Skip to main content

در سال ۲۰۲۱، زمانی که طالبان به‌تدریج شهرهای افغانستان را یکی پس از دیگری تصرف می‌کردند، سرانجام با اشغال کابل، توانستند پس از بیست‌ویک سال بار دیگر قدرت را در این کشور به دست گیرند. در حالی‌ که کلیتِ نظامِ سیاسی و اجتماعیِ افغانستان در حالِ فروپاشی بود، برخی از افغان‌ها با ازخودگذشتگی مقاومت کردند و تا واپسین لحظات، در میان آشوب و هرج‌ومرج فراگیر، حاضر به ترک وطن نشدند. با این حال، مردم افغانستان، به‌ویژه زنان، به‌خوبی می‌دانستند که چه سرنوشت تلخی در انتظارشان است.

چهار سال پس از سقوطِ افغانستان، کشور فرانسه مینی‌سریالی با عنوان «کابل» (Kabul) تولید کرد. در این نقد می‌خواهم به بازنمایی بحران در این مینی‌سریال بپردازم. این مجموعه که در ژانرِ درامِ سیاسی قرار می‌گیرد، بیش از آن‌که صرفاً نگاهی سیاسی داشته باشد، بر روایت‌های انسانی تمرکز می‌کند. ایده‌ ساخت «کابل» از تجربه‌ شخصیِ «فابین سروان شریبر»، تهیه‌کننده‌ فرانسوی، سرچشمه گرفته است. او در تابستان ۲۰۲۱، زمانی که همراه پسرش، در یونان تعطیلات می‌گذراند، از بحران کابل و مشکلات خروج هنرمندان و پزشکان افغان آگاه شد و به‌طور فعال وارد عملیات نجات شد. فعالیت او ابتدا با جمع‌آوریِ کمک‌های مالی برای تهیه‌ بلیتِ هواپیما آغاز شد و به‌سرعت با برقراری ارتباط با مقامات فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و قطری، گسترش پیدا کرد؛ تلاشی که به نجاتِ صدها نفر از چنگ طالبان انجامید. این تجربه‌ شخصی، الهام‌بخشٔ شکل‌گیریِ روایتِ سریال شد. فرانسه با بودجه‌ای معادلِ ۲۰ میلیون دلار، ساخت این مینی‌سریالِ شش‌قسمتی را به دو کارگردان زن لهستانی، «کاسیا آدامیک» و «اولگا چایراس»، و دو فیلم‌نامه‌نویس برجسته‌ی فرانسوی، (اولیویه دمانژل و توماس فینیکلروت)، سپرد.

این تریلر سیاسیِ پرتعلیق توانست هم مخاطبان جهانی را جذب کند و هم تلنگری به وجدانِ جمعی درباره‌ سرنوشتِ مردمِ افغانستان، به‌ویژه زنان، بزند؛ زنانی که برخی ناچار به ترک وطن شدند و برخی دیگر تصمیم به ماندن گرفتند. در واقع، «کابل» اثری جسورانه برای مخاطبانی است که به تحولات سیاسی معاصر علاقه‌مندند، اما ترجیح می‌دهند این رویدادها را از منظر انسان‌های درگیر بحران ببینند، نه صرفاً از دید دیپلمات‌ها و تصمیم‌گیرندگان سیاسی. هرچند خط اصلی داستان حول محور تلاش برای فرار خانواده‌ای نارینه (ازجمله مادری دادستان و دختری پزشک)، شکل می‌گیرد، اما این مجموعه، سرشار از روایت‌های فرعی است.

منتقدان، این سریال را تا حدی واقع‌گرایانه می‌دانند، با این حال معتقدند «کابل» تصویری ساده‌شده از بحرانی ارائه می‌دهد که زندگی مردم افغانستان را دگرگون کرده و در انتقال احساسات واقعیِ زنانِ افغان، چندان موفق عمل نمی‌کند.در رسانه‌های برون‌مرزی افغان، یکی از نقدهای اصلی به چنین آثاری این است که تولیدات سینمایی یا تلویزیونی ساخته‌شده توسط کشورهای غیر افغان درباره‌ی افغانستان، اغلب دچار مسئله‌ی «نمایش از بیرون» می‌شوند؛ یعنی روایت‌هایی که بیش از آن‌که از درون جامعه برخاسته باشند، بر بحران‌سازی و دراماتیزه‌کردن موقعیت‌ها تمرکز دارند. در همین راستا، نبود حضور پررنگِ فیلم‌سازان و کارشناسانِ افغان در روندِ تولید، موجب می‌شود برخی جزئیات فرهنگی، احساسی، لحن گفتار و واکنش‌های درونی شخصیت‌ها کمتر باورپذیر جلوه کند.

این مینی‌سریال می‌کوشد سه روایت را به‌صورت هم‌زمان بازنمایی کند: «تراژدیِ انسانیِ خانواده‌های افغان، اشتباهات راهبردی غرب در دو دهه حضور نظامی، و نقدِ نگاهِ پسااستعماری به افغانستان.» از جمله نقاط قوت «کابل» می‌توان به فضاسازیِ دقیق آن اشاره کرد؛ بازسازی لوکیشن‌های کابل در یونان، و استفاده از فرودگاهِ متروکه‌ آتن برای صحنه‌های هوایی، از تلاش‌های فنیِ قابل‌توجه این پروژه به شمار می‌آید. با این همه، روایت زندگی زنان افغان، انتخاب میان ماندن یا فرار، مسیرهای مقاومت، و پیامدهای اجتماعی این تصمیم‌ها، از نگاهِ بسیاری از مخاطبان، انسانی‌ترین و تأثیرگذارترین بخش این مجموعه است.