حامد سلیمانزاده، منتقد فعال و تاثیرگذارِ فیلم، که کارگردان و مدرسِ دانشگاه در آلمان و ایتالیا است، دارای مدرکِ فوق دکترای فیلم و فلسفه، از دانشگاه هنرهای برلین است. سلیمانزاده تاکنون داورِ بیش از پنجاه جشنوارهی بینالمللی معتبر سینمایی از جمله گلدن گلوب، کن، برلیناله و کارلووی واری بوده و از چهرههای معتبرِ فرهنگی/هنری در خارج از کشور است. او همچنین چند فیلم کوتاه ساخته و چند کتاب و صدها مقاله در زمینه سینما، فلسفه، تئاتر، فرهنگ و رسانه منتشر کرده و دبیرِ جشنوارهی بینالمللیِ فیلمِ کوتاه کوکر و عضو فدراسیون بینالمللی منتقدان جهانی (فیپرشی) است. با او درمورد فعالیتها و اعتباری که توانسته با تلاشِ بسیار در عرصههای هنری کسب کند، گفتوگویی شیرین و پُرنکته داشتهایم که قسمتِ پایانی آن را میخوانید.
سینمای بدون مرز: زمانی در ایران، هیچکاک دربینِ منتقدان ایرانی محبوبیت فوقالعاده ای داشت. شما چه نسبتی با سینمای هیچکاک داشتید؟
حامد سلیمان زاده: من هیچکاک را بیشتر به عنوانِ یکی از مهمترین چهرههای تاریخ سینما دوست دارم. البته او جزو فیلمسازانِ درجه اولم نیست چون جهان سینماییاش با سلیقه شخصی ام تفاوت دارد. من بیشتر به سینمای شاعرانه، فلسفی، تجربی و در یک کلام تأمل برانگیز علاقمندم. در دوارن تحصیل، در مقطعِ کارشناسی و کارشناسی ارشد، دو ارائه دربارهی طراحی صحنه، فضای بصری و فیلمبرداریِ «سرگیجه» و «طناب» داشتم، هنوز هم معتقدم طراحی صحنه در آثار او یکی از درخشان ترین جنبه های سینمای هیچکاک است که کمتر به آن پرداخته شده است.

ایثار
من فیلم «ایثار» اثر (تارکوفسکی) را اولین بار بدون زیرنویس تماشا کردم که برایم تجربهی غریبی بود، نوعی شور و جذبه که زندگیم را، دست کم از منظر سینمایی، تغییر داد. به ویژه سکانس پایانی آن. من همهی آثارِ او را دوست دارم اما «ایثار» برایم جایگاه ویژهای به دلیل جهان بینی و ادایِ دینِ او به برگمان دارد.
سینمای بدون مرز: سال ها گفته می شد که سینمای ایران پس از (قیصر) ساخته مسعود کیمیایی دگرگون شد و سپس (گاو) این تحول را تثبیت کرد. نظر شما چیست؟
حامد سلیمانزاده: راستش من هیچگاه از علاقمندانِ جدی سینمای کیمیایی نبودهام. اگر مشخصاً درباره (قیصر) و جایگاه آن در شکل گیری موج نوی سینمای ایران صحبت کنیم، من چندان با این برداشت موافق نیستم. معتقدم بسیاری از مؤلفههای فیلمفارسی و بدنهی آن در این فیلم حضور پررنگ دارد هر چند با پرداختی
هوشمندانهتر.
البته پرویز دوایی و بسیاری از منتقدان، «قیصر» را نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران میدانند، اما شخصاً نمیتوانم آن را با فیلمهای «گاو» یا «آرامش در حضور دیگران» به عنوان آغازگر موج نوی سینمای ایران در یک سطح ارزیابی کنم. من برای آقای کیمیایی احترامِ زیادی قائلم، او در طراحی عنوان بندی چند فیلمِ کیارستمی حضور داشت، فیلم «سُرب» را هم خیلی دوست دارم. اما منتقدان آثار او را به شکلی اغراق شده میستایند.
سینمای بدون مرز: پس از ترک ایران، و زندگی در غرب، چگونه توانستید نوشتن را ادامه دهید؟
سلیمانزاده: راستش خودم را برای ایستادگی، آماده کرده بودم. پیش از مهاجرت، در دوره دکترایم در پژوهشکدهی نظر مقالاتِ متعددی برای نشریات معتبر بینالمللی به زبان انگلیسی نوشتم که به زبان های اسپانیایی، فرانسوی، عربی و هلندی نیز ترجمه شد. این تجربه به من آموخت که چگونه پژوهش و نگارش را در حوزه بینالملل دنبال کنم. در دانشگاه هنرهای برلین، دورهی فوق دکترایم را در زمینه فیلم و فلسفه گذراندم و رسالهام «حرکتِ مسیر به مثابه نشانهای فلسفی در سینمای کیارستمی» بر اساسِ آراء ژیل دلوز بود که در نشریات مختلفی چاپ شد.
