Skip to main content

اصولاً معمول نیست با گروهِ شرکت کننده در جشنواره‌های بین‌المللیِ فیلم، که اغلب شامل کارگردان، یکی دو بازیگر اصلی و احیاناً تهیه‌کننده می‌شود، عواملِ دیگرِ تولید، ازجمله، طراحِ فیلم (طراح صحنه یا لباس) یا مدیر فیلمبرداری، یا طراح صدا یا…همراه شوند؛ لابد مگر استثنائاً به مناسبتِ ویژه‌ای و در جشنواره‌هایی که جایزه‌ای هم برای رشته‌های دیگری جز کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری و بهترین فیلم، در نظر گرفته می‌شود. راستش شخصاً علاقهٔ چندانی به تشریفات و مراسمِ جشنواره‌ها ندارم، هرچند که فرصتی است تا احتمالاً فیلم‌های خوبی را ببینی و با سینماگرانی از فرهنگ‌های مختلف آشنا شوی. اما گمان نمی‌کنم به زحمتِ دردسرها و سفرهای گاه طولانی و خسته‌کننده‌اش بیارزد!

در مورد داوریِ فیلم‌ها و اصولاً آثار هنری هم بارها نوشته‌ام که اعتبار قطعی برای آن قائل نیستم و در این مورد، داور اصلی را «زمان» می‌دانم. موارد متعددی را در تاریخ سینما می‌شود مثال زد که مؤید نظرم باشند. البته قبول دارم که این‌گونه رویدادها، هم از جنبهٔ اقتصادی برای برخی فیلم‌ها تأثیرگذار است هم موجب جلب توجه به برخی سینماگرانِ بااستعداد و توانا و آثار سینماییِ ارزشمند و احتمالاً متفاوت با جریان اصلی می‌شوند و از این نظر، برگزاری‌شان موجه و مفید است. به‌هرحال تصادفاً چندبار تجربهٔ حضور در این جشنواره‌ها را داشتم؛ آخرین بار در جشنوارهٔ هاینانِ چین بود، برای «خرگوش سیاه، خرگوش سفید»، آخرین فیلم شهرام مکری.

جلسهٔ نمایش فیلم و پرسش و پاسخ همراه با بیژن داولیاتوف (بازیگر تاجیکِ فیلم).

در ادامهٔ نمایش این فیلم در جشنواره‌های بوسان و لندن و شیکاگو و…، همزمانیِ حضور فیلم در چند جشنواره باعث شد شهرام از من بخواهد تا به نمایندگی از او و گروه سازنده به این جشنوارهٔ چینی بروم تا پس از نمایشِ فیلم، پاسخگویِ پرسش‌های تماشاگران و احتمالاً خبرنگاران باشم. مثل همکاری‌های قبلی‌ام‌ با او در «ماهی و گربه» (۱۳۹۲)، «هجوم» (۱۳۹۶) و «جنایتِ بی‌دقت» (۱۴۰۰) مدیریت طراحی صحنه و طراحیِ لباسِ فیلم‌ها را به عهده داشتم. البته در عنوان‌بندی‌ها، شهرام اصرار دارد عنوانِ «مشاور کارگردان» هم به آن‌ها اضافه شود، در حالی‌که از نظر من کاری که می‌کنم در چارچوب وظایفی است که به عنوان یکی از اعضای گروه و به‌ویژه به عنوان مدیرطراحی باید انجام دهم. مدیر طراحی که وظایف و مسئولیت‌هایی فراتر از طراحی صحنهٔ فیلم‌ها را به عهده دارد، قاعدتاً از اولین کسانی است که برای تولید فیلم، دعوت می‌شود؛ گاهی حتی برای همفکری و بررسیِ کارشناسانهٔ مسائل و مشکلاتِ پیشِ روی تولید و راه‌های احتمالیِ تحققِ پروژه، پیش از تصمیمِ نهایی در مورد تولید.

مراسم پایانی و دریافت جایزهٔ بهترین فیلم از مارکو مولر، رئیس هیأت داوران و ژولیت بینوش، بازیگر مشهور فرانسوی و سفیر این دورهٔ جشنواره.

از این نظر ارتباط تنگاتنگی میان مدیر طراحی و کارگردان برقرار می‌شود؛ در جریانِ نوع نگاه و رویکرد و اصلی‌ترین ایده‌های کارگردان و کوچک‌ترین جزئیات قرار می‌گیرد و پس از پایان فیلم، نه فقط پایان فیلمبرداری، اشراف کاملی به کلّیتِ اثر دارد. علاوه بر این، شیوهٔ کارِ من معمولاً در تناسب با کارگردانان مختلف، همراهیِ همه‌جانبه در کار است. با کارم صرفاً به عنوان شغل و همکاریِ موقت روبه‌رو نمی‌شوم و خودم را شریکِ مستقیم در یک تولید هنری و فرهنگیِ که امیدوارم تأثیرگذار باشد، می‌دانم. البته قبول دارم که این جنس از ارتباط با کار در سینما عمومیت ندارد و لزوماً همه، چنین برخوردی با حرفهٔ خود ندارند. و البته بسیاری از همکارانم هم هستند که انتظارِ نقش‌آفرینی‌ کامل و مؤثری در ترکیب گروه فیلمسازی دارند اما متأسفانه مناسباتِ غیراصولی و تعبیرهای نادرست از جایگاه واقعیِ طراحی در فیلم، از سوی برخی کارگردانان و تهیه‌کنندگان و… مانع از شکل‌گیری آن می‌شود.

در حال خواندنِ متن تشکر شهرام مکری

اما تولید فیلم را می‌شود واقعاً حاصل تلاش، خلاقیت و همراهی یک گروه دانست، همان‌طور که شهرام در متنی که به هنگام دریافتِ جایزهٔ بهترین فیلم جشنواره در مراسم پایانی از طرف او خواندم، با اشاره به این نکته از همکارانش قدردانی کرد. خوش‌حالم که در «جشنوارهٔ هاینان» حاضر شدم، شاهد ارتباط بسیار خوبِ تماشگران با فیلم بودم و علاوه بر گفت‌وگوی جالبی در مورد طراحی صحنه و لباس فیلم، به پرسش‌هایی هم که دربارهٔ درونمایه، فرم و برخی جزئیات فیلم کردند پاسخ‌هایی دادم که یقین دارم اگر شهرام که مؤلف اصلیِ فیلم است، آن‌جا بود، کمابیش همان‌ها را می‌گفت.

امیدوارم فیلم هرچه زودتر به نمایش عمومی درآید و علاقمندان به سینمای مستقل و اندیشه‌ورز به تماشای آن بنشینند؛ در ایران و هر جای دیگر.