Skip to main content

انتصاب آقای رائد فرید‌زاده به عنوانِ رئیسِ سازمانِ سینمایی، در ابتدایِ دولتِ چهاردهم با خود این پیام را داشت که با توجه به سال‌ها حضورِ او در بخشِ بین‌المللِ بنیاد سینمایی فارابی، فعالیت‌های جهانیِ سینمای ایران شاهدِ اتفاق‌ها و ابتکارهای تازه‌ای خواهد بود. پس از این انتصاب، مدیرعامل جدید بنیاد سینمایی فارابی هم از بینِ تهیه‌کنندگانی انتخاب شد که در جریانِ عرضه‌ی انیمیشن‌هایی که فیلمسازان‌ باذوق‌مان ساخته بودند، در خارج از مرزها و مارکت‌های جهانی، خودی نشان داد. زمانی که با تصمیمِ رئیسِ جدیدِ سازمان سینمایی، جشنواره جهانیِ فیلم فجر استقلال پیدا کرد و برای دومین بار از جشنواره‌ی ملیِ فجرجدا شد، این گمانه تقویت شد که سینمای ایران و تولیدهای آن از محدوده‌ی مرزهای کشور فراتر رفته و زمینه‌ی تعامل و مشارکت با سینما و سینماگرانِ جهانی فراهم خواهد شد.

مدیرانِ عاملِ سابقِ فارابی و روسای ادوار سازمان سینمایی اگر هم قصدی برای نفوذ در بازارهای جهانی داشتند، متاسفانه در برنامه‌ریزی و هدف‌های‌شان موفق نبودند و جز سفر به چند کشور همسایه و گرفتنِ عکس یادگاری، کار بیشتری انجام ندادند. در ۲۲ ماهی که از عمر دولتِ دکتر مسعود پزشکیان می‌گذرد، به جز برگزاری دوره‌ی تازه‌ای از جشنواره جهانی فیلم فجر، اتفاق‌های معناداری در عرصه‌ی بین‌الملل رخ نداده است. با این تفاوت که دولت جدید با دو جنگِ تحمیلی روبرو شده و بسیاری از فعالیت‌ها در اغلبِ عرصه‌ها، به حالتِ تعلیق درآمده است. متاسفانه شرایطِ استثناییِ جنگ به تحریمِ گسترده‌ی ایران‌ در یک دهه‌ی گذشته از طرفِ آمریکا اضافه شده تا تحققِ ایده‌های موردنظرِ مدیران و فعالانِ بخش خصوصی در عرصه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و هنری متوقف شود.

اخیرا مدیرعاملِ اسبق بنیاد سینمایی فارابی در گفتگو با یکی از روزنامه‌ها به انتقاد از بی‌عملیِ مدیران قبل و بعد از خود پرداخته و ثمره‌ی سال‌ها حضورِ مدیران و کارشناسانِ دولتی در جشنواره‌‌ها و بازارهای فیلم را مردود دانسته و کارنامه‌ی ناموفقی برای آنها صادر کرده است. وی گفته است: «شما که جشنواره‌ای با عنوانِ «جهانی» و با این هزینه‌ها برگزار می‌کنید، باید آن را تبدیل به «هابِ» برقراریِ ارتباط بین سینمای ایران و سینمای جهان کنید. خروجی این ارتباط باید چه باشد؟
یک: تولید مشترک که نداریم.
دو: سرمایه‌گذاریِ مشترک، که نداریم.
سه: ایجاد ارتباط بینِ سینمای ایران و جهان، مثل تشکیلِ انجمن‌های دوستی بین دو یا چند کشور، که این را هم نداریم و خروجیِ این رویدادها در برهه‌هایی که به آن‌ها نیاز داریم، هیچ‌وقت به کمکِ ما نیامده‌ است.»

