در شبی که صنعت جهانی سینما گرد هم میآید تا دستاوردهای هنری، زرق و برق و اسطورهی سینما را جشن بگیرد، مراسم اسکار ۲۰۲۶ نیز با همان شکوه همیشگی برگزار شد: فرش قرمز، سخنرانیهای احساسی، موسیقی ارکسترال و تشکرهای از پیش آماده. این مراسم بار دیگر نشان داد که اسکار در انجام یک کار همیشه مهارت خارقالعادهای داشته است: جشن گرفتن کارخانهی رؤیاسازی هالیوود، در حالی که به شکلی عجیب از کابوس بیداری که در جهان واقعی جریان دارد فاصله میگیرد. امسال این فاصله بیشتر از همیشه به چشم میآمد. در سراسر جهان، کشورها زیر فشار جنگ، آوارگی، فروپاشی اقتصادی و فرسایش نهادهای دموکراتیک میلرزند. میلیونها انسان هر صبح با صدای انفجار، آژیر و اضطراب از خواب بیدار میشوند. شهرهای کامل به تلی از خاک تبدیل شدهاند و پناهجویان در جستجوی امنیت از قارهای به قارهی دیگر سرگرداناند. اما بر بزرگترین صحنهی صنعت سینما، لحن غالب نه اضطرار و مسئولیت اخلاقی، بلکه تشویقهای مؤدبانه و بیطرفیِ حسابشده بود.
آکادمی اسکار سالهاست ادعا میکند که سینما تنها سرگرمی نیست، بلکه نیرویی است که میتواند فرهنگ، همدلی و تخیل اخلاقی را شکل دهد. خود هالیوود نیز اغلب از «قدرت روایت» سخن میگوید؛ از اینکه داستانها میتوانند آگاهی ایجاد کنند و عدالت را مطالبه کنند. اما اگر این ادعا درست باشد، مراسم ۲۰۲۶ تناقضی نگرانکننده را آشکار کرد: جشن گرفتن وجدان سینمایی، در کنار غیبت آشکار وجدان نسبت به جهان واقعی. در بیشتر موارد، برندگان جایزه پشت میکروفن رفتند و همان کاری را کردند که برندگان اسکار همیشه انجام میدهند. از مدیر برنامههایشان تشکر کردند، از تهیهکنندگان، والدین، همسران، معلمان دوران کودکی و گاهی حتی از حیوانات خانگیشان. از شگفتی خود برای نامزد شدن گفتند. از ماهیت جمعی سینما تعریف کردند. و شوخیهایی دربارهی استرس خود گفتند. اما آنچه غایب بود—آنچه در سالن از هر سخنرانی بلندتر شنیده میشد—سکوت دربارهی جهان بیرون بود.
این سال، سالی نبود که بحرانهای جهانی پنهان یا دور از چشم باشند. رنج و ویرانی را نمیشد نادیده گرفت. رسانهها مملو از تصاویر شهرهای سوخته، بیمارستانهایی که هدف موشک قرار گرفتهاند و غیرنظامیانی بودند که میان جاهطلبیهای ژئوپولیتیک گرفتار شدهاند. جامعهی فرهنگی ماهها دربارهی مسئولیت هنرمندان در لحظات تاریخی بحث کرده بود. بسیاری از فیلمسازان دربارهی این پرسش حرف زده بودند که آیا سینما باید پناهگاهی دور از سیاست باشد یا باید با واقعیتهای تلخ زمانه روبهرو شود. اما وقتی دوربینها روشن شدند و نورافکنها روی صحنه افتادند، بیشتر افراد راه امنتر را انتخاب کردند. تقریباً میشد این پرهیز حسابشده را احساس کرد. سخنرانیها کوتاه، صیقلخورده و بیخطر بودند. از «وحدت» سخن گفته شد، اما به ندرت به چیزی مشخص اشاره شد. اگر هم از صلح حرفی زده شد، کاملاً انتزاعی بود. تراژدیهایی که تیتر خبرهای جهان بودند، انگار به جهانی دیگر تعلق داشتند—جهانی دور از سالن دالبی تیاتر.
طنز ماجرا اینجاست که بسیاری از فیلمهای نامزد شدهی امسال خودشان دربارهی جنگ، بیعدالتی تاریخی یا پیامدهای اخلاقی خشونت بودند. هالیوود دوست دارد شجاعت را روی پرده نمایش دهد. اما وقتی نوبت به شجاعت در جهان واقعی رسید، آن انرژی دراماتیک به بیطرفی مودبانه تبدیل شد. انگار صنعت سینما به طور جمعی تصمیم گرفته بود که اسکار باید حبابی کاملاً بسته باقی بماند—شبی که در آن رنج جهان بیرون تا پایان مراسم صبر میکند.
