Skip to main content

بخاطر علاقه‌ای که به عالیجناب هیچکاک دارم، هرجایِ عالم که مطلبی در باره این فیلمسازِ بزرگِ تاریخ سینمای جهان، نوشته یا گفته شده باشد می‌خوانم، ولو زیر سنگ باشد!

شگفتا که در میان این همه مطالبِ ریز و درشت، زنده‌یاد بهرام بیضایی را یکی از بهترین هیچکاک‌شناسانِ معاصر می‌دانم؛ استاد در مورد بیان سینمایی هیچکاک به نکاتی اشاره کرده‌اند، که از نظر دیگر هیچکاک شناسانِ خُبره پنهان مانده‌ است.

آنچه که می‌آید، برگزیده‌ای از گفتگوی سال‌ها پیشِ بهرام بیضایی با گروهی از دانش‌جویانِ دانشگاه تهران است که با تمام جذابیت‌هایس، بجز در کتاب “هیچکاک در قاب” (۱۳۷۴) در رسانه‌های نوشتاری دیگر، انعکاسِ زیادی پیدا نکرده و افقِ دیدِ تازه‌ای را به سینمای هیچکاک می‌گشاید:

۱) امضای یگانه و تکرارنشدنی
بیضایی: «به نظرم هیچکاک از معدود کارگردانانی است که مشخصه‌های کارش به قدری در جهان شناخته شده است که تقریباً ممکن نیست در شناسایی تصاویرش اشتباه کنید؛ و پیوستگی و پیشرفت و به هم‌پیچیدگی مضمون‌هایش فقط مالِ اوست. یعنی در حالی که فیلم‌برداران، تدوینگران و طراحان صحنه‌ جداگانه برای هر فیلم داشته، در نگاه و شیوه‌ی تصویری‌اش یگانگی و تشخصِ قاطعی هست، که از اوست؛ و چنان ویژه‌ اوست که دیده‌ایم هر تقلیدی از آن آشکار شده. این تشخص نه تنها در سلیقه‌ تصویری است که در شیوه‌ تدوین و چیدنِ صحنه‌ها و سامان دادنِ حرکت دوربین و حرکاتِ بازیگران و اصلاً خودِ بازی و همه‌چیزِ دیگر است. در مورد فیلمنامه هم همینطور؛ گرچه نویسنده‌ها بسیارند و جداگانه‌اند، همیشه وسوسه‌های ذهنیِ او و تکامل مضمون‌های خاص او را می‌بینیم؛ همان‌طور که حسِ شوخی و طنز سیاه انگلیسی او را. و البته در همه‌ اینها پیشرفت و تصحیحِ خود را هم می‌بینیم.»

سرگیجه

۲) جهان مدرن در قاب هیچکاک:
بیضایی: «هیچکاک بر پرده، کلیتِ بسیار دیدنی و بسیار گیرایی می‌آفریند که شکافتنِ اجزایش و توضیح تک‌تک هر جزء پاسخگوی جاذبه‌ٔ خاص همه‌ٔ آن کلیت نیست. اول اینکه می‌شود هیچکاک را کارگردانِ دنیای امروز و جهانِ نوین دید. در فیلم‌هایش تقریباً همه‌ٔ عناصرِ زندگیِ معاصر هم به‌عنوانِ پس‌زمینه و هم به‌عنوانِ شرایطِ تعیین‌کننده، دیده می‌شود: از فرودگاه‌ها، ایستگاه‌های قطار، جاده‌ها، کشتی‌ها، هواپیماها، تلفن‌ها، تا مهمانسراها، تالارهای نمایش و موسیقی و باله، ورزشگاه‌ها و سیرک و زمین بازی، تا گردهمایی‌های سیاسی و علمی و دانشگاه‌ها. همچنان که سازمان‌های اداری و امنیتی و ضد امنیتی، و شغل‌های قهرمانانش از شهربان‌ها تا وکیلان و کارپیشگان و بازیگران و دانشمندان، همه متعلق به جهانِ نوین‌اند. همینطور در قهرمانان آثارش چه زن و چه مرد، خیلی دقیق اخلاقیات امروزی یا اخلاقیات جهان معاصر دیده می‌شود.»

