Skip to main content

این اتفاق سال‌ها پیش که من هنوز جوون بودم و دنبالِ سوژه‌‌هایی برای خندیدن می‌گشتم افتاد. آن وقت‌ها من و دوستانم گاهی حتی از شکافِ روی دیوار هم خنده‌مان می‌گرفت. برای درکِ کاملِ این خاطره بایستی قبلا فیلمِ «دکتر استرنج لاو» ساخته‌ی استنلی کوبریک با بازیِ پیتر سلرز را که یک کمدیِ جنگی است، دیده باشید.

خلاصه‌ی داستان این شکلی است: «یک ژنرالِ روان‌پریشِ ارتش، و رئیسِ یک پایگاهِ هوایی در آمریکا، در اقدامی خودسرانه، تهاجمی هسته‌ای را علیه شوروی به راه می‌اندازد و رئیس‌جمهور و سیاستمدارانِ آمریکا پس از آگاهی از این عمل با تجمع در اتاق فرماندهیِ جنگِ ایالات متحده، به دنبال راهی برای توقف این حملات می‌گردند.

پیترسلرز کاراکترِ این دانشمندِ مضحکِ اتمیِ با سابقه‌ی حزب نازی را دارد که مشکلِ دست بی‌قرار دارد و یک دستش گاهی بر علیه خودش عصیان می‌کند، گاهی گلوی خودش را می‌فشارد و گاهی به خودش سلامِ نازی می‌دهد! این دانشمندِ آلمانی‌الاصل در آمریکا زندگی می‌کند، روی ویلچرش نشسته و در جلسه‌ای اضطراری، با حضورِ سرانِ ارتشِ امریکا، برای کنترلِ این بمب افکنِ اتمی، که اشتباهی فرمانِ حمله‌ی اتمی را دریافت کرده، حضور دارد. لحن حرف زدن و لهجه‌ی او ترکیبی از آلمانی و روسی و خنده دار است…»

حالا با این مقدمه که طولانی‌تر از متن است، به سراغ اصل ماجرا برویم. هنوز موبایل وارد نشده بود و سیستمِ مخابرات هم کاملا دیجیتال نشده بود، تلفن ها هزار عیب و ایراد داشتند که کمترینش به اصطلاح افتادن خط روی خط بود. من گوشی را برداشتم تا با دوستی تماس بگیرم، هنوز شماره گیری‌ام تمام نشده بود که خطِ تلفنم روی خطِ دوتا آدمِ ناشناس افتاد که از روی کنجکاوی، نتوانستم گوشی را قطع کنم. یکی می‌گفت: « —- من غلط کردم… من کِی قمپز در کردم دکتر جان..!! تو که منو میشناسی… اهل قمپز درکردن نیستم. اون دکتر متینِ الدنگ که مثلا متخصصِ پنج سوراخِ بالاییه…! بابا ول کن دکتر جان، خدا نکنه تو با کسی کج بیفتی… اون بدبخت مثلا متخصص گوش و حلق وبینی هست… حالا یه کم  قیافه‌ی غلط اندازی داره… شکلِ اون دانشمندِ خل و چلِ نازی، تو فیلم دیشبی بود… همون که پیتر سلرز سه تا نقش را خودش بازی می‌کرد.»

وای چنان یک ریز حرف می‌زد که طرف مقابل که صدایش چندان واضح نبود، یکی دو کلام بیشتر جوابش را نمی‌داد و این یکی یک بند حرف می‌زد. «—-نه دکتر جان نقلِ این چیزا نیست… همین آدمِ قدرنشناسِ پر رو مزخرف گفته!  من کلی رو دندوناش کار کردم، حتی یک قرون هم ازش نگرفتم.!»

خلاصه تکیه کلامِ این دندانپزشک، یک خط در میون این بود که کلی روی دندون‌های یک کسی کار کرده و یک ریال هم ازش نگرفته. من دیگه داشت حوصله‌ام سر می‌رفت مخصوصا که سوژه خودش سرنخ رو دستم  داده بود… متوجه شدم فیلمِ«ِدکتر استرنج لاو» را هم دیده، بنابراین سوژه با پای خودش آمده بود سراغم! این بود که با لحن مسخره‌ی روسی/آلمانیِ دانشمندِ ویلچر سوار پرسیدم: چرررا؟
فکر کرد من اونم! پرسید: —چرا چی دکتر جان؟
گفتم: من نگفتم چرا…
با حالتِ گیج و متعجب گفت: الان پرسیدی!
– نه… من چیزی نپرسیدم!
– پس کی بود؟
این بار با لهجه‌ی دانشمند نازی که روی صندلی چرخدار نشسته و ترکیبی از استیون هاوکینگ و هنری کیسینجر بود پرسیدم:  چ رررررا پول نگرفتی؟ چ ررررا؟ رررررادیو اکتیو نصف زندگی.
به نظرم دوریالی‌اش افتاد چون صدایش درآمد که به همکارِ دکترش گفت:  دکترجان مثل اینکه یه مزاحم هم حضور داره…!
طرف مقابل، با کلافگی و صدای خسته گفت: آره آدم مزخرفی هم هست! من بعدا زنگ می‌زنم
بیب… بیب… بیب…
گوشی را گذاشت.