی آینده‌ای هنری‌تر و فاخرتر، که شایسته‌ی پیشینه‌ی دیرینه‌ی این ملت، در تعالی هنری است، جنبش جدیدی را در سینمایِ هنریِ ایران پایه‌گذاری کردند: جنبشی که از جریان‌های «موج نو» الهام گرفته بود؛ همان جریان‌هایی که در دهه پیش از آن، سیمای سینمای اروپا را دگرگون کرده بودند. فعالیت سینمایی بیضایی با فیلم‌های کوتاهی همچون «عمو سبیلو» و «سفر» آغاز شد که از رئالیسم اجتماعی مایه می‌گرفتند؛ اما نخستین فیلم بلند او، «رگبار»، با بهره‌گیری از کلیشه‌های رایج فیلم‌فارسی، گونه‌ای کاملاً نو از سینمای ایران را پدید آورد؛ اثری سرشار از مضامین عاشقانه، کمدی و مسائلِ اجتماعی/اقتصادی، که سبک آن، ترکیبی از مؤلفه‌های نئورئالیسم ایتالیا و تأثیراتِ موج نوی سینمای فرانسه را در خود داشت.

شاید بزرگ‌ترین میراثِ او در حفظِ فرهنگ، در دوره‌ای گذار نهفته باشد؛ دوره‌هایی که از درون و بیرونِ مرزها برای محو و نابودیِ تاریخِ فرهنگیِ ایران همراه بود. بیضایی با ساخت فیلم‌هایی همچون «غریبه و مه» و «چریکه تارا»، با بهره‌گیری از عناصر کهن و رجوع به ریشه‌های باستانیِ قصه‌گویی ایرانی، جانی تازه به سینمای ایران بخشید. همگام با تغییرات ایران، زاویه دید دوربین او نیز تغییر می‌کرد. او در شاهکار سال ۱۳۶۸ خود، «باشو، غریبه کوچک»، فیلمی که در سال ۱۳۷۸ توسط گروهی متشکل از بیش از ۱۵۰ منتقد و متخصص سینمای ایران به عنوان «بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران» برگزیده شد، کوشید تا در پی جنگ ایران و عراق و یکی از ویرانگرترین دوران‌های تاریخ معاصر کشور، میان مردم ایران در آن‌سوی مرزهای نامرئی و در میان فرهنگ‌های قومی گوناگونِ داخل کشور پیوند ایجاد کند. او در این اثر بر اهمیت حفظ ارزش‌های اخلاقی، پیوند با سرزمین و مسئولیت فردی برای پاسداری از کرامت در روبرو شدن با شرایطی طاقت‌فرسا، تأکید کند.

بیضایی تا زمان ترکِ ناگزیر از ایران در سال ۱۳۸۹، به فعالیت پربار هنریش ادامه داد. او با فیلم‌هایی نظیر «سگ‌کشی» (محصول سال ۱۳۸۰)، دوربین خود را متوجه ایرانِ معاصر کرد؛ ایرانی که اگرچه تا حدی از هول و هراس جنگ فاصله گرفته بود، اما اکنون با جامعه‌ای آکنده از فساد، طمع و بی‌عدالتی دست‌به‌گریبان بود…

این ترجمه نگاهی است به سایتِ سینما تکِ امریکا