در قسمتِ اولِ این مقاله دربارهی یک سینماگرِ بزرگِ آلمانی، “مارگرته فون تروتا”، زنِ هنرمند و برجستهای برایتان گفتیم که در خارج از آلمان، مدتهاست به عنوانِ یکی از بزرگترین کارگردانانِ سینما شناخته میشود؛ اما در کشورِ خودش، سالها با دشمنی، حملات تند و توهین روبهرو بوده است. این روزها که فیلم جدید او روی پردهٔ سینماها رفته، عنوانِ «کوچ نشین» به یکی از ویژگیهای بنیادیِ زندگی و هویتِ او اشاره دارد: «زنی که هرگز نتوانست احساسِ عمیقی از کشورش، آلمان پیدا کند و خود را بیش از آنکه یک فیلمسازِ آلمانی بداند، یک فیلمسازِ اروپایی میداند.»
مارگارته فون تروتا در فوریهٔ ۱۹۴۲ در برلین به دنیا آمد. مادرش، الیزابت، از خانوادهای اشرافی و آلمانی تبار در منطقهی بالتیک بود که پس از انقلابِ اکتبر، همراهِ خانوادهاش از روسیه گریخته بود. او در برلین با نقاشی به نام آلفرد رولوف آشنا شد. پدر از همان سال های نخست تلاش میکرد دخترش را به نقاشی علاقمند کند. تروتا به یاد میآورد: «او به من موضوعاتی میداد تا از روی آنها نقاشی کنم، اما از عهدهاش بر نمیآمدم. بعد باید میشنیدم که خودش در چهار سالگی از پسِ این کار برمیآمده است.» مادرم به او میگفت: “رهایش کن، این بچه هنوز خیلی کوچک است.” در سال ۱۹۶۰، تروتا در دوسلدورف دیپلم گرفت و به پاریس رفت. آنجا عاشق دانشجوی فلسفهای شد که آرزو داشت فیلم ساز شود. میگوید: «اصلاً به واسطهی او بود که ایدهٔ فیلمساز شدن به ذهنم رسید. در آلمان چنین اتفاقی نمیافتاد. شیفتگی فرانسویها به سینما، فوقالعاده مُسری است و هنوز هم همین طور است.»
کشف سینما در پاریس

او در سینمای قدیمی و مشهور «لو شامپو» (Le Champo) در پاریس فیلمِ «مهر هفتم» (Das siebente Siegel) ساختهی اینگمار برگمان را تماشا کرد. برگمان به خاطر شخصیتپردازیهای عمیقِ زنان شهرت دارد، اما این فیلم بیشتر درباره مردان است؛ داستانِ شوالیهای که در دورانِ جنگهای صلیبی با مرگ، شطرنج بازی میکند. جدیت و عمقِ این فیلم که با تصاویرِ سیاه وسفیدِ دقیق و تأثیرگذار ساخته شده بود، نگاه او را دگرگون کرد. تروتا میگوید در آلمان گاهی یکشنبهها همراه مادرش به سینما میرفته و فیلمهای سرگرم کننده و سبک میدیده. اما «مهر هفتم» انگار دنیای ذهنیاش را عوض کرده: «این هنر بود. شاید هنری که میتوانست متعلق به من باشد.»
پس از ساختِ یک فیلم مشترک در پاریس و مراکش، مطمئن شد که میخواهد کارگردان شود. اما در دهه ۱۹۶۰ این مسیر برای یک زن آسان نبود. به همین دلیل راهی غیرمستقیم را برگزید، بازیگری را آموخت و در فیلمهای کارگردانان جوانی چون کلاوس لمکه، راینر ورنر فاسبیندر و فولکر شلوندورف ایفای نقش کرد؛ کسی که در سال ۱۹۷۱ با او ازدواج کرد. این سه تن از چهرههای برجستهٔ جنبش «سینمای نوین آلمان» بودند؛ جریانی که علیهِ سینمای تجاری و سرگرمکنندهی دههی ۱۹۵۰ آلمان شکل گرفته بود. تروتا در محیطی رشدِ حرفهای پیدا کرد که معمولاً در اختیارِ مردان بود. ویم وندرس، ورنر هرتسوگ و الکساندر کلوگه نیز از جمله چهرههای تأثیرگذارِ آن نسل بودند؛ شخصیتهایی با اعتمادبه نفس و جاه طلبیِ فراوان.
