اخیرا یک ویدیوی هوش مصنوعیِ تازه که گویا توسط دونالد ترامپ در فضاهای مجازی منتشر شده، با واکنشهای زیادی روبرو شده است. در این کلیپ، رئیسِ جمهورِ امریکا، استیفن کولبرت، مجری و کمدین مشهورِ کشورش را به دلیل انتقادهایی که از او کرده، داخلِ سطل زباله میاندازد!
البته ترامپ قبلاً هم چنین برخورهای تندی را بشکلِ کلامی یا نوشتاری، چه با همتایانِ قبل از خودش، مثل “باراک اوباما” و “جو بایدن” داشت، حتی در دوره قبل، توافقِ دولت اوباما و ایران را جلوی دوربینهای تلویزیونی پاره کرده بود. درموردِ کولبرت، او قبلاً نیز در واکنش به اخراجِ این مجری، که از منتقدانِ جدیِ ترامپ است در شبکهی اجتماعیاش نوشته بود: «کولبرت بالاخره در سی.بی.اس (CBS) تمام شد. تعجب میکنم که این همه دوام آورده! هیچ استعدادی، هیچ محبوبیتی، هیچ زندگیای نداشت. او مثل یک مُرده بود. میتوانستید بجای او هر کسی را از خیابان بردارید و بهتر از این آدم بیادب از آب در میآمد. خدا را شکر که بالاخره رفت!»
ویدئوی تازهای ترامپ/کولبرت، که توسطِ اکانتِ کاخ سفید هم بازنشر شده، با انتقادهای بسیار زیادی مواجه شده است. این ویدیو، شاید در نگاهِ اول فقط یک شوخی سیاسیِ تند و زننده به نظر برسد؛ اما در واقع، بیش از هر چیز، تصویری هولناک از ذهنیت مردی را نشان میدهد که امروز رئیسجمهور ایالات متحده و یکی از قدرتمندترین چهرههای سیاسی جهان است. این ویدیو نه فقط حملهای به یک مجری تلویزیونی، بلکه نمایش آشکارِ نوعی عطشِ انتقام، تحقیر و حذفِ مخالفان است؛ همان روحیهای که سالها پیش در فیلم «کارآموز» (The Apprentice) ساختهی علی عباسی، کارگردانِ سوئدی/ایرانی با نگاهی موشکافانه و نگرانکننده ترسیم شده بود.

کارآموز
فیلم «کارآموز» داستان شکلگیری هیولایی سیاسی را روایت میکند که امروز جهان با آثار حضورش دستوپنجه نرم میکند. فیلم، دونالد ترامپ جوان را نه بهعنوان یک نابغهی سیاسی یا مردی کاریزماتیک، بلکه بهعنوان شخصیتی ضعیف، متزلزل و بهشدت تأثیرپذیر نشان میدهد؛ مردی که خشونت و زورگویی را با قدرت اشتباه میگیرد و یاد میگیرد چگونه تحقیر دیگران را به ابزار موفقیت تبدیل کند. عباسی در این فیلم، بهجای آنکه ترامپ را صرفاً به شکل یک دلقک سیاسی یا کاریکاتوری مضحک نمایش دهد، خطرناکترین وجه شخصیت او را آشکار میکند: «انسانی که یاد گرفته هیچگاه شکست را نپذیرد، همیشه با حمله به دیگران، حقیقت را قربانیِ پیروزی کند. همان سه قانونی که وکیل افراطی و بدنام آمریکایی، روی کوهن، به ترامپ میآموزد: حمله کن، انکار کن، و همیشه خودت را برنده اعلام کن.» امروز نه فقط در رفتار سیاسی ترامپ، بلکه حتی در ویدیوهای هوش مصنوعی و تبلیغات شخصیاش نیز دیده میشود.
