Skip to main content

آغاز فیلمِ مستندِ زیبا و تکان‌دهنده‌ی «بگذارید کوه‌هایمان زندگی کنند» محصولِ ۲۰۲۶ نروژ، (Let Our Mountains Live) ساخته‌ی هاوارد بوستنس(HÅVARD BUSTNES) با سکوتی عمیق و تأمل‌برانگیز در دلِ کوهستان شکل می‌گیرد، سکوتی که نه فقط لی‌صدایی، که یادآورِ نوعی تعلیق در زمان است. دوربین در آرامشِ طبیعت مکث می‌کند، گویی جهانی در تعادل به تصویر کشیده شده است.

اما این تعادلِ ناگهان با صدایی مهیب از انفجار فرو می‌ریزد؛ لحظه‌ای که گویی تماشاگر را از وضعیتِ نظاره‌گرانه بیرون می‌کشد و به دره‌ای پرتاب می‌کند که تجربه‌ای غافلگیرکننده و جسمانی است. بلافاصله، چشم‌های دام‌هایی که از وحشت به فرار می‌افتند، این گسست را به سطحی حسی و عاطفی ارتقا می‌دهد. این آغاز، تنها یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نیست، بلکه بیانی فشرده از منطقِ فیلم است«ورود خشونت به دل طبیعت.» در ادامه، فیلم از دلِ یک اعتراض مشخص و ملموس شکل می‌گیرد: اعتراض دامداران سامی که معتقدند حضور توربین‌های بادی در مراتع، چرخه‌ی طبیعیِ تغذیه‌ی گله‌هایشان را مختل کرده است. این مداخله نه صرفاً تغییری در چشم‌انداز، بلکه اختلالی مستقیم در زیست روزمره است، جایی که حرکت و رفتار دام‌ها، و در نتیجه امکان ادامه‌ی یک شیوه‌ی زندگیِ سنتی، تحت تأثیر قرار می‌گیرد. از این منظر، پروژه‌ی بادی، پیش از آنکه یک طرح کلانِ اقتصادی یا زیست‌محیطی باشد، به مسئله‌ای زیسته و روزمره تبدیل می‌شود.

در جهانی که انرژی‌های تجدیدپذیر به‌عنوان نمادِ پیشرفت و مسئولیت‌پذیریِ زیست‌محیطی ستایش می‌شوند، این فیلم پرسشی بنیادین مطرح می‌کند: «اگر پایداری بر حذف یا نادیده‌گرفتن گروهی از انسان‌ها بنا شود، آیا همچنان می‌توان آن را پیشرفت نامید؟»

روایت در منطقه فوسنِ نروژ شکل می‌گیرد؛ جایی که بزرگ‌ترین پروژه‌ی انرژیِ بادیِ اروپا، با وجودِ حکمِ دیوانِ عالی، مبنی بر نقضِ حقوقِ دامدارانِ سامی، همچنان پابرجاست. این شکاف میان پیروزیِ حقوقی و تحقق عملیِ عدالت، هسته‌ی تنشِ فیلم را می‌سازد، جایی که قانون سخن می‌گوید، اما سیاست و اقتصاد سکوت را تحمیل می‌کنند. برای تعمیقِ این تنش، فیلم به گذشته بازمی‌گردد و با ارجاع به نوعی کشمکش و ناسازگاری، تداومی تاریخی را آشکار می‌کند. اعتراضاتِ گسترده‌ی دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ علیه سدسازی در منطقه آلتا، (که با نافرمانی مدنی، زنجیره‌های انسانی و اعتصاب غذا همراه بود)، نقطه‌ی عطفی در آگاهیِ عمومی نسبت به حقوق بومیان سامی به شمار می‌رود. با این حال، فیلم نشان می‌دهد که اگرچه شکل مواجهه‌ها تغییر کرده، منطق قدرت همچنان ثابت مانده است.

اگر در گذشته، معترضان با خشونتِ فیزیکی، بازداشت و حذفِ مستقیم روبه‌رو می‌شدند، امروز این خشونت در قالبی پیچیده‌تر و بوروکراتیک، از تعویق‌های طولانی تا بی‌عملی سیاسی، بازتولید می‌شود. یکی از لحظاتِ کلیدیِ فیلم، بازخواستِ یک مقام دولتی در پارلمان است؛ جایی که از او پرسیده می‌شود: «چرا رسیدگی به وضعیتِ معترضان بیش از ۵۰۰ روز طول کشیده است…؟»

پاسخ‌های مبهم و گریزنده، و در نهایت توسل به عذرخواهی‌ای که با تصمیماتِ سیاسی در تضاد است، نشان می‌دهد که چگونه زبان رسمی می‌تواند به ابزاری برای تعلیقِ عدالت بدل شود. در این میان، آنچه بی‌وقفه به پیش می‌رود، منطق قدرتمند اقتصاد است، منطقی که در سکوت، اما با ثبات، مسیر خود را تحمیل می‌کند. از منظر فرمی، فیلم این ساختارِ قدرت را نه با شعار، بلکه با تصویر می‌سازد. لانگ‌شات‌های گسترده و چشم‌نواز از کوهستان‌ها، تنها ثبت زیبایی طبیعت، روی پرده‌ی سینما نیستند، بلکه مقیاسی را به نمایش می‌گذارند که در آن انسان و مبارزه‌اش به‌طرزی دردناک، کوچک به نظر می‌رسد.

حرکتِ دوربین از نماهای مدیوم به لانگ‌شات‌هایی که به آسمان گشوده می‌شوند، نوعی گسترشِ تدریجی فضا را القا می‌کند، گویی تجربه فردی به سطحی جمعی و تاریخی ارتقا می‌یابد. در کنار این عناصر، موسیقیِ فیلم به‌طرزی دقیق با حرکتِ روایی هم‌نواست؛ نه به‌عنوان تزئین، بلکه به‌عنوان حامل تنش‌های درونیِ روایت، که تجربه‌ای یکپارچه از صدا و تصویر می‌سازد.

در مرکز این روایت، جامعه‌ی سامی قرار دارد، مردمی که رابطه‌شان با زمین، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه عمیقاً هویتی، تاریخی و زیستی است.
برای آنان، زمین نه یک منبع، بلکه بخشی از وجود است. از این منظر، پروژه‌های صنعتی نه‌تنها مداخله‌ای در طبیعت، بلکه گسستی در پیوند میان انسان و جهانِ پیرامونش به شمار می‌آید.

با گسترشِ مبارزه از دادگاه به عرصه‌‌های عمومی، فیلم به حضور نسلِ جدیدی از فعالان سامی اشاره می‌کند: «نسلی که تلاش می‌کند صدای خود را در برابرِ ساختارهای قدرت، بازتعریف کند. این حضور، نشانه‌ای از تداومِ مقاومت است؛ مقاومتی که نه‌تنها در برابر یک پروژه‌ی خاص، که در برابر تاریخی از نادیده‌گرفتن شکل گرفته است…»