Skip to main content

«قمارباز» اولین تجربه‌ی کارگردانیِ محسن بهاری، در سینماست.  این فیلم در بارهٔ جنگ ۱۲ روزه است با این ویژگی که در آن خبری از موشک و بمب و ویرانی نیست. بهاری پیش از این سابقه‌ی منشی‌گری صحنه و همکاری با کارگردان‌های شناخته شده‌ای مثلِ «ابراهیم حاتمی‌کیا»، «محمدحسین مهدویان»، «سیروس مقدم» و… را داشته است. ظاهرا همین تجربه باعث شده «قمارباز» فیلمی گرم، نفس‌گیر و قابل قبول از آب درآید.

همانطور که اشاره کردم، داستان فیلم هرچند در بسترِ جنگ می‌گذرد اما با کمترین کُنشِ جنگی همراه است یعنی شاید در کلِ فیلم دو یا سه بار صدای انفجار به گوشِ تماشاگر می‌رسد، اما در باطن، فیلم درباره یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های جنگِ اخیر است: «هکِ بانک سپه»، و این یعنی داستان «قمارباز» براساسِ یک سوژهٔ واقعی که فقط چندماه از آن می‌گذرد ساخته شده است. هرچند ابعاد این ماجرا، این روزها هم که صدای شلیک‌های دشمن فعلا خاموش شده و بگوش نمی‌رسد، با هک شدنِ حساب‌های چند بانکِ بزرگ، ادامه پیدا کرده است.

بنابراین، دستمایه‌ی فیلمساز برای این قصه‌ی نفس‌گیر، جنگ سایبری است. عرصه‌ای که در آن طرفین جنگ، از ارتش سایبری خود، سود می‌برند تا در شبکه‌های بانکی، صنعتی، نظامی و اطلاعاتیِ حریف، نفوذ کرده و بجز سرقتِ اطلاعات، سبب از کارافتادن و یا اختلال در سیستم‌های ارتباطی شوند. «قمارباز» ساختمانش را در ژانر معمایی و جاسوسی بنا کرده، ترکیبی از دو حادثه‌ی حمله‌ی سایبری و عملیات نفوذ که به شکلی دراماتیک، روایت شده‌اند.

خلاصه داستان این شکلی است: «مأمورِ وزارتِ اطلاعات، با بازیِ دیدنی و تحسین شدهٔ آرمین رحیمیان به کارمندِ بخشِ برنامه‌نویسی بانک که مورد حمله سایبری قرار گرفته، مظنون می‌شود و با ظرافت و پیچیدگی به زندگی خصوصی او وارد می‌شود.» شخصیت آی‌تی‌من و هکر را کوروش تهامی به خوبی از آب و گل درآورده است تا جذابیت‌های این درام انسانی دوچندان شود. ضلع سوم در بین بازیگرانِ فیلم، شبنم قربانی است که در برابر پارتنرهای خود، قوی ظاهر می‌شود. تجربه‌ی این سه بازیگر در تئاتر، این بار در مقابل دوربین خیلی خوب به کار آمده و هسته مرکزی درام را قوام بخشیده‌اند.

نکته‌ی جالب توجه در باره‌ی «قمارباز» آن است که داستان در یک شب و در یکی دو مکان محدود بازگو می‌شود. می‌توان نتیجه گرفت که «قمارباز» فیلمی گفتگومحور است و دیالوگ‌ها برای تشدیدِ بحران و تعلیق، بارها بازنویسی شده و صیقل خورده‌اند. بازیگران هم برای حفظ دیالوگ‌ها و میمیکِ اجرا، که فیلم را کاملا باورپذیر کند، کار سختی داشته‌اند.

انتخابِ هوشمندانه بازیگران، بویژه کوروش تهامی هنرمندی که بازیِ درونی و بازیِ در سکوت را، شگرد دارد و رد احساسات متناقض مثلِ اضطراب، معصومیت و شرارت را به خوبی در صورت و چشمانش بروز می‌دهد، امتیاز مثبت فیلم است. این تجربه نوید دهندهٔ ورود یک فیلمسازِ توانمند و دغدغه‌مند در سینمای ایران است.

در شرایطی که مدتی است تولید فیلم‌های سینمای ایران به سمتِ ساختِ آثاری با مایه‌های کمدی‌های سطحی و خیانت دور می‌زند، رفتن به سمتِ ساختِ چنین آثاری را می‌توان به فالِ نیک گرفت.