Skip to main content

نوروزتان مبارک!

نوروز همیشه از راه می‌رسد، حتی وقتی که جهان، بوی باروت می‌دهد. نوروز صدای عشق است، تصویرِ شکوفه و رویش گل است، نه بمب و موشک و آوار، حتی زمانی که خیابان‌ها، به جای صدای خنده، پژواک آژیرها را در خود نگه می‌دارند. حتی وقتی که دل‌ها، میان امید و اضطراب معلق مانده‌اند. نوروز، آن مهمان کهن و صبور، از دل تاریخ عبور می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که هیچ زمستانی ابدی نیست. امسال، نوروز در زمانی فرا می‌رسد که سرزمین ما زخمی است. آسمان، که باید آبیِ آرامش باشد، گاه سرخِ آتش می‌شود. خانه‌هایی که باید مأمن عشق باشند، در سایه‌ی تهدید فرو می‌لرزند. و مردمی که تنها خواسته‌شان زندگی، کار، عشق و آینده‌ای روشن است، ناگهان خود را در میانه‌ی جنگی می‌یابند که انتخابشان نبوده است.

اما نوروز، فقط تغییر تقویم نیست؛ نوروز یک ایستادگی است. یک اعلام حضور دوباره‌ی زندگی در برابر مرگ. یک «نه» بزرگ به تاریکی. در چنین روزهایی، وقتی سفره‌های هفت‌سین شاید ساده‌تر از همیشه چیده شوند، وقتی سبزه‌ها در کنار نگرانی‌ها جوانه می‌زنند، وقتی ماهی‌های قرمز در تنگ‌های کوچکشان همچنان می‌چرخند، ما به چیزی عمیق‌تر از سنت چنگ می‌زنیم: به امید.  امید به این‌که این آتش فروکش خواهد کرد. امید به این‌که کودکان دوباره بی‌هراس خواهند خندید. امید به این‌که صدای سینما، جای صدای انفجار را خواهد گرفت.

 سینمای ایران، در تمام این سال‌ها، نشان داده که فقط یک هنر نیست؛ یک حافظه است، یک وجدان است، یک شاهد است. سینمایی که از دل محدودیت‌ها، تحریم‌ها، سانسورها و بحران‌ها برخاسته و همچنان توانسته روایتگر انسان باقی بماند. در روزهایی که جهان شاید حقیقت را نبیند یا نخواهد ببیند، این سینماست که می‌تواند رنج مردم را ثبت کند؛ اشک‌های مادران، ترس کودکان، سکوت سنگین شهرها، و در عین حال، شجاعت مردمی که ایستاده‌اند.

 اما سینمای ایران تنها روایتگر رنج نیست؛ روایتگر مقاومت نیز هست. روایتگر آن لحظه‌های کوچک اما عمیقی که انسان، در دل ویرانی، هنوز انسان باقی می‌ماند. آن نانِ تقسیم‌شده، آن آغوشی که در میان ترس داده می‌شود، آن لبخندی که به‌رغم همه‌چیز زنده می‌ماند. و شاید وظیفه‌ی سینما در چنین زمانه‌ای، بیش از هر زمان دیگر، همین باشد: ثبت حقیقت. نه برای امروز، که برای فردا. برای آن روزی که جنگ به خاطره‌ای تلخ بدل شده و جهان، در پی فهمیدن آنچه گذشته، به این تصاویر بازمی‌گردد.

  سینمای ایران باید بماند. باید زنده بماند. نه فقط به عنوان یک صنعت، بلکه به عنوان صدای یک ملت. صدایی که نمی‌خواهد در میان هیاهوی سیاست و قدرت گم شود. صدایی که می‌خواهد بگوید: ما اینجا بودیم، ما رنج کشیدیم، ما ایستادیم. و در کنار همه‌ی این‌ها، نوروز همچنان می‌آید تا یادمان بیاورد که زندگی، حتی در سخت‌ترین شرایط، راه خود را پیدا می‌کند. همان‌طور که شکوفه‌ها، بی‌اعتنا به سرما، بر شاخه‌ها می‌نشینند.

 امسال، نوروز شاید بیشتر از همیشه، معنای بازگشت باشد. بازگشت به انسانیت. بازگشت به صلح. بازگشت به رؤیای جهانی که در آن، هیچ کودکی با صدای جنگ از خواب بیدار نشود. در این لحظات، شاید بیش از هر زمان دیگر، باید به صلح فکر کنیم. نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان ضرورتی برای بقا. جهان خسته است. مردم خسته‌اند. و هیچ پیروزی‌ای، اگر بر ویرانه‌های انسانیت بنا شود، پیروزی واقعی نیست.

 امید ما، امیدی ساده اما عمیق است: پایان جنگ. بازگشت آرامش. و جهانی که در آن، سینما دوباره بتواند از عشق بگوید، از زندگی بگوید، از زیبایی‌هایی که امروز زیر سایه‌ی جنگ پنهان شده‌اند. نوروز، با همه‌ی سادگی‌اش، پیامی بزرگ دارد: آغاز دوباره ممکن است.  و ما، با تمام زخم‌ها، با تمام اندوه‌ها، هنوز به این آغاز باور داریم.

 سال نو بر شما، خوانندگان عزیز «سینمای بدون مرز»، مبارک. باشد که این سال، سال صلح، سال روشنایی و سال بازگشت لبخند به چهره‌ی مردم ایران و جهان باشد.