هر کس نداند آقای مدیرعامل باید خوب بداند که حضورِ سینماگرانِ جهانی و صاحبانِ فیلم‌های راه‌یافته به جشنواره‌های سینمایی در ایران، بدون هزینه‌ نیست. سال‌هاست که جشنواره‌های فیلم کوتاهِ تهران، مستند، حقیقت و کودک و نوجوان میزبانِ مهمانانی از کشورهای مختلف هستند تا شاید شرایط برای همکاری‌های بعدی فراهم شود و همه چیز به متن و حواشیِ جشنواره‌ها خلاصه نشود. در پاسخ به اینکه چرا ایران به هاب منطقه برای تعاملاتِ سینمایی تبدیل نشده است و خبری از تولید و سرمایه‌گذاری مشترک نیست، باید قدری به عقب‌تر برگردیم تا معلوم شود مادام که بسترِ سیاسیِ لازم از طرفِ مجموعه‌ی حاکمیت، برای گسترشِ همکاری‌های اقتصادی و فرهنگی با کشورهای جهان ایجاد نشود، سینمای ایران هم در این مسیر، دستاوردِ چندانی نخواهد داشت. در واقع پیش‌نیازِ هر همکاری با دولت‌ها، اشخاصِ حقیقی و حقوقی، عادی شدنِ شرایطِ کشور و توسعه‌ی روابط با کشورهای جهان، ذیلِ اصلِ ۱۵۲ قانون اساسی است. این گزاره غلط است که چون ایران با برخی از کشورها در زمینه‌ی واردات و صادرات کالا رابطه دارد، پس مدیرانِ فرهنگی عُرضه‌ی استفاده از پنجره‌های فرصت را ندارند. خیر!

«جانا هزار نکته باریک‌تر از مو اینجاست»
در ارتباط‌های فرهنگی و هنری، دولت‌ها به جز عقدِ موافقت‌‌نامه‌های فرهنگی و تشریفاتی از این دست، کارِ زیادی ندارند و در ادامه شرکت‌ها و اشخاصِ حرفه‌ای باید در صددِ تماس و ارتباط برای انجامِ همکاری‌های مشترک باشند. اگر پس از انقلاب و قبل از تحریم‌ها، بطور خاص در سینمای ایران تهیه کنندگانِ ایرانی زلف‌شان را به همتایانِ خارجی گره نزدند، چند علت دارد.
۱. در سیاست‌ها و برنامه‌های مجالس و دولت‌ها برای حضورِ جهانیِ سینمایِ ایران، هدف‌گذاری نشد و تمام تلاش‌ها متمرکز بر این بود که از سینمای ایران اعاده حیثیت شود و ذهنیت منفیِ اقشار مذهبی نسبت به سینما اصلاح شود.
۲.حمایت‌های مالی نهادهای دولتی از تهیه کنندگان مورد اعتماد باعث شد تا رقابت و میلِ تهیه کنندگان برای وابستگی به دولت‌ها افزایش پیدا کند. در آن شرایط کمتر کسی به فکر توسعه فعالیت‌هایش در داخل و خارج بود.
۳. برخورد حذفی با تهیه‌کنندگانِ کارکشته‌ی سینمای پیش از انقلاب نیز در محافظه‌کاریِ تهیه کنندگانِ جدید بی‌تاثیر نبود تا
بلندپروازی را از سر به درکنند.
تصویبِ آیین‌نامه‌ی رتبه‌بندیِ موسسه‌های تولید و پخش در اواسطِ دهه‌ی هفتاد برای شکل‌گیریِ کمپانی‌های فیلمسازی در ایران، شکست خورد چون چنین اراده‌ای در بین تهیه‌کنندگان وجود نداشت و عده‌ای هم که دفتر مشترک تأسیس کردند، به دلیل نداشتن فرهنگِ کارِ جمعی، از هم پاشیدند و دوباره به دفترهای شخصی خودشان برگشتند.
۴. مدیرانِ دولتی بنابر باورهای شخصی و مقبولیتِ بیشترِ سینما نزد مقامات ارشدِ نظام سیاسی، موضوع‌های مرتبط با وقایع انقلاب، دفاع مقدس و ارزش‌ها و سبک زندگی منبعث از انقلاب را موردِ تاکید قرار دادند. تأسیس حوزه هنری در سال‌های اولیه دهه ۶۰ و راه‌اندازی بخش سینمایی بنیاد مستضعفان با هدف تولیدِ آثاری همسو با جریان رسمی بود.
بنیاد سینمایی فارابی نیز برای مصون ماندن از انتقادها چاره‌ای نداشت جز این که تولیدهای سینمایی‌اش را در این مسیر برنامه‌ریزی کند و دست از سینمای روشنفکری و عرفانی، آنگونه که مدیرانِ وقت فارابی می‌خواستند، بردارد.
«به این ترتیب سینما سال به سال دولتی‌تر شد.»

