Skip to main content

سینما رفتن یک وقت‌هایی با توصیۀ دیگران است که حتماً برو