فیلمهای صامت از نظر عدهای از تماشاگران، حتی بعضی طرفدارانِ پروپاقرصِ سینما، کسلکننده هستند. کیفیتِ پایینِ تصویرها، قطع شدنِ مداومِ صحنه، برای نمایشِ متن گفتگوها و اطلاعاتِ ضروری، اغراقآمیز بودنِ بازیها، صحنهها و حتی خط داستانیِ گاه غیرجذاب، پارهای از دلایلی است که علاقمندان به سینما را از دیدن فیلمهای صامت منصرف میکند. اما اگر فیلم صامت را از دیدگاه دستاندرکاران و منتقدان سینمایی ببینیم، به روایتِ کاملا متفاوتی برمیخوریم: «فیلمهای صامت، سینمای ناب هستند، ما حتی از ورودِ صدا به سینما ناراضی هستیم چون سینمایی که ما شناختهایم، یک هنر تصویریِ گویا و بینقص است؛ همانطور که شعر، نیازی به تصویر ندارد، سینما نیز نیازی به صدا ندارد…» این دیدگاه، یکی از دلایلی است که هنوز هم سینمای صامت را برای بینندهی جدی، جذاب میکند اما سینمای صامت میتواند به دلایل دیگری نیز برای بینندهی امروزی جالب باشد هرچند که دیدنِ این فیلمها با پیرنگ و اوج و فرودِ داستان، با قواعدِ فیلمهای جریانِ اصلیِ امروزی، متفاوت است و همین مسئله باعث میشود بینندهی امروزی از دیدن آنها، غافلگیر شود.

برای نمونه، ممکن است شما مهمترین واقعهی فیلم را در اوایل آن ببینید و اوجهای بعدی، هیچ کدام به پای اوج نخست نرسند. شاید امروزه بعضی آموزگارانِ فیلمنامهنویسی این شکل از فیلمنامه را برای میخکوب نگه داشتنِ بیننده، تا آخرِ فیلم تأیید نکنند، به ویژه که گاهی میان اوج اول تا اوج بعدی صحنههای روزمرهی زندگی نشان داده میشوند که به پیشبردِ داستان کمک چندانی نمیکنند، اما آزادیِ فیلمساز در نحوهی ارائهی داستان بدون احساسِ نیاز به پیروی از هرگونه قاعدهی فنی، حسِ آزادی از قیود تجاری سینما را به بیننده القا میکند.
جدا از آن که نمایش صحنههایی از زندگیِ روزمرهی مردم در دهههای آغازینِ سدهی بیستم برای ما جالب توجه است و سینماروهای همان دوران از دیدن صحنههایی از زندگیِ عادیِ خودشان روی پردهی بزرگ، به وجد میآمدند. بازیهای اغراق شده در فیلمهای صامت گریزناپذیر بودهاند، چون نداشتنِ صدا، بازیگران را مجبور میکرد برای القاء حس شخصیت، تنها روی حالت چهره و بدن، تمرکز کنند. توانایی بازیگرانِ آن دوره در ارائه و حفظِ حالتهای صورت، اغراق در بازی را طلب میکرد چون حرکتهای بدن، جایِ دیالوگ و موسیقی و صداهای جانبی را پر میکرد و باعثِ تحیرِ بیننده و جذابیتِ فیلم میشد. گاهی بعضی از تصاویرِ نزدیک از صورتها و حالتِ چهرهی بازیگران در واکنش به واقعهای خاص، حتی بینندهی امروزی را شگفتزده میکند، انگار بازیگر لایهی روانشناسیِ تازهای به شخصیت میافزاید که بیننده از وجود آن غافل بوده و اکنون میتواند به واسطهی آن، شخصیت را بهتر بشناسد.
جذابیت دیگر فیلمهای صامت برای بینندهی امروزی، خلاقیتِ صِرف برای پر کردن جای خالیِ فناوری سینمایی است. این خلاقیتهای فردی گاهی از واقعگرایانه بودن تصاویر کاسته و فضای فانتزی یا سوررئالی به بعضی صحنهها، حتی در فیلمهای رئالیستی، داده است. این خلاقیتها همراه با ظهورِ متنِ گفتگوها یا توضیحاتِ ضروری بر پردهی سینما، نوعی فاصلهگذاریِ برشتی ایجاد میکند و بیننده را از غرق شدنِ صِرف در داستان دور میکند و به او فرصت میدهد تا در شیوهی ساخت فیلم و هنرِ فیلمساز تامل کند.
احتمالا بعضی از کسانی که فیلمهای صامت را در مقابلِ فیلمهای جریان اصلیِ امروزی کسلکننده و فاقد ارزش میدانند این است که آنها از سینما انتظار دارند جهان اطرافشان را به واقعگرایانهترین شکلِ ممکن نشان دهد. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی، ما را به دیدنِ سریعِ تصاویر عادت دادهاند و از لذت تماشای بیشتابِ جزئیاتِ فکر شده در تصاویر فیلمهای قدیمی، به ویژه صامت، محروم کردهاند.
با توجه به نکات بالا، شاید تأکید بر این کلیشه، نابجا نباشد که هدف غاییِ هنر بازتولیدِ جهان واقعی ما نیست. جهان هنر آزادی بیمثالی در اختیار هنرمند میگذارد تا به هر شکلی که میخواهد و میتواند، جهانی متفاوت از جهان شلخته و بیانسجام ما ایجاد کند و تخیل ما را به کار اندازد تا به شکلهای ناموجود اما امکانپذیرِ زیست روزمرهی خود بیندیشیم…