متاسفانه آثارِ راه‌یافته به جشنواره‌های جهانی نیز اغلب با کمکِ سازمان‌های دولتی ساخته شده بودند. نگاهی به تعداد فیلم‌های ارگانیِ راه‌یافته به جشنواره فیلم فجر در سالهای اخیر به خوبی گویای کاهش و به حاشیه رفتنِ فیلم‌های مستقل در سینمای ایران است. با وصف آنچه که گفته شد اغلبِ فیلمنامه‌‌ها با نگاهی به مخاطب داخلی برای تبلیغِ ارزش‌های موردنظر نوشته شدند و اصولاً توجه به پسند و سلیقه‌ی مخاطب جهانی موضوعیت نداشت.

در نمای اکستریم لانگ شات، استقرار جمهوری اسلامی و جهت‌گیری‌های سیاسی مدیران به مسائلِ جهان اسلام، بیش از آنکه سبب خشنودی شیوخ و روسای دولتمردان کشورهای عربی و همسایه‌های ما شود به نگرانی آنها برای صدور انقلاب، و در خطر قرار گرفتنِ نظام‌های سیاسی‌شان دامن زد. این عده در جریان جنگ هشت ساله‌ی صدام، بشکلی آشکار و گاهی در خفا، از متجاوز حمایت کردند تا مانع از گسترشِ موج‌ سهمگینِ انقلاب به کشورهایشان شوند. تحولات سیاسی بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۷۶ تاحدی توطئه ایران هراسی را خنثی کرد اما در ۲۵ سال گذشته با اعلامِ فعالیت‌های هسته‌ای کشور، آمریکا و متحدانِ اروپایی او، طرحِ انزوای ایران را در دستور کار قرار دادند و به مرور دامنه‌ی تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران افزایش پیدا کرد. نتیجه قهری این سیاست آن بود که شرکت‌ها و کمپانی‌های خصوصی در دولت‌های هم‌پیمان با ایران هم نظیر چین و روسیه کمتر تن به ریسک و همکاری با تولید کنندگانِ ایرانی در عرصه‌ی اقتصاد هنر از جمله سینما و تلویزیون بدهند.
بنابراین مدیرِ اسبقِ فارابی و کسانی مثل ایشان اگر این کلان وضعیت سیاست خارجی کشور را در برنامه‌ریزی‌های‌شان منظور نکنند، نمی‌توانیم از مدیریت‌شان در بخشِ بین‌الملل و نهادهای سینمایی ایراد بگیریم. این عده نباید توقع داشته باشند حضور در

جشنواره‌های جهانی و رد و بدل کردنِ کارت ویزیت، الزاما به رابطه و همکاری بیانجامد و سفره‌ی تولید و سرمایه‌گذاری مشترک پهن شود. در افق پیشِ‌رو باید منتظرِ آینده شویم که آیا در رابطه‌ی ایران و آمریکا تحول تازه‌ای اتفاق می‌افتد یا نه؟ بی‌شک بدون صلح پایدار، در بر همان پاشنه‌ای می‌چرخد که تاکنون چرخیده است‌. تجربه نشان داده که دولت‌ها و شرکت‌های اروپایی نیز مادام که نشانه‌های مثبتی در رابطه ایران و آمریکا نبینند، اشتیاقی برای رابطه با ما نشان نخواهند داد.

در یک جمع‌بندی، سینمای ایران متأثر از سیاستِ خارجی، در چرخه‌ی بسته‌ای گرفتار شده و همکاری‌های سینمایی در مقیاسِ جهانی برای آن به یک آرزو بدل شده است. حضور سرمایه‌گذاران خارجی در کشور، با رفعِ تحریم‌ها، زمینه‌سازِ همکاری‌های فرهنگی از جمله سینمایی، بینِ تهیه‌کننده‌های ایرانی و طرف‌های خارجی برای تولیدِ مشترک، انتقال فناوری و پخش و توزیع خواهد بود.