البته باید بگویم این مسیر اصلاً آسان نبود و نیاز به کار شبانه روزی داشت.
سینمای بدون مرز: چگونه به عضویت فیپرشی (FIPRESCI) که یکی از مهمترین سازمانهای نقد فیلم در جهان است، درآمدید؟

حامد سلیمان زاده: در سال ۲۰۱۹ که برای داوریِ یک جشنواره به روسیه رفته بودم، با یکی از اعضای آلمانی فیپرشی، (کاتارینا دوکهورن) آشنا شدم. من از گذشته این نهاد را به عنوان معتبرترین فدراسیون بینالمللی منتقدان فیلم در جهان میشناختم. پیشنهاد کرد که برای عضویت اقدام کنم. من مجموعهای از نقدها و نوشته هایم را برای هیئت رئیسه فیپرشی فرستادم. فرآیند بررسی مدت زیادی طول کشید تا با درخواستِ من موافقت شد.
نخستین تجربه های داوری من در فیپرشی هم زمان شد با همه گیری کرونا و بنابراین به شکل آنلاین، داوری چند فستیوال را انجام دادم و این فرصت ارزشمندی بود تا به عنوان یک عضو فعال خود را تثبیت کنم.
به نظر من، فیپرشی، همچنان یکی از معتبرترین نهادهای نقد سینما در جهان است. در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی، خاورمیانه، جهان عرب و آمریکای لاتین، دریافت جایزه فیپرشی در جشنواره ها
همطراز با جوایز بخشِ مسابقه اصلی قلمداد می شود. بسیاری از فیلم سازانی که این جایزه را دریافت کرده اند همواره از آن به شکلی ویژه یاد میکنند. فیپرشی تمرکز ویژهای بر برجسته سازیِ سینمای هنری، مستقل و مؤلف دارد.
سینمای بدون مرز: وضعیت سینمای ایران را در سالهای اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟
حامد سلیمانزاده: به گمان من، امروز سینمای ایران از حضور فیلمسازان و نویسندگان جوان و بسیار با استعدادی بهره میبرد. عموماً تصویری که بسیاری از سینمادوستان و منتقدان و رسانههای جهان از سینمای ایران در ذهن دارند، عمدتاً محدود به نامهایی همچون عباس کیارستمی، جعفر پناهی، محسن مخملباف، سهراب شهید ثالث یا اصغر فرهادی است؛ در حالی که امروز نسل دیگری حضور دارد با رویکرد و انگیزه و زیباییشناسیِ خاص. فیلمسازانی مانند شهرام مُکری، سعید روستایی، بهتاش صناعیها، مریم مقدم، مانی حقیقی، مجید برزگر، نیما جاویدی، هومن سیدی و … هر کدام به شیوهای متفاوت سینمای خود را عرضه کرده و جهانیان را با جنبههای جدیدی از جامعه و فرهنگ ایران آشنا کرده اند.
االبته در سال های اخیر روندی از فیلمسازی رشد پیدا کرده که اگرچه جسورانه و شجاعانه است و اهداف دموکراتیکی را دنبال میکند اما بیشتر از ارزشهای سینمایی، به خاطر موضع گیری سیاسی و شعاری، مورد حمایت قرار میگیرد که من از اساس با این نوع از سینما مخالفم. البته من با سینمای نابِ سیاسی مخالف نیستم، سینما گاه به مثابهی اسلحه در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی مثلِ آثار موج نوی فرانسه.
سینمای بدون مرز: اجازه دهید درباره اصغر فرهادی صحبت کنیم. نگاه شما به سینمای او چیست؟
حامد سلیمان زاده: من آثار فرهادی را دوست دارم به ویژه «درباره اِلی» و «جدایی نادر از سیمین». متأسفانه هنوز فیلم تازه او را ندیدهام چون واکنشهای متفاوتی را داشته است. به نظرم، فرهادی فیلمسازی نسبتاً محافظه کار است که در آثارش با روایتهایی اخلاقی، حقیقتهای پنهان و استفاده از عنصر غیاب، به عنوان یکی از ارکان درام استوار است. او فیلمسازی هوشمند و از منظر تکنیکی بسیار توانمند است. اما بر طبق دسته بندیهای رایج، اگر عباس کیارستمی را سینماگری دارای سبک و مؤلف بدانیم، اصغر فرهادی فیلمسازی دارای متد و تکنسینی برجسته است. او معنای میزانسن را میداند، کار با بازیگر را بلد است و فضاسازی را میشناسد. با این حال گاهی خود را تکرار میکند. تفاوتی که میان کیارستمی و فرهادی وجود دارد، مسئله به چالش کشیدنِ خود است. کیارستمی ریسکِ چالش را میپذیرفت. در بینِ فیلم های بلندش، فیلمهای کوتاه هم میساخت، اپرا کارگردانی میکرد، به سراغ اینستالیشن میرفت و همواره تا آخرین اثرش یعنی «۲۴ فریم» تجربه گرایی میکرد. او هر بار در آثارش حامل نکته ای تازه از جهانِ خودش بود و به قولِ مارسل دوشان، پنجرهای به سویِ چیزی دیگر میگشود؛ اما سینمای فرهادی بیشتر از منظر روایی و شیوه مواجهه دراماتیک با مسائلِ دنیای پیرامونی بارزشمند است.