در آغاز، در «سینمای نوین آلمان» تقریباً هیچ زنی در مقام کارگردان حضور نداشت. تروتا درباره آن دوران میگوید: «من هرگز این موضوع را به یک برنامه یا شعار تبدیل نکردم که زنی، میان مردان هستم. احساسِ راحتی میکردم و خودم را با آنها میسنجیدم. آخر چه الگوهایی داشتم؟ آلفرد هیچکاک، جان فورد، هاوارد هاکس و کارگردانان بزرگ سینمای صامت.» این سخنان نشان میدهد که او در آغازِ مسیرِ حرفهای خود بیش از آنکه به دنبال الگوهای زنانه باشد، از سنت بزرگِ کارگردانی سینما که عمدتاً در اختیار مردان بود الهام میگرفت؛ هرچند بعدها خود به یکی از مهم ترین الگوهای زنانه در تاریخ سینمای اروپا تبدیل شد. همچنین برای او ناخوشایند بود که مطابق تصویری رفتار کند که مردان از زنان در ذهن دارند.
تروتا توضیح میدهد: «من همیشه سعی کردهام همانگونه بازی کنم که خودم احساس میکردم درست است. اگر کارگردان چیزی میخواست و من چیز دیگری را مناسب میدانستم، عمداً نسخهٔ موردِ نظرِ او را بدتر بازی میکردم. در فیلم « تیرِ خلاص » صحنهای با “ماتیاس هابیش و ماتیو کارییر” وجود دارد که آن دو مانندِ دو خروس جنگی به نظر میرسند. من میخواستم آن صحنه را با خونسردی و نوعی طنزِ پنهان بازی کنم. اما شلوندورف میخواست با شیفتگی و محو، تماشایشان کنم. در نهایت مجبور شد نسخهٔ مرا بپذیرد» در این فیلم، که تروتا در نگارش فیلمنامهٔ آن نیز مشارکت داشت، او نقش یک اشراف زادهٔ بالتیکی را بازی میکند که پس از جنگ جهانی اول در قصر خود به سربازان آلمانی پناه میدهد.

دومین بیداریِ کریستا کلاگس
الگوی «یک زن در برابرِ صفی از مردان» بارها و بارها در آثار او تکرار میشود. این یکی از موتیف های اصلی جهان سینمایی اوست؛ زنی که باید در محیطی مردانه، جای خود را پیدا کند، مقاومت کند یا هویتش را حفظ کند. نمونهای روشن از این نگاه را میتوان در فیلم «سفر به صحرا» دید. هنگامی که شخصیت اینگبورگ باخمان برای دریافت «جایزهٔ نمایش رادیویی نابینایان جنگ» وارد سالن بزرگی میشود و به انبوهِ مردانِ کت و شلوارپوش خیره میشود. مردانی که مثلِ تودهای یکدست و هم شکل به نظر می رسند، این تصویر چیزی فراتر از یک صحنهٔ ساده را روایت می کند.
آن قاب به تنهایی دربارهی روحِ زمانه سخن میگوید: دورانی که عرصههای فرهنگی، ادبی و اجتماعی عمدتاً در اختیار مردان بود و زنان، حتی اگر موفق و مشهور بودند، همچنان خود را در میان جمعیتی مردانه و ساختاری نابرابر می یافتند. این دقیقاً همان تجربهای است که تروتا بارها در زندگی شخصی و حرفهای خود با آن رو به رو شده و در آثارش بازتاب داده است. تروتا مدتها منتظر ماند تا سرانجام در سال ۱۹۷۷ بتواند نخستین فیلم خود را به تنهایی کارگردانی کند: «دومین بیداریِ کریستا کلاگس». سالهای زیادی از زمانی گذشته بود که در پاریس تصمیم گرفته بود کارگردان شود. او معتقد است که احتمالاً یک مرد چنین صبری به خرج نمی داد. در این فیلم که بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده، زنی با بازی “تینا انگل” برای نجاتِ مهد کودکی که در معرض تعطیلی قرار دارد، به سرقت از بانک روی میآورد. تروتا در کنارِ این قهرمان، دو زن دیگر را نیز قرار میدهد: یک کارمندِ بانک و یک آرایشگر که به نظر میرسد در زندگی زناشویی خود گرفتار شده است.
(این مرورِ خواندنی دربارهی این سینماگرِ زنِ خوشفکر، مبارز و فوقالعاده ادامه دارد…)

