فیلم «نبات» نخستین ساختهی بلندِ «پگاه ارضی» از آن جهت اثر قابلتأملیست که چه در اجرا کاملاً شسته رفته است و چه در قصهگویی، انتخاب جنس روایتپردازی و تبدیل موقعیتهایش به داستان، عملکرد درستی دارد؛ این چند ویژگی، عناصر گمشدهی بسیاری از فیلمهای امروز سینمای ایراناند که فیلمسازِ جوان با درایت از عهدهشان برآمده است و همین امر در نگاه اول چند برگ برنده در اختیار فیلم قرر میدهد. «نبات» حولِ ایدهای ناب از موقعیتی که تاکنون بارها به انحای مختلف به آن پرداخته شده شکل گرفته است: «مادر گمشدهای که به ناگاه سرو کلهاش پیدا میشود و زندگیِ همسر و فرزندش را دستخوش تغییر میکند.»
فیلم با همهی کمادعا بودن، خردمندانه ساخته شده است. درام نقطهی آغاز درستی دارد؛ فیلمساز از مقدمهچینیهای بیمورد پرهیز کرده و عناصر درام را در جای درست خود میچیند. به همین سبب ضربآهنگ کار در سراسر فیلم حفظ میشود و تعلیق به تدریج به آستانهی اوج میرسد. سکانسهای آغازین فیلم گرمای قابل توجهی دارد؛ جنس رابطهی پدر و دختر و ترسیم زندگی آرام و شیرین آنها دوستداشتنی از آب درآمده و درعین حال نوید میدهد که با فیلمی قصهگو سرو کار داریم.
فیلم با ریتم خوبش مسیر خود را به درستی طی میکند و از نقطهای به نقطهی دیگر میرسد. این مسیر اما با ورود رویا (نازنین فراهانی) به داستان و آشکار شدن تدریجی هویتاش تغییر میکند و ثبات و سرخوشی سکانسهای آغازین آن به مرور به التهاب و نابسامانی تغییرجهت میدهد. تغییر لحن فیلم در کنار تغییراتِ درونی شخصیتهایش فرآیندیست که مخاطب را از لایهی سطحی درام عبور داده و او را به لایههای زیرینِ متن میکشاند. اینجاست که کار نویسنده سخت میشود. او در عینِ در اختیار داشتنِ مصالحِ داستانی، باید بر شخصیتهایش متمرکز شود و همسو با روندِ پیشرویِ روایت، تغییرات و دگردیسیهای کاراکترهایش را نیز ترسیم کند.
درواقع روایتپردازی و تغییراتِ خُلق و خوییِ شخصیتها بیآنکه از نفس بیفتند به موازات هم، درام را به تکامل میرسانند. طرحِ پیرنگِ اصلی کار آنقدر دقیق است که علاوه بر شکلگیریِ پیکرهی درام شخصیتها نیز جایگاه خود را بهدرستی مییابند و تأثیر متقابل رویدادها و شخصیتها بر یکدیگر فیلم را پیش میبرد اما از طرفی برخی از خرده پیرنگهای فرعی در قصه نادیده گرفته شدهاند و عدم توجه به این جزییات، مخاطب را با سوالاتی مواجه میکند؛ مثلاً اینکه چطور نبات هرگز نسبت به دیدن عکس، یا تصویری از مادرش کنجکاو نشده است؟ مگر میشود او در طول آن دوازده سال دستکم یک بار از پدرش نخواسته باشد عکسی را از مادرش به او نشان دهد؟ همچنین پس از مواجه شدن سایه و سعید انتظار میرود که فیلم به چرایی ترک خانه از سوی سایه اشارههتی پررنگتری داشته باشد اما درنهایت پاسخ دقیقی برای این پرسش نمییابیم و دلایل ذکر شده از سوی سایه نیز آنقدر منطقی نیستند که شخص به خاطرِشان قید فرزندش را بزند و آن همه سال او را نبیند. سادهانگاری در پرداختن به جزئیاتی اینچنینی به بنایِ کلیِ فیلم آسیبهایی وارد کرده است.
کانون بحران در «نبات» بحرانِ رابطهی انسانیست؛ رابطهای که براساسِ تصمیمهای گذشتهی آدمها خدشهدار شده است و تبعاتِ این اتفاق به وقوع بحران در زمانِ حال منجر می.شود و آسیب مستقیمش به نبات- فرزند زوج متارکهکرده- میرسد. یکی از مهمترین تصمیمهای فیلمساز حفظِ اعتدال در ارائهی دادهها دربارهی هر سه شخصیتِ اصلیِ فیلم است.
برخلافِ بسیاری از فیلمهای اینچنینی که فیلمنامه از بیانِ انگیزهها و تصمیمهای برخی از کاراکترهایش بازمیماند و برعکس کاراکتری دیگر را برجسته میکند در «نبات» فیلمساز میکوشد تا در طرح و ارائهی عادلانهی این اطلاعات و انگیزهها به مخاطب خساست به خرج ندهد و به همین سبب است که میزان همذاتپنداریمان با آدمهای قصه، کاملاً برابر است و آنها را در ذهن خود به قطبهای مثبت و منفی تقسیمبندی نمیکنیم. مجموعهی شخصیتهای فیلم مملو از خصوصیاتِ مثبت و منفی اخلاقیاند، مجموعهای از تضادها، رازها، یواشکیها، دروغها و تناقضهایی که ملموس و قابل درکاند و اغراقی در طرح آنها به چشم نمیخورد. هر سه شخصیتِ «نبات» واجد ابعاد دراماتیک اغراقشدهاند و تضادهای درونی و برونی کاراکترها و سیرِ تحولی که در جهتِ رشدیافتگی طی میکنند به لحظهلحظهی فیلم جذابیت نمایشی داده است. حاصلِ فرآیند تحول شخصیتها آن است که در پایان فیلم آدمهای ابتدای داستان به آدمهای جدیدی تبدیل میشوند؛ درواقع ثبات و ایستایی آغازین کار در سکانسِ نهایی باز هم به آن برمیگردد اما به شکلی دیگر، کارشده و به تکامل رسیده است.
علاوه بر تسلط کارگردان، بازیهای هر سه بازیگر اصلی از امتیازهای مهم فیلم است. بازیِ ستایش محمودی -دختر نوجوان فیلم- نشان از قابلیتهای این چهره، برای تبدیل شدن به یک بازیگر بسیار خوب را در آیندهی بسیار نزدیک دارد. او تحولات شخصیتی نبات را به زیبایی به نمایش میگذارد و از لحاظِ حسی موفق میشود دغدغههای درونیِ شخصیت را به مخاطب منتقل کند. بازی او در سراسرِ فیلم یکدست است و شامل اکتهای مختلفی میشود. ستایش محمودی شاید مهمترین سهم را در شکلگیریِ درام داشته باشد؛ بازیگری که با نقشاش عجین شده و آن را “ساخته است.” نازنین فراهانی حضور غافلگیرکنندهای دارد. حضور او در طول داستان، رنگِ تهدید به خود میگیرد. او میتواند با گفتن حقیقت به نبات، سرنوشت او را برای همیشه تغییر دهد. نازنین فراهانی با بازیِ بجا و کوبندهی زیرِپوستی، در القای این احساس به مخاطب کاملاً موفق است. از دیگر ویژگیهای مثالزدنیِ فیلم، حضورِ مثل همیشه تاثیرگذارِ شهاب حسینی است که با بازیِ جاندار و تاثیرگذار، یکی از برگهای برندهی فیلمی است که اولین ساختهی یک کارگردانِ جوان است.
پس از تماشای «نبات» میتوان به این نتیجه دست یافت که یکی از امتیازاتِ یک فیلم خوب، حتما مدیونِ نقشآفرینی بازیگرانِ آن است. در انتها باید عنوان کرد «نبات» فیلم قابلِ احترامی است که در عین تلخیِ موضوعش، خود را قربانیِ تلخیهایش نمیکند و حتا همان شیوهی پایانبندیِ فیلم نشان میدهد فیلمساز در پیِ یافتن معانیِ شیرین و عمیقی از دل همین تلخیها بوده است.