سینمای بدون مرز: نظرتان درباره سعید روستایی چیست؟
حامد سلیمان زاده: سعید را نیز تا حدودی در همین چارچوبی میبینم که درباره فرهادی توضیح دادم، فیلمِ «متری شش و نیم» او را بسیار دوست دارم، نخستین فیلم بلندش « ابد و یک روز»هم اثری بسیار موفق بود.
سینمای بدون مرز: اُکتای براهنی و فیلم «پیرپسر» را چگونه ارزیابی میکنید؟
حامد سلیمان زاده: به نظرم او از منظر تجربه گرایی در دلِ سینمای روایی، کارگردانی موفق است. جسارت در روایت و کارگردانیِ فیلم «پیر پسر» برایم جذاب بود. در کنار او باید به زوجِ کاربلدی مانند بهتاش صناعی ها و مریم مقدم نیز اشاره کنم که از امیدهای آینده و حالِ سینمای ایران هستند.
سینمای بدون مرز: درباره رخشان بنی اعتماد چه نظری دارید؟
حامد سلیمان زاده: همهی آثار او را دیدهام. بنی اعتماد از مهم ترین کارگردان های زنِ سینمای ایران است. سینمایش تقریباً همواره درگیر بازنمایی مسائل اجتماعی، بحران اخلاقی، وضعیتِ زنان و طبقاتِ فرودست است.
سینمای بدون مرز: در میان فیلم سازان زن ایران، تهمینه میلانی نیز جایگاه ویژه ای دارد.
حامد سلیمان زاده: میلانی جزو فیلمسازانِ محبوب من نیست دلیلش اختلاف نظر من با او در خوانشِ فمنیسم است. من فمنیسم را مثل او و سینمایش نمیفهمم. شاید بهترین فیلمش «نیمه پنهان» باشد.
سینمای بدون مرز: امروز بازیگران ایرانی بسیاری در سطح بینالمللی شناخته شده اند؛ ارزیابیتان از وضعیت بازیگری در سینمای ایران چیست؟
حامد سلیمان زاده: به نظر من، سینمای ایران از منظر بازیگری رشد قابل توجهی در سال های اخیر داشته است، هرچند تقریباً سه ستاره اصلی در سه دوران سینمای ایران خارج از کشورند. برخی هم که در داخل اند دیگر فعالیت نمیکنند. اگر بخواهم واقعبین باشم، باید بگویم که صرفِ داشتن استعداد نمیتواند متضمن موفقیت در عرصهی بینالمللی باشد. بازیگران مهاجر ما اگر حتی زبان را خوب بدانند، باز هم دامنه فعالیتشان محدود است. آنها هم که زبان نمیدانند بدیهی است که صرفاً با پروژه های فارسی زبان و کارگردانانِ ایرانی کار میکنند. البته گلشیفته فراهانی یک استثناء است. او به چند زبان مسلط است، نمایندگان حرفهای در اروپا دارد و به همین خاطر توانسته فرصتهای بیشتری برای خودش ایجاد کند. لیلا حاتمی نیز ظرفیت مشابهی دارد اما شاید خودخواسته خود را وارد این مسیر نمیکند.
در داخل ایران نیز بازیگران بسیار توانمندی در این سالها ظهور کرده اند. نه فقط چهرههایی مانند امیر جدیدی، بلکه نسلی کمتر شناخته شده اما مستعد و با پشتکار مثل ایمان صیاد برهانی که در فیلم های مُکری و فرشباف و لک زاده ایفای نقش کرده است. کارنامهی شهاب حسینی دارای فراز و فرودهای زیادی است. در برخی بُرههها خوش درخشیده مانند دورانِ همکاری با فرهادی گاهی هم درگیرِ حواشی شده و با گرفتن مواضعِ متناقض از چرخه حرفهای دور شده است. در هر صورت بازیگر قدرتمندی است.
از نظر من محبوبترین بازیگر ایرانی در تمامِ دوران، محمد علی کشاورز است. او یک نمونه کامل از جهانِ بازیگری است. طیفِ گوناگون نقشهایی که ایفا کرده، همچنین روحیهاش در همکاری با کارگردانهای متفاوت، او را همیشه در ذهن من با طراوت نگه داشته.
در میان نسل های جدیدتر و از میان بازیگران زن، هدیه تهرانی برایم بسیار قابل تحسین است. او هوشِ مستمر دارد و توانسته تصمیم های همواره درستی در ارتباط با دنیای فعالیت حرفهای اش بگیرد. انتخاب های او نه تنها در جهان بازیگری بلکه در جهان های موازی حرفه اش، نشان از توانمندی فکری او دارد. در نهایت من وضعیت بازیگری در ایران را رو به رشد می بینم و به آینده آن بسیار امیدوارم.