طلسم شده

۳) اخلاقیات معاصر و برزخ‌های تازه
بیضایی: «آنها جرم‌های اخلاقی حکم شده از پیش را ندارند؛ و اگر گاهی بعضی‌شان حس گناه جداشده از بشر را با خود دارند، بیشتر به شکل نوعی بیماری روانی است. برزخ‌های اخلاقی بیشترِ شخصیت‌های فیلم‌های او نماینده‌ٔ تحولِ اصولِ اخلاقیِ جامعه‌ٔ قرن جدید غرب هستند. گرچه ممکن است به کلیسا سری بزنند ولی با اصول اخلاقی به آن ترتیبی که در کلیسا موعظه می‌شود زندگی نمی‌کنند و دارای گونه‌ای زندگیِ اسماً آزادانه هستند که رسمیتش فرآورده‌ٔ این قرن است. نکته‌ٔ مهم اینست که این جهان آراسته و سازمان‌یافته‌ٔ نوین امروزی، که از همه‌چیزِ آن اطمینان می‌بارد، ناگهان در فیلم‌های هیچکاک تبدیل می‌شود به پشتِ لرزاننده و دلهره‌آور یک نظم و سامان بسیار چشمگیر و دلنواز که اشخاص داستان در آن گیر می‌افتند.»

بیگانگان در ترن

۴) قهرمان پرت‌شده از نظمِ آشنا
بیضایی: «موضوع تعدادی از فیلم‌های هیچکاک اینست که یک یا چند نفر که در نگاه اول به‌خوبی و درستی در این جهان آراسته و خواستنی جا افتاده‌اند ناگهان از جایی که هستند با حادثه‌ٔ کوچکی به بیرون پرت می‌شوند، ناگهان در جریانی و لای چرخ و دنده‌ای گیر می‌افتند که قبلاً نمی‌شناخته‌اند و همراه با تلاش برای خلاص شدن، آن میان کم‌کم خودشان هم تغییر می‌کنند. این به نظرِ من شکلِ امروزی‌شده، و معاصرِ طرح و بافت همیشگیِ تراژدی‌هاست؛ از یونان باستان تا شکسپیر و پس از او. یادآوری می‌کنم که طرح تراژدی باستان منطبق است بر آن فاصله‌ٔ زمانی که در آن سامانِ زندگیِ فرد یا جمع، به هم می‌ریخت و یک دوره‌ٔ آشفتگی می‌گذشت تا باز دوباره در شرایطی نو، همه‌چیز به سامان برسد.»

پنجره عقبی (پنجره رو به حیاط)

۵) کهن‌الگوها و هراس‌های غریزی
بیضایی: «می‌خواهم بگویم یکی از دلایل جذب ما به بهترین آثار هیچکاک (دانسته یا ندانسته)، زیرسازِ اسطوره‌ای آنست که با کهن‌ترین هراس‌های غریزی بشر مربوط است؛ جایی که هستی ما مورد حمله‌ٔ آن چیزهایی قرار می‌گیرد که مورد اعتماد ما بوده و قرار بوده از ما در برابر هر حمله‌ای حمایت کند؛ و شکنندگی و سستی این جهانِ امنِ ظاهری آشکار می‌شود. خصوصاً که در بسیاری آثار هیچکاک این به بیرون پرت شدن از دایره‌ٔ سامان‌یافتگی، با مضمونِ «سفر» یکی می‌شود؛ آنچه در زندگیِ باستان، گذر کردن از خطرات و تجربه اندوختن و شرط پختگی و بلوغ شمرده می‌شد، در فیلم به هیچکاک این فرصت را می‌دهد که قهرمانانش را در طول و عرض و عمق این جهانِ ظاهراً به سامانِ امروزی به حرکت درآورد؛ همچنان‌که قهرمانِ باستان از هفت‌خوان می‌گذشت.»

پرندگان

۶) دلهره به‌مثابه معنای زندگی
بیضایی: «دلهره نتیجه‌ٔ حادثه‌سازی نیست؛ نتیجه‌ٔ معنایِ زندگی ماست؛ که ناگهان درمی‌یابیم چقدر سست، شکستنی، میرنده و گذر است؛ و به کوچک‌ترین تلنگری متلاشی‌شدنی است. اما نکته‌ای شگفت‌آور و دوست‌داشتنی در بیشتر فیلم‌های او پا گرفتنِ رابطه‌ای‌ست در این جهانِ تهدیدکننده و ترس‌آور، که معمولاً با نوعی دوپهلویی یا شوخی از رسیدن به سامانِ نو حکایت می‌کند. فیلم‌های بسیار کمی این پایان را ندارند و گمان می‌کنم همان‌ها هم میان تماشاگران کمتر موفق بوده‌اند گرچه این به معنی کمبودی در ارزش فیلم نیست. ضمناً همین نکته است که ما را به مشخصه‌ٔ دیگر کارهای هیچکاک می‌برد؛ یعنی طنز. سینمای هیچکاک با این طنز و این شوخیِ سیاه همراه است. بسیاری از فیلم‌های او به شوخی با مرگ شبیه است یا خنده در گورستان و میان اجساد.»