و با این حال، در میان این سکوت گسترده، یک صدا شنیده شد. و آن صدای خاویر باردم بود. باردم هرگز بازیگری نبوده که در برابر بیعدالتی سکوت کند. او در طول دوران حرفهای خود بارها نشان داده که حاضر است دربارهی مسائل انسانی و سیاسی سخن بگوید، حتی اگر این کار برایش جنجال ایجاد کند. مدتها پیش از مراسم اسکار ۲۰۲۶، او خود را به عنوان یکی از معدود چهرههای سینمای جهان معرفی کرده بود که حاضر است فاصلهی راحت میان هنر و مسئولیت را به چالش بکشد.
چند روز پیش از مراسم، باردم مصاحبهای انجام داد که به سرعت در رسانههای جهان منتشر شد. برخلاف گفتوگوهای معمول فصل اسکار—که پر است از بحث دربارهی تکنیک بازیگری، پیشبینی جوایز و لباسهای فرش قرمز—او تصمیم گرفت دربارهی جنگ و هزینهی انسانی آن صحبت کند. کلمات او سانسور شده و محتاطانه نبودند.
او از ویرانی شهرها گفت، از کودکانی که در بمبارانها کشته میشوند، از خانوادههایی که ناگهان مجبور میشوند خانههای خود را ترک کنند. او دربارهی وظیفهی اخلاقی هنرمندان برای نگاه نکردن به سوی دیگر سخن گفت. به باور او، سینما نمیتواند ادعا کند که نمایندهی انسانیت است، اما در برابر رنج انسانها سکوت کند. برای باردم، مسئله انتخاب طرف در یک نزاع سیاسی نبود؛ مسئله ارزش جان انسان بود.
او در آن مصاحبه گفت: «وقتی انسانهای بیگناه کشته میشوند، سکوت نوعی همدستی با جنایتکاران است.» این جمله در صنعتی که به تدریج در هنرِ نگفتن چیزهای بحثبرانگیز مهارت پیدا کرده، بسیار تکاندهنده بود. در حالی که بسیاری از مشاوران رسانهای به بازیگران توصیه میکنند در فصل جوایز از موضوعات حساس دوری کنند، باردم ظاهراً علاقهای به چنین محاسباتی نداشت. او با آرامشی سخن میگفت که از اعتقادی عمیق میآمد: اینکه وضوح اخلاقی مهمتر از مصلحت حرفهای است.
تضاد میان موضع او و فضای مراسم اسکار بسیار آشکار بود. در طول مراسم، تشریفات آشنا ادامه یافت. جوایز اهدا شد. تشویقهای ایستاده صورت گرفت. مونتاژهای احساسی جادوی سینما را جشن گرفتند. اما سخنان باردم همچنان در ذهن بسیاری باقی ماند—یادآوری ناراحتکنندهای از جهانی که بیرون از سالن وجود داشت. حقیقت این است که صنعت سینما همیشه در یک پارادوکس زندگی کرده است. سینما قادر است همدلی عظیمی ایجاد کند. به تماشاگران اجازه میدهد زندگیها و فرهنگهایی را تجربه کنند که از آنها دور هستند. میتواند بیعدالتی را افشا کند، تعصب را به چالش بکشد و تخیل اخلاقی را بیدار کند. در طول تاریخ، فیلمسازان آثاری خلق کردهاند که با شجاعت با جنگ، سرکوب و خشونت روبهرو شدهاند. اما نهادهایی که این آثار را جشن میگیرند، اغلب بسیار محتاطتر بودهاند.
اسکار، با وجود نفوذ فرهنگیاش، به تدریج به مراسمی تبدیل شده که در آن ریسک به حداقل میرسد و جنجالها مدیریت میشوند. در دورانی که منافع اقتصادی شرکتهای بزرگ بر هالیوود سایه انداخته، این مراسم گاه بیشتر شبیه یک نمایش برندینگ صیقلخورده است تا سکویی برای وجدان هنری. این وضعیت کاملاً جدید نیست. تاریخ اسکار پر است از لحظاتی که واقعیت سیاسی با میل هالیوود به زرق و برق برخورد کرده است. از دوران جنگ ویتنام تا سالهای جنگ عراق، هنرمندانی گاه از صحنه اسکار برای بیان اعتراض استفاده کردهاند. گاهی تشویق شدهاند و گاهی با واکنش منفی روبهرو شدهاند.