تماشای این ویدیوی جدیدِ هوش مصنوعی، ناخودآگاه صحنههای فیلمِ «کارآموز» را به یاد میآورد؛ جایی که ترامپ جوان با ولع، آموزههای «روی کوهن» را میبلعد و آرامآرام به موجودی تبدیل میشود که قدرت را نه وسیلهای برای خدمت، بلکه اسلحهای برای نابودی و تحقیرِ دیگران میبیند. در آن فیلم، ترامپ شیفتهی دنیای ثروتمندان، مافیا، رسانههای قدرتطلب و چهرههایی چون روپرت مرداک است؛ جهانی که در آن اخلاق، حقیقت و انسانیت هیچ اهمیتی ندارند و تنها «برنده بودن» مهم است.
آنچه امروز ترسناکتر از خودِ این ویدیو به نظر میرسد، عادی شدن چنین تصاویری در فرهنگِ سیاسی آمریکاست. زمانی رؤسای جمهور آمریکا تلاش میکردند دستکم ظاهری از وقار، متانت و احترام به منتقدان را حفظ کنند. اما اکنون با رئیسجمهوری مواجهیم که با استفاده از هوشِ مصنوعی، مجری مشهوری را که بارها او را نقد کرده، به شکل تحقیرآمیزی داخلِ سطلِ زباله پرتاب میکند و حرکاتی سرخوشانه و رقص کنار سطل انجام میدهد. رفتاری که بیشتر به رهبرانِ حکومتهای اقتدارگرا شباهت دارد تا رهبر کشوری که خود را «مدافع آزادی بیان» معرفی میکند.

سباستین استن در نقش ترامپ جوان و جرومی استرونگ، در نقش وکیلش روی کوهن
فیلم عباسی بهخوبی نشان میدهد که ترامپ چگونه از مردی خام و متزلزل، به سیاستمداری تبدیل شد که رسانه، حقیقت و حتی واقعیت را ابزاری برای نمایش شخصی خود میبیند. در «کارآموز»، شهر نیویورکِ دههی هفتاد، با خیابانهای خشن، زبالههای شعلهور و ساختمانهای نیمهویران، بازتابی از ذهنیتی است که بعدها در سیاست آمریکا رشد کرد؛ ذهنیتی که از ترس، نفرت، تحقیر و عطش قدرت تغذیه میشود. شاید مهمترین دستاوردِ فیلم این باشد که ترامپ را نه یک نابغهی اهریمنی، بلکه محصولِ فرهنگی بیمار معرفی میکند؛ فرهنگی که در آن، خشونت رسانهای، تحقیر مخالفان، دروغگوییِ دائمی و نمایش قدرت، به ارزش تبدیل شدهاند. ویدیوهایی مانند پرتاب کردن کولبرت به داخل سطل زباله، ادامهی طبیعی همان مسیری هستند که «کارآموز» دربارهاش هشدار میداد.
استیفن کولبرت، سالها با طنز سیاسی، یکی از مهمترین منتقدان ترامپ بوده است. اما پاسخ ترامپ به این انتقادها، نه گفتگو، نه مناظره، و نه حتی تحملِ طنز، بلکه حذف نمادین مخالف است؛ حتی اگر این حذف در قالب یک ویدیوی هوش مصنوعی باشد. این همان چیزی است که فیلم عباسی بهطرزی نگرانکننده پیشبینی میکند: «سیاستمداری که مرزِ میانِ واقعیت، نمایش، دروغ و انتقام را کاملاً از بین برده است.»
شاید بعضیها این ویدیو را صرفاً یک شوخی بدانند. اما تاریخ بارها نشان داده که دیکتاتوری و اقتدارگرایی، اغلب در قالبِ شوخی، تحقیر و عادیسازیِ خشونت آغاز میشوند. خطر واقعی، این ویدیو نیست؛ خطر واقعی این است که میلیونها نفر به دیدن چنین تصاویری عادت کنند و دیگر از خود نپرسند چگونه رهبر «جهانِ آزاد» تا این اندازه به تحقیر و حذف مخالفان نیازمند شده است.