طناب

۷) احترام به زندگی و بی‌اعتنایی جهان
بیضایی: «احترام او به زندگی انسان چنان است که ما شرمنده می‌شویم وقتی از مرگِ موجوداتِ حتی شریر فیلم‌های او نفس راحتی می‌کشیم. تقابل مرگ و زندگی را به‌خوبی در همین فیلم‌ها می‌بینیم؛ بی‌اعتنایی و خاموشی جهانِ جاودانه را به زندگی کوتاه و گذرای آسیب‌پذیر بشر. در پایان «شمال از شمال‌غربی» چهار چهره‌ی سنگی بالای کوه راشمور، خیره به ابدیت بی‌اعتنا به بازی مرگ و زندگی قهرمانان داستان همین تقابل را نشان می‌دهند.»

شمال از طریق شمال غربی (تعقیب خطرناک)

۸) گوهر میزانسن و پردازش تصویر 
بیضایی: «باید پیِ گوهری بصری یا نمایشی در آثار او گشت. این گوهر در واژه‌ٔ فرنگی «میزانس» است… در هیچکاک به نیروی پردازش او، هر تصویر ( بی‌واسطه ) در خدمت کشف ویژگی‌ها و روانشناسی شخصیت‌ها یا پیشبرد حرکت‌ها و تحول انگیزه‌هاست. پس در فیلم او هر تصویر، بی‌واسطه، یا در حال فاش کردنِ است یا در حال سرپوش گذاشتن؛ یا هر دو. دقت در ساختِ تک‌تکِ تصاویر؛ پردازش ( یعنی برگزیدن و چیدنِ جزئی‌ترین چیزها و از جمله جای دوربین و ترتیب تصاویر ) دلهره و تعلیق صحنه را می‌سازد.»

روانی (روح)

۹) خطرکردن و تجربه‌گرایی
بیضایی: «هیچکاک کارگردانِ تجربه‌گراست. کوشش چشمگیر او طی سال‌ها برای دست یافتن به فصاحت و توانمندیِ بیشتر در نمایش تصویری آنچه نیاز دارد بگوید، نشان می‌دهد که از آن دسته نیست که به آنچه آموخته قانع باشد. از چهارچوب بیرون رفتن و خطر کردن جزئی از هیچکاک بودن است. در حقیقت فیلم‌هایی چون «پرونده‌ی پارادین» و «مرد عوضی» دو فیلمِ ضدِ عادت‌اند؛ دو فیلمی که برغم قانون همیشگی هیچکاک هیچ چیزی در آنها به نتیجه نمی‌رسد. او بارها می‌کوشد از قوانینِ تثبیت‌شده‌ٔ سینما و شخص خودش فراتر برود.»

پرونده‌ی پارادین

۱۰) معاصر، بی‌ادا و در دسترس
بیضایی: «هیچکاک معاصر است بی آنکه متظاهر باشد. نوآوری‌های او غیرادّایی و غیرمتظاهرانه است؛ و این امتیازی است که باعث می‌شود تماشاگر عامی در فیلم او احساس جدایی و نفهمیدن نکند و عامه و روشنفکر به یک اندازه از آن لذت ببرند. او هرگز ظاهر یک متفکر را به خود نگرفت و راه‌حل یا تحلیل نظری برای کل جهان ارائه نکرد؛ او کار مهم‌تری کرد، یک نمایشگر ساختمان هر صحنه و هر درجه اول باقی ماند که می‌داند چگونه پرده‌ٔ روی آراستگی جهان معاصر و انسان معاصر را پس بزند؛ چنان‌که نه فقط متفکران، بلکه همه، ترس درونی و همیشگیِ بشر و ناامنی دائمی او را در پشت آن ببینند. هنر او با روانی، فصاحت و لبخند توأم است تا ما بتوانیم روبه‌رو شدن با این ترس را طاقت بیاوریم.»