Skip to main content

تا چند روز دیگر مسابقاتِ جام جهانیِ فوتبال آغاز می‌شود و توپ گرد در صدرِ خبرها قرار می‌گیرد.
بله فوتبال و دیگر هیچ!
وقتی عربستانی‌ها با قراردادی خیره‌کننده، رونالدو، بازیکنِ پرتقالی را برای بازی در تیم النصر پای امضای قراردادی نجومی نشاندند و ضمنِ در اختیار گذاشتنِ سه راننده و چهار محافظ، بخشی از دلارهای نفتی را به حساب او ریختند، رونالدو این تیم را برای اولین بار پس از ۷ سال به قهرمانی لیگ رساند و آن‌ها اولین جام را در ژانویه ۲۰۲۳ با این بازیکن به دست آورند. رونالدو موقع گرفتنِ جام، حرکت‌های عجیب و نامفهومی انجام داد که بعضی از خبرنگاران، با کنجکاوی پرسیدند آیا این اشاره‌ها معنایِ توهین‌آمیزی داشته‌ یا نه؟ و مدیرانِ النصر توضیح دادند که برخلافِ اتهام‌هایی که درباره برنامه‌ریزیِ مسابقات به سود این تیم شده، منظورِ رونالدو این بود که آن‌ها لیگ را در زمین برده‌اند؛ نه با تبانی»،

این اتفاق من را یادِ فیلمِ وسترن/اسپاگتیِ «بخاطرِ یک مشت دلار» ساخته‌ی سرجیو لئونه، با بازی کلینت ایستود انداخت، با خودم گفتم حتما الان شیخ محمد، حاکم امارات که با ولیعهد عربستان کل‌کل دارد، پیشِ خودش می‌گوید چرا من از این رقابت عقب افتادم! فیلمِ «بخاطر یک مشت دلار» هم ماجرایِ رقابتِ دو خانواده‌ی خلافکار است که با هفت‌تیرکش‌هایی که دارند، رقیب یکدیگرند و هرکدام از خانواده‌ها سعی می‌کنند با تطمیع بیشتر، جوانِ خوشدستی را که آوازه‌اش همه جا پیچیده، به سمتِ خودشان جلب کنند، او هم در این بین، از دو طرف سواستفاده می‌کند!

شماها خبر ندارید، اما من و جناب عباس یاری یادمان هست که پنجاه و چند سال پیش از این، فوتبال چگونه بازی می‌شد.  اول به ظاهر بازیکنان مربوط می‌شد. پیراهنِ بازیکنان فاقد هر نوشته‌ای بود و نامِ آنها روی پیراهنِشان نوشته نمی‌شد. این کار از فوتبال آمریکایی و بعد از آن، ساکر(به قولِ امریکایی‌ها) به بقیه‌ی جهان سرایت کرد. تبلیغاتِ تجاری هم روی لباس‌ها نبود، حتا ما روزهایی را به یاد می‌آوریم که برندِ لباسِ ورزشی هم روی لباس‌ها دیده نمی‌شد. حداکثر لوگو و آرمِ باشگاه روی سمت چپِ پیراهن، جایی که قلب بازیکن وجود دارد، نقش بسته بود. لباس‌ها ساده بود و هنوز این بحث‌های پزشکی به کمکِ برندهای ورزشی نیامده بودند که فی‌المثل اگر جنسِ پیراهن‌ها مرغوب نباشد، بدنِ فوتبالیست‌ها اکسیژنِ کافی دریافت نمی‌کند.  شورت‌ها کوتاه بود و پایِ بلندِ فوتبالیست‌ها به این خاطر حتا بلندتر از حدِ معمول به نظر می‌رسید. کوتاه‌ترین شورت‌های ورزشی را تیمِ ملی آرژانتین می‌پوشید. برای آنکه منظور من رو بهتر درک کنید به عکس‌های تیم آرژانتین در جام‌های جهانی ۱۹۷۴ و ۱۹۷۸ رجوع کنید. زیرِ ساق‌بند هنوز پوشیدنِ گاردِ محافظ مرسوم نبود و پای فوتبالیست‌ها در معرضِ لگدهای مستقیمِ حریف قرار داشت. شکلِ استوکِ کفش‌ها هم مدام تغییر می‌کرد، به خصوص یادم هست که استوک‌ها پیچی نبود و امکان باز کردن آن، از کفش وجود نداشت.

تیم آرژانتین ۱۹۷۴

حالا می‌رسیم به وضعیت زمین و ورزشگاه، اطرافِ زمین، تبلیغات تجاری نبود. در ورزشگاه‌های انگلستان که پیستِ دو و میدانی در محیطِ زمین وجود ندارد، تماشاگران تا لبِ چمن می‌نشستند و چیزی آن‌ها را از فوتبالیست‌ها جدا نمی‌کرد. ورزشگاه‌ها صندلی نداشتند و سکوهای سیمانی برای تماشایِ ایستاده‌ی بازی‌ها به کار می‌رفت و در جاهای دیگر از جمله ایران برای نشستن، هیچ فضایِ تبلیغاتی دیگری نیز شما را احاطه نمی‌کرد. پخشِ تلویزیونی، اصلاً ممکن نبود. بازی‌ها حداکثر با یک یا دو دوربینِ سیاه و سفید ضبط می‌شد و با تاخیر پخش می‌شد، چون گیرنده‌های رنگی به بازار نیامده بود، تیم‌ها باید رنگ‌های متضاد یکدیگر را می‌پوشیدند تا در گیرنده‌های سیاه و سفید امکانِ تمیز دادنِ دو تیم راحت باشد. داور اما همیشه سیاهپوش بود. بنابراین مردم برای لذتِ محض از تماشای فوتبال، به ورزشگاه می‌رفتند و همین امر، تماشای فوتبال را به یک اتفاقِ شیرینِ سرگرم‌کننده‌ی هفتگی، با حسِ تقویتِ روحیه‌ی جمعی، در آخر هفته تبدیل کرده بود.

عکاسان و گزارشگران ورزشی کم بودند. حشو و زوائدی در اطراف زمین دیده نمی‌شد. آدم‌های کمی در اطراف زمین پرسه می‌زدند و خلاصه آنکه فوتبال در یک محیط خلوت و امن بازی می‌شد. هنوز پدیدهایی به نامِ هولی‌گانیسم شکل نگرفته بود. زمینِ بازی و نورافکن‌ها مجهز به تکنولوژی‌های امروزی نبودند که فی‌المثل آبِ باران را از مسیرِ کانالهای زیرزمینی جذب کنند و به اطرافِ زمین منتقل کنند یا نوری شبیه نورِ روز روی زمین بتابانند. حتا در ساخت ورزشگاه‌ها خیلی از تجاربِ گرانقدرِ معماریِ امروز وجود نداشت تا بتواند جایگاه کاسه‌ای شکلِ تماشاگران را به گونه‌ای طراحی کند که نورِ آفتاب به گونه‌ای یکسان بر زمین بتابد یا تماشاگران را تا حد امکان در ردیف‌های بالایی، از زمین دور نکند. اگرچه همه‌ی ورزشگاه‌ها همچنان از الگوی کولوسیوم‌های باستانیِ رُم پیروی می‌کنند.

همه‌ی این تغییرات که امروز در جزئیات فوتبال به وجود آمده‌اند، حاصلِ سلطه‌ی کمپانی‌های سرمایه‌داری بر فوتبال و ورودِ سرسام‌آورِ پول به فوتبال است. منطقِ این هجوم در توسعه‌ی بازار و مدیریتِ کاری‌ست که سرگرم‌کننده و جذاب است. شیوع فوتبال به آسیا، افریقا و آمریکای شمالی، برپایی مسابقه‌های پی در پی و جام‌های گوناگون، تدوین یک تقویمِ جهانی، برپایی مسابقه‌ها در رده‌های گوناگونِ سنّی، جام‌های منطقه‌ای و قاره‌ای و توسعه‌ی بازی‌های باشگاهی به خاطرِ عشقِ به فوتبال صورت نگرفت. در واقع همه‌ی اینها برای گسترشِ بازار و مصرفِ سرسام‌آوری بود که گروهِ کوچکی را در مقابل جمعیتِ کثیری به ثروت‌های افسانه‌ای رساند و تلویزیون در این میانه نقشی استراتژیک بر عهده داشت. لذا فوتبالی که امروز تماشا می‌کنیم با آنچه که من و عباس یاری در پنجاه سال پیش از این تماشا می‌کردیم، تفاوت‌های زیاد و تلخی کرده است که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

