«خانهای برای تو» فیلم مستندیست با تمِ مرگ و زندگی، افتتاحیهی فیلم برگ برندهی آن است: «اینکه سرنوشتِ شخصیتِ اصلیِ این مستند در همان مقدمهی فیلم آشکار میشود و تکلیفِ مخاطب را با روایت روشن میکند.» بنابراین بیننده میداند که پایهی فیلم بر مبنای امیدبخشی بنا نشده و قرار نیست الزاماً جنبهی آگاهیبخشی و ترویج مثبتاندیشی داشته باشد بلکه قرار است با نگاهی بیواسطه، به اهمیتِ نوع و کیفیتِ زندگی، در یک بیمارِ مبتلا به سرطان در آستانهی مرگ بپردازد. همین رویکردِ کاملاً روشن و ساختارشکن، بهلحاظِ روایت، باعث میشود نوعِ نگاهِ تماشاگر به فیلم و رخدادهای آن تغییر کند و بیش از منتظر ماندن برای پایان فیلم و سرنوشت داوود (شخصیت اصلی)، بر جزییاتِ زندگی او، تصمیمهای درست و غلط و برنامهریزیهایی که در واپسین روزهای عمرش کرده است متمرکز شود.
اما در عین حال مهدی بخشیمقدم کارگردانِ فیلم، در انتخابِ درست بخشهای ضروریِ فیلمش هوشمندانه عمل میکند. او در گزینش و چینش برهههای مختلف زندگی داوود در کنار هم در بخشهایی به سراغِ لحظههایی دلهرهآورِ حساسُ معاینات پزشکی، سیتیاسکنها، آزمایشها و نتیجهی آنها میرود. او با مجموعهی درستی از انتخابها، تعلیق، تشویش و اضطراب را در مخاطب تقویت میکند و به رغم آن که تقریباً از سرنوشتِ نهاییِ داوود آگاه هستیم اما واکنشهای او و اطرافیانش اعم از شادی، اندوه، ترس، اضطراب و … ذهن ما را کاملاً درگیر کرده و بر ما تأثیر میگذارند.
«خانهای برای تو» مستندیست با نشانهگذاریهایی که به آن جذابیت نمایشی میبخشد. در فیلم بارها و بارها صحنههای حفرِ زمین و بیرون ریختنِ خاک را مشاهده میکنیم و با توجه به آگاهی از فرجام شخصیتِ اصلی، میتوان همهی این صحنهها را نمادی از مرگ دانست. این درحالیست که در پیِ حفرِ زمین و برونریزی خاک، خانهای هم بنا میشود و “خانه” نمادیست از آبادانی و جریانِ حیات. درواقع فیلمساز بهواسطهی بازی با نشانهها، تقابل مرگ و زندگی را مدام در فیلم تکرار میکند تا مخاطب را در همان تعلیقی نگه دارد که آدمهای فیلم نیز تجربهاش میکنند. شاید تمام شدن بنایِ خانه پیش از مرگِ داوود، دلالت بر ادامه یافتن زندگی پس از مرگ او دارد؛ درواقع همان تصمیم مرد برای تغییر کیفیتِ زندگیِ عزیزانش، و خصوصاً همسرش، پس از خاموش شدنِ شمعِ زندگیش.
«خانهای برای تو» از این حیث هم فیلمی دشوار است که مستندساز را برای مدتی نامشخص در شرایطی نامعلوم قرار داده است. دست و پنجه نرم کردنِ کاراکتر با بیماریِ خطرناکش، و هرگونه تغییر در وضعیت جسمانی او میتوانست سرنوشت و رویکردِ مستند را بکلی دچار تغییر کند.
در نهایت این مستندِ بهیادماندنی، حاصل تلاش ستودنی مستندسازیست که علاوه بر جنبههای اومانیستی، به ابعاد مختلف اجتماعی مقولهی مدنظرش نیز بهدرستی پرداخته است.

