فردا هفتم مرداد، تولدِ استاد “مسعود کیمیایی” و سالروزِ مرگِ تلخِ “هادی اسلامی” است، مصادف شدنِ این دو رویداد، یادآورِ تنها همکاریِ این دو چهرهٔ برجسته در فیلم درخشانِ “سرب” است. فیلمی که در جشنوارهٔ هفتمِ فجر به نمایش درآمد و خاطرات خوبی در ذهنِ مخاطبانش نقش بست، این خاطراتِ زنده و پررنگ پس از سیوهشت سال نشان از اهمیتِ سازندهٔ فیلم، بازیگرش و خودِ این اثر میکند. پس از این فیلم مسیر آنها از هم جدا شد کیمیایی پس از سرب، هجده فیلم دیگر ساخت و نوزدهمین فیلمش «عشق در انفرادی» نیز درحال تدوین است.اما متاسفانه اسلامی در میانسالی روی در نقاب خاک کشید و رفت.
“سرب” دریکی از عجیب ترین دورههای سینمایی، یعنی نیمه دوم دههی شصت ساخته شد. در شرایطِ سختگیرانه، گلخانهای و ملتهبِ سالهای پایانِ جنگ. فیلمسازانِ اندیشمند و صاحب نگاهِ پیش از انقلاب توانستند دوباره به اوج برگردند و به مددِ خلاقیتشان آثاری درخشان بیافرینند. در کنار “کیمیایی” که سرب و سه فیلم ماندگار دیگرش یعنی دندان مار، گروهبان و ردپای گرگ را دراین دوره ساخت، “تقوایی” با ناخدا خورشید و ای ایران، “مهرجویی” با اجاره ن
شینها، هامون و بانو، “حاتمی” با مادر و دلشدگان و “کیارستمی” با خانه دوست کجاست؟ و کلوزاپ همگی درخششی خیره کننده داشتند و ویژگی، اصالت و ریشهدار بودنِ جریانِ سینمای متفاوتِ دهههای چهل و پنجاه را به رخ کشیدند.
“هادی اسلامی” پس از سالها کار تاتر، پس ازانقلاب و در حدود چهل سالگی شروع به فعالیت سینمایی کرد. در آن سالها با سیاستهای جدید سینمایی و حذفِ تدریجیِ بازیگرانِ ستاره، گرایشِ بیشتر کارگردانان به چهرههایی جدید بود که به واسطهی پیشینهی تاتری بازیگرانِ قابلی بودند، “هادی اسلامی”، “خسرو شکیبایی”، “مهدی هاشمی”، “اکبرزنجانپور”،”پرویز پرستویی ،”پرویز پورحسینی”،”داریوش ارجمند”و تعدادی دیگر با چنتهی پُری که از تاتر داشتند، به سرعت شناخته و پرکار شدند. اسلامی طی ده سال تا سال ۶۷ پس ازچند فیلم مهجور، دیده و شناخته شد. پس ازآن درسال ۶۴ در فیلم اتوبوس/ساختهی یدالله صمدی، نقش رانندهای را بازی کرد که با اولین اتوبوسی که به روستا میآورد، اختلافاتهای حیدری/نعمتی در روستا بالا میگیرد و او این نقش را با چنان تسلطی ایفا کرد که جایزهٔ بازیگریِ جشنواره چهارم فجر را گرفت.
در سال ۶۶ او با پیشنهادِ کیمیایی برای ایفای نقش اصلی فیلم جدیدش”هاگانا” مواجه شد. فیلمی که برای اسلامی همه آنچه یک بازیگر برای درخشیدن لازم دارد را یکجا داشت: کارگردانی که بازی را خوب میشناسد و میتواند ذهنِ بازیگرش را به سوی کوچه پس کوچههای نقش هدایت کند. “مسعود کیمیایی” کارگردانِ برجسته و پرکارِ سینمای جدیِ قبل از انقلاب، در شرایطِ جدیدِ پس از انقلاب و جنگ و مسئولینی که نگاهِ چندان مساعدی به فیلمسازانِ قبل از انقلاب نداشتند، در طول ده سال تنها توانسته بود دو فیلم بسازد: «خط قرمز» در سالِ ۶۰ که به دلیلِ توقیف، امکانِ دیده شدن پیدا نکرد و «تیغ و ابریشم» در سالِ ۶۵ نیز با حذف حدود نیم ساعت، اکران مهجوری را پشت سر گذاشته بود.
او که درفیلمهای دههب پنجاهش تیمِ نسبتا ثابتی در بازیگری داشت، در دورانِ جدید پس از جدایی از یار قدیمیاش “فرامرز قریبیان” به خاطرِ کنار کشیدن او از بازی در «خط قرمز»، از “سعید راد” برای نقشِ اولِ این فیلم استفاده کرد و در «تیغ و ابریشم» نیز با ممنوعیتِ فعالیتِ سعید راد، به سراغِ فرامرز صدیقی رفت و او با بازی در نقشِ بازپرس جلالی، بسیار به چشم آمد. با پیشنهاد فیلمنامهی تصویب شدهٔ “هاگانا/تیرداد سخایی” در سال ۶۶ از سوی “فارابی”، “کیمیایی” تصمیم گرفت بر پایه آن فیلمی بسازد که ناکامیهای دو فیلم قبلی را جبران و به موقعیتی همپای سینمای دهه پنجاهش دست پیدا کند. او با منتفی شدنِ حضورِ صدیقی، هادی اسلامی را برای جان دادن به شخصیتِ “نوری” مناسب دید. درکنارِ هم قرارگرفتنِ “کیمیایی” و “اسلامی” برای هردو خوش یُمن بود “اسلامی” توانست با تکیه بر فیلمسازی کارکشته، بهترین بازیِ دورانِ نسبتا کوتاه بازیگریش را بیافریند و “کیمیایی”پس از یک دهه فیلمی ساخت که تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار بعد از انقلاب و کل کارنامه اش شد.

«سرب» با شروعی خیره کننده، تماشاگر را به فضای دههی سی هدایت میکند. فوج یهودیانی(همچون ردیف مورچگان ابتدای فیلم که به جسدی میرسند) که در سرما و شرایطی تحقیرآمیز منتظرند تا شاید هویتشان برای اعزام به سرزمینِ تازه، تایید شود. شخصیت اصلیِ فیلمِ “نوری”(اسلامی) انسان تنهاییست که در سه وجه عمده زندگیش یعنی حرفه، خانواده و عشق ناموفق است ولی حسرتها و دغدغههایش در تعارض با شرایط موجود است و متهم شدنِ برادرِ بزرگش “میرزا محسن خان” به قتل عموی”دانیال”به دلیلِ فرار، تنها شاهدِ ماجرا، او را در موقعیتی قرار میدهد که با تصمیمش برای آوردنِ شاهد و تبرئهی برادر، این ناکامیها را جبران کند. او درروزنامهای کار میکند که به گفتهی خودش “همش آگهیه “ولی دغدغه های ملی خواهانهی “محمد مسعود” در روزنامهی “مرد امروز” را دنبال میکند، زنش را کشته ولی عکس او را به عنوان مونسِ تنهاییش به همراه دارد ومدتهاست به خانوادهاش سرنمیزند ولی برادر بزرگش را مراد خود میداند وبه درستیِ او ایمان دارد.
در «سرب» بار انتقالِ اغلب این احساساتِ متناقض، بر دوشِ “اسلامی” است وبازی او با گریمی ظریف و چهرهای استخوانی، همهی این حسرتها را به عمقِ جانِ مخاطب انتقال میدهد. فراز و فرودهای نقش، به “اسلامی” امکانِ استفاده از قابلیتهای متنوع بازیگری را میدهد: درموقعیتهایی بازی در سکوت و درگیریهای بیانی و کلامی و در جاهایی با استفاده مناسب و به جا از زبانِ بدن، “سرب”را تبدیل فیلمی میکند که کاملا همهی تواناییهای “اسلامی”در بازیگری و خلق قهرمان به یادماندنیِ کیمیایی را به رخ سکانس پایانی فیلم و به جا ماندن کلاه نوری و اینکه درست و حسابی کلکش کنده میشود، همان غم انگیزی و شکوهمندی پایان خود “اسلامی”را به یاد میاورد.
پس از «سرب» متاسفانه همکاری “کیمیایی”با “اسلامی امتداد نیافت ولی زنده یاد “اسلامی” همیشه از این فیلم به عنوان کاملترین نقش و فیلم دوران بازیگریش یاد میکرد. “کیمیایی”پس از این فیلم از بازیگران دیگری را برای فیلمهای بعدیش استفاده کرد که نتیجه درخشان بوده است
او پس از «سرب» در ده فیلم دیگر حضور یافت که متاسفانه آخرین نقشهای او درفیلمهایی بود که چندان از قابلیتِ بازیگریش استفاده نشد و او که قصد بازگشت به تاتر را داشت در مرداد ۷۲، در ۵۴ سالگی درگذشت.
همواره در این سرزمین دریغها پررنگند، ای کاش شرایطی پیش میآمد که “اسلامی” میتوانست همکاریهای بیشتری با “کیمیایی” و یا فیلمسازانِ توانمندی چون او داشته باشد، ایکاش “کیمیایی” در فیلمهای متاخرش نیزبا آن شمِ منحصر به فرد، بازیگرانی هم وزنِ “وثوقی”، “اسلامی”، “صدیقی”، “ارجمند”، “قریبیان” و “راد”را برای پوشیدنِ ردای قهرمانانش برمیگزید، ایکاش در بودجههای رسمیِ متنوع، اما بیثمر ردیفِ بودجههایی برای هنرمندانی همترازِ “کیمیایی” وجود داشت که آنها در عینِ شریف زندگی کردن، لحظهای از آفریدن، فارغ نبودند تا مجبور به تاوان دادن نباشند و در انتها آرزوی صحت و سلامت برای استاد “مسعود کیمیایی عزیز” که با «سرب»، نقشِِ زندهیاد “هادی اسلامی“را در سینما ابدی کرد…

