Skip to main content

مهاجرتِ هنرمندان، همیشه اتفاقی در حاشیه بوده است: «گاه سیاسی، گاه شخصی.» اما آن‌چه امروز در سینما و تلویزیون ایران می‌بینیم، مهاجرتی‌ست بی‌صدا ولی فراگیر؛ کوچ آرام اما عمیقِ بدنه‌ای از فعالان این عرصه مثلِ بازیگران، نویسندگان، تدوین‌گران، کارگردان‌ها و حتی صدابرداران و نورپردازها، که یا از ایران رفته‌اند، یا در درون خودشان خاموش شده‌اند. چنین کوچی از صحنه، مفهومی جز کوچ از قاب ندارد.

سال‌ها پیش، مهاجرت در سینمای ایران بیشتر مربوط به چهره‌های اپوزیسیون یا ستارگانِ ممنوع‌الکار بود. اما امروز با وضعیتی متفاوت مواجه‌ شده‌ایم: «مهاجرتِ بدنه‌ تولید. همان‌هایی که سینمای ایران را با دست‌هایشان ساخته‌اند. از مدیر تولید تا بازیگر مکمل، از نویسندگانِ فیلمنامه‌های تلویزیونی تا طراحان صحنه و لباس. این افراد، دیگر فقط دنبال فرصت بهتر نیستند؛ آن‌ها دنبالِ “امکان ادامه دادن”‌ اند، و وقتی این امکان در وطن نباشد، خانه تنگ می‌شود. در چنین شرایطی، خانه‌ دیگر الهام نمی‌دهد.

برای یک فیلم‌ساز، الهام و آزادی مثل دو بال پرواز هستند. اما وقتی هر واژه‌ای مشکوک شود، هر تصویر مورد سوءظن قرار بگیرد، و هر روایتِ بومی، در گلو خفه شود، دیگر چه می‌ماند جز خودسانسوری؟ خیلی‌ها هنوز ایران را ترک نکرده‌اند، اما «درون‌شان» در سکوت فرو رفته اند، آن‌ها به ناامیدی، یا خودویرانگری رسیده اند. باید بپذیریم که خانه اگر تنگ شود، مهاجرت فقط جغرافیایی نیست؛ فرهنگی‌ و روحی‌ست. تبعات این کوچ، خلأ حافظه . گسستِ روایت است. این موجِ خاموش، فقط یک پدیدهٔ انسانی یا سیاسی نیست؛ یک تهدیدِ جدی برای حافظه‌ فرهنگی ماست.

فیلمساز ما چگونه می‌تواند نسل آینده را با روایات صادقانه، از این روزها پیوند دهد؟ وقتی بهترین روایت‌گرانش یا سکوت کرده‌اند یا از دور، از پس مرزها، دارند حرف می‌زنند؟ گسستِ تجربه، نتیجه‌اش گسستِ حافظه است.
در فقدان آن‌ها، روایت را یا دروغ‌نویسان به دست می‌گیرند، یا سانسورِ کامل. باید پرسید: آیا بازگشتی هست؟

برخی مهاجران، از دل غربت فیلم ساخته‌اند. داستان‌هایی که هنوز بوی ایران می‌دهد، حتی اگر در استانبول، تورنتو یا پاریس ساخته شده باشد. اما این روایت‌ها همیشه یک‌چیز کم دارد: “میدان بومیِ تجربه‌شده”.برای احیای سینمای ایران، باید فضا را باز کرد، امنیت شغلی و فکری داد، و اجازه داد هنرمند دوباره در وطنش نفس بکشد.

گذشته، ساخته اصغر فرهادی

باید امید را به سینمای ایران برگرداند. باید بپذیریم که متاسفانه برخی برای همیشه رفته اند. اما هنوز بسیاری هستند که اگر کورسویی از امنیت، احترام و آزادی ببینند، اشتیاقِ برگشت دارند یا در دل، یا در عمل. اگر خانه را بازتر کنیم، اگر شنیدن را بلد شویم، اگر نگذاریم فاجعه‌ای که اتفاق افتاده، بی‌صدا بگذرد، شاید دوباره بشود ایستاد.
شاید هنوز دیر نشده باشد.