Skip to main content

شیطان در لباس مبدل: جان وین‌ گِیسی، سریالی است که تاریکی درونِ یک انسانِ پاید را آشکار می‌کند، قصهٔ مردی که دو چهره‌ دارد. «جریانش چیه که باباها با کتک زدن، بچه‌هاشون رو ادب می‌کنند؟» این دیالوگ در آخرین اپیزودِ این سریال به‌تنهایی می‌تواند سرنخی از مسیر تبدیل یک انسان به هیولا را واکاوی کند.

یکی از مشهورترین قاتلان زنجیره‌ای آمریکا، «جان وین گیسی» بود که به‌دلیلِ ظاهرِ فریبنده و زندگی اجتماعیِ فعالش، به «قاتل دلقک» شهرت یافت. او مردی بود دارای شخصیتی دوگانه: در روز مردی اجتماعی، خوش‌برخورد و حتی فعال در امور خیریه، که شب‌ها به قاتلی بی‌رحم بدل می‌شد. گیسی بین سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸ دست‌کم ۳۳ پسر نوجوان و مرد جوان را به قتل رساند و بسیاری از آن‌ها را در زیرزمین خانه‌اش دفن کرد؛ پرونده‌ای که به یکی از تکان‌دهنده‌ترین جنایات تاریخ آمریکا تبدیل شد.
او در مراسم‌های خیریه و جشن‌های محلی با لباس دلقکی به نام «Pogo the Clown» ظاهر می‌شد. همین تضاد میان چهره اجتماعی و هویت جنایتکارانه‌اش باعث شد سال‌ها بعد داستان زندگی‌اش دستمایه‌ی ساخت این مینی‌سریال شود. این مجموعه در ۱۶ اکتبر از شبکه Peacock و در قالب ۸ اپیزود منتشر شد و ترکیبی از درام و روایت جنایی واقعی را ارائه داد.

پرونده گیسی موضوع کتاب‌ها و مستندهای بسیاری بوده است؛ چراکه تداوم جنایت‌های او بی‌ارتباط با ناکارآمدیِ سیستم قضایی و پلیس در آن دوران نبود. برخی از قربانیان یا اطرافیانشان پیش از وقوع قتل‌ها، به پلیس مراجعه کرده بودند، اما بی‌توجهی و سهل‌انگاریِ نهادهای مسئول، راه را برای ادامه جنایت‌ها هموار کرد و به بی‌پرواییِ بیشتر او انجامید.

این سریال برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک جنایی و نئونوآر، بر نمایش خشونتِ عریان و صحنه‌های فجیع تکیه نمی‌کند. سازندگان تلاش کرده‌اند با پرهیز از تصاویر تکان‌دهنده، از طریق درام و فضاسازی، تلخی و اندوه ماجرا را منتقل کنند و نشان دهند فاصله‌ی میان خیر و شر تا چه اندازه می‌تواند باریک باشد. با این حال، ریتم اثر که به واقعیتِ تاریخی وفادار مانده و از افزودن چاشنی‌های اغراق‌آمیز پرهیز کرده، گاه کند و کم‌تعلیق به نظر می‌رسد و حتی فرصت پرداخت عمیق‌تر روان‌شناختی شخصیت قاتل را محدود می‌کند. نکته قابل‌توجه دیگر، تمرکزِ کمترِ سریال بر روند دادگاه، هیئت منصفه و حتی صحنه اجرای حکم است. تماشاگر تصویر مستقیمی از اعدام او با تزریقِ کشنده نمی‌بیند. گیسی سرانجام در سال ۱۹۹۴ اعدام شد، اما طولانی شدن روند رسیدگی به پرونده‌اش، صبر خانواده‌های داغدار را سال‌ها در انتظار عدالت نگاه داشت.

در نهایت، «شیطان در لباس مبدل» بیش از آن‌که صرفاً روایتی از یک قاتل سریالی باشد، بازنمایی تضاد هولناک میان چهره‌ای اجتماعی و سیمای تاریک درونی یک انسان است. یکی از خطوط مهم سریال نیز به گذشته و تربیت گیسی و رابطه‌ی پرتنش او با پدرش اشاره دارد؛ موضوعی که بار دیگر مسئله تربیت نادرست و خشونت خانگی را به‌عنوان عاملی تأثیرگذار در شکل‌گیریِ شخصیت‌های آسیب‌دیده، مطرح می‌کند. پرداختن به این لایه‌ها نشان می‌دهد رسانه، افزون بر کارکردِ سرگرمی، می‌تواند به واکاوی ریشه‌های اجتماعی و روانی خشونت نیز بپردازد