استادیوم‌ها در تسخیر تبلیغات

اول از همه تجاوزِ افسارگسیخته‌ی برندهای تجاری و آگهی‌های بازرگانی به چشم، گوش، ذهن و روان ما در حاشیه‌ی مسابقه‌هاست. ما بدون آنکه مستقیماً متوجه باشیم، در معرضِ هجومِ تبلیغاتِ مصرف‌گرایانه‌ی شرکت‌های بزرگی هستیم که به میل و سلیقه‌ی ما جهت می‌دهند و ذائقه‌ی ما را از مدلِ مو گرفته تا نقاشی بدن، پوشیدنِ لباس، ژلِ سر بگیر و برو تا نوشیدنی‌های الکلی و غیرالکلی و غذایی که می‌خوریم، جهت می‌دهند. چنانکه فوتبال در ظاهر، متنِ اصلی است اما در واقعیت به حاشیه رفته. فیفا برای قدرتمندشدن به درآمدِ بیشتر احتیاج دارد و آنها برای فروش به فیفا. این تصمیم پیش از هر چیز موجبِ فسادِ مدیرانِ فیفا در همه‌ی رده‌ها شد.

دوم این که انصاف و عدالت و جوانمردی از فوتبال رفت و جای خود را به یک عنوانِ فریبنده داد: «بازی جوانمردانه». غافل از اینکه حجمِ پولِ عظیم و سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ باعث می‌شود تا فیفا از طریقِ داوری و داورها کنترل نتایج را به عهده بگیرد و در جدیدترین دستاوردِ خود نیز، تکنولوژی هنوز در خدمت فریب است. فیفا به این ترتیب تا جایی که می‌تواند چند موضوع را تحتِ مدیریت خود قرار می‌دهد. جلوگیری از حذف میزبان از بازی‌ها که در زشت‌ترین صورت خود در جام جهانی ۲۰۰۲ با کره جنوبی شد. حفظ ستاره‌هایی که قراردادهای کلان اقتصادی دارند تا حدّ ممکن، مثل جلوگیری از اخراج رونالدو در بازی با ایران و رساندنِ تیم‌های قدرتمند به مراحل بالاتر برای حفظِ جذابیت بازی‌ها.
طبیعی است که فوتبال در ذات خود اسرارآمیز است و بسیاری از این تنظیمات را می‌تواند به یکباره به هم بریزد.

نیمار، استاد وقت تلف کردن های نمایشی

سوم تغییرِ رفتارِ بازیکنان فوتبال و تبدیل کردنِ آنها به آدم‌های سرگرم‌کننده است. زندگی بیرون از زمینِ ستاره‌ها به سوژه‌های سرگرم‌کننده تبدیل شده است و خودشان در درونِ زمین گرفتارِ نمایش‌های غلوآمیز شده‌اند. مثلِ تمامِ رفتارهایی که «نیمار» در طولِ درگیری‌ها از خود بروز می‌دهد و یا دراز کشیدنِ فوتبالیست‌ها رویِ زمین از پیِ هر خطا برای جلب توجه دوربین‌ها و عکاس‌ها. پیش از این تغییرات، ما شاهدِ طولانی شدنِ صحنه‌های درگیریِ بازیکنان نبودیم، چون اساساً امکانِ وسیعی برای خودنماییِ فوتبالیست‌ها وجود نداشت و حواسِ آنها به بازی بود.

البته فوتبال به مرور زمان سریعتر و پر برخوردتر شده و همچنان جذاب است. فوتبالیست‌ها مثلِ گلادیاتورها شده‌اند. ولی بسیاری از طرح‌ها و ایده‌هایی که باید به موازاتِ توسعه‌ی فوتبال مورد بازنگری قرار بگیرند، اسیر تصمیم‌های فیفا معطل مانده‌اند، چون شعار برای «عشق به بازی» جای خود را به این داده است: به عشقِ پول!