فیلم «یدک کش» ساختهی استفان لینگ، نگاهی انتقادی به سیستمِ سرمایهداریِ آمریکا دارد. سیستمی که از فقرِ کشورهای دیگر، برای رشدِ خودش استفاده میکند.
داستانِ فیلم دربارهُ پدیدهای به نامِ (ماشینخوابی) است، بله ماشین خوابی و بیخانمانی. در ابتدای فیلم گزارهای تکاندهنده به بیننده اعلام میکند: در آمریکا روزانه حدود یک تا سه میلیون نفر، در ماشین شب را به روز میرسانند.
این فیلم بر اساسِ زندگیِ واقعی آماندا اوگل یکی از همین ماشین خوابها ساخته شده است. آماندا (با بازی رز بیرن) زنی میان سال و مادرِ دختری نوجوان است که بخاطرِ مصرف مداومِ الکل، خانه و زندگیاش را از دست داده و در ماشینِ تویوتای قدیمیاش زندگی میکند. روزی که بنظر زندگی آماندا سامان گرفته و شغلی بدون مدرک دانشگاهی در کلینیکِ نگهداری سگها پیدا کرده، متوجه میشود این ماشینِ قراضه را دزدیدهاند!
چقدر دیدنِ این صحنه من را یاد فیلم تلخ و ماندگارِ «دزدانِ دوچرخه» فیلمی نئورئالیستی که ویتوریو دسیکا، فیلمساز ایتالیایی، در سال ۱۹۴۸ میلادی ساخت. البته آماندا با گزارش به پلیس ماشینش را پیدا میکند اما شرکتِ یدککش، ماشین را پس نمیدهد مگر در ازای پرداخت جریمههای روزانه؛ آماندا درآمدی ندارد و با دوندگیهای بسیار در دادگاه برنده میشود تا ماشین را بدون پرداخت هیچ جریمه و هزینهای از شرکتِ یدککش پس بگیرد و متوجه میشود ماشین در پارکینگ نیست و برای فروش گذاشته شده است!
او مدتی در پناهگاهِ بی خانمانها زندگی میکند. قوانین سختگیرانه شبیه شکنجه، در قالبِ نظم، از جانبِ مدیری خشک و بدون همدلی بر بیخانمانها تحمیل میشود انگار افرادِ پناهگاه عزت نفسی ندارند و اگر به این وضع افتادهاند تقصیر خودشان است و نه سیستمِ سرمایهداری فاسد. فیلم با نشان دادنِ نماهایی از کلینیکِ سگها و عکاسی از سگهایی با تزئیناتِ کریسمس، بار دیگر اختلاف طبقاتی را در جامعه به تصویر میکشد. جایی که سگها وضع بهتری نسبت به آدمها دارند و از خدماتی مثل ماساژ بهره میبرند.
زندگیِ آماندا تبدیل به میدانِ نبرد غریزه، بینِ مرگ و بقا شده است. او که یکبار سابقهُ خودکشی داشته اما معجزهوار زنده مانده؛ دوباره افکارِ خودکشی را در سر میپروراند و شبها کابوسِ آسیب به خودش را میبیند. با وجودِ این افکارِ ویرانگر، نیروی بقا و عشق به دخترش، آماندا را زنده نگه میدارد و او را تبدیل به موجودی جنگنده و عصیانگر در برابر سیستم ناعادلانهُ سرمایهداری آمریکا میشود.
او که همیشه در زندگی انسانی قربانی بوده حالا با از دست دادنِ اتومبیلِ قراضهای که کاشانهاش بوده، تبدیل به زنی میشود، سرشار از بغضی فروخورده که از هیچ تحقیر و بی توجهی واهمه ندارد و فقط دنبالِ حقی برای داشتنِ اولیهترین امکان برای زندگی.

آشناییِ تصادفیِ آماندا با کوین(با بازی دومینیک سسا) وکیلی بیست و چهار سالهای که کسی او را جدی نمیگیرد نور امیدی برای باز پس گرفتنِ اتومبیلش از سیستمِ سرمایهداری است. استفادهُ آماندا از وسایل شخصی، مثل فندک و تلفنِ همراهی با رنگ صورتی و رسیدگی به وضع ظاهریاش تناقضی بین زندگیِ زیستی او و ظاهرش دارد تناقضی که نشاندهندهُ شخصیت مبارز آماندا برای امید و تلاش برای بقا است.
از طرفی این ظاهرِ صورتی و موهای بلوند، به سخره کشیدنِ رویای آمریکایی است که اختلاف طبقاتی و بیکاری و تورم در آن به اوج رسیده و آن اتومبیلِ فرسوده، علاوه بر کارکردِ رفت و آمد، سقف و آشیانهی او به حساب میآید. فیلمِ «یدککش» به دنبالِ قهرمان سازی از آماندا اوگل نیست، فیلم با نشان دادنِ جزئیاتِ زندگی آماندا و چالشهای وکیلش فقط برای پس گرفتنِ ماشینِ قدیمیِ این زنِ بیپناه، الگویِ فرهنگ آمریکایی را دنبال میکند: «اگر چیزی را بخواهی باید با تمامِ مشکلاتِ پیش رو و برای زندهماندن بجنگی.»
در این فیلمِ خوش ساخت، شاهد بازیهای خوب از جنسِ انسانهای رنجدیده بدونِ اغراق هستیم، انگار آنها این همه درد و رنگ را زندگی کرده اند، بویژه رز بیرن برای بازی در نقش آماندا اوگل مورد تحسینِ منتقدان قرار گرفته و توانایی بالایی از بازیگری نشان داده است. فیلمنامه نیز بسیار کار شده و پراز ظرایف است و چفت و بستهای دقیقی دارد. دوربین با نشان دادنِ فضاهای باز، حسِ تنهایی آماندا را بیشتر القا میکند. در پایان باید اشاره کنم که تماشای این فیلم نیازمندِ صبر مخاطب است چون باوجودِ آنکه روالِ داستان ریتمی کند دارد اما برای عاشقانِ سینما دلچسب و خاطرهانگیز است.
TOW
کارگردان: استفانی لینگ
نویسندگان: جانان کیسی، برنت بویوین
بازیگران: رز بیرن، دومینیک سسا، دمی لواتو، آریانا دبوز، اکتاویا اسپنسر، سایمون رکس، السی فیشر، لی دلاریا و کوربین برنسن
سال ساخت: ۲۰۲۵
کشور: آمریکا