اما آنچه مراسم ۲۰۲۶ را متفاوت کرد، وجود جنجال نبود—بلکه نبود آن بود. در سالی که جهان فریاد میزد، سکوت بسیار بلند به نظر میرسید. این به معنای آن نیست که هر سخنرانی اسکار باید به بیانیهی سیاسی تبدیل شود. هنر تنها برای اظهار نظر دربارهی سیاست وجود ندارد و هنرمندان حق دارند موفقیت خود را جشن بگیرند. اما میان تبدیل نکردن مراسم به تریبون سیاسی و وانمود کردن به اینکه تراژدیهای جهان وجود ندارند، تفاوت بزرگی وجود دارد. و همین دومی بود که باعث شد آن شب کمی توخالی به نظر برسد.
سینما اغلب قدرتمندترین رسانهی روایتگری عصر مدرن توصیف شده است. اگر این ادعا درست باشد، جامعهای که این داستانها را خلق میکند نمیتواند کاملاً از واقعیتی که آن داستانها بازتاب میدهند جدا شود. بزرگترین فیلمسازان تاریخ همیشه این را فهمیدهاند. از استنلی کوبریک که در Dr. Strangelove پوچی جنگ هستهای را افشا کرد تا کوستا گاوراس که در Z سرکوب سیاسی را به تصویر کشید، سینما بارها نشان داده که درخشش هنری و آگاهی سیاسی میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند.
خاویر باردم نیز در همین سنت قرار میگیرد. در طول دوران حرفهای خود—از همکاری با کارگردانانی چون آلخاندرو آمنابار، برادران کوئن و فرناندو لئون د آرانوآ—باردم اغلب نقشهایی را انتخاب کرده که قدرت، اخلاق و هزینهی انسانی خشونت را بررسی میکنند. چه در نقش قهرمان و چه در نقش ضدقهرمان، او همواره به دنبال آشکار کردن حقیقتهای ناراحتکننده دربارهی جامعه بوده است. در خارج از پرده نیز فعالیتهای اجتماعی او همین دغدغهها را نشان میدهد. باردم دربارهی بحران پناهجویان، تخریب محیط زیست و وضعیت جوامع به حاشیه رانده شده سخن گفته است. این موضعگیریها نمایش موقتی برای فصل جوایز نیست؛ بلکه بخشی از هویت عمومی او در طول سالها بوده است.
به همین دلیل بود که مصاحبهی اخیر او چنین بازتابی یافت. در فضایی که بسیاری از چهرههای عمومی از پیامدهای حرف زدن صریح میترسند، باردم یادآوری کرد که وضوح اخلاقی هنوز ممکن است. او ادعا نکرد که هنرمندان راهحلهای سیاسی دارند، اما بر چیزی به همان اندازه مهم تأکید کرد: آنها صداِیی و سهمی دارند. و گاهی استفاده از همان صدا، خود نوعی شجاعت است.
شاید به همین دلیل بود که مرکز اخلاقی واقعی مراسم اسکار ۲۰۲۶ نه روی صحنه، بلکه بیرون از آن شکل گرفت—در گفتوگویی که حاضر نشد رنج جهان را نادیده بگیرد. اگر خود مراسم تلاش میکرد بیطرفی صیقلخوردهاش را حفظ کند، سخنان باردم این توهم را شکست. او پرسشی ساده اما عمیق را پیش روی صنعت سینما گذاشت: مسئولیت هنرمندان در زمانهی بحران چیست؟ پاسخ این پرسش قطعاً یکسان نیست. برخی معتقدند هنر باید از سیاست جدا باشد. برخی دیگر باور دارند هنر ناگزیر بازتاب واقعیتهای سیاسی زمان خود است. این بحث احتمالاً تا زمانی که سینما وجود دارد ادامه خواهد داشت.
اما یک چیز در مراسم اسکار ۲۰۲۶ روشن شد. وقتی تاریخ به این لحظه نگاه کند، احتمالاً آن سخنرانیهای مودبانه و تشکرهای تمرینشده را به خاطر نخواهد آورد. چنین لحظاتی هر سال تکرار میشوند و به سرعت فراموش میشوند. آنچه باقی میماند، لحظاتی است که کسی صداقت را به آسایش ترجیح میدهد.
در شبی که سکوت بر آن سایه انداخته بود، صدای خاویر باردم وزن چیزهایی را داشت که بسیاری دیگر ترجیح دادند نگویند. و از این نظر، فارغ از اینکه مجسمههای طلایی به چه کسانی رسید، شاید واقعیترین جملهی آن شب این بود: و برنده واقعی اسکار خاویر باردم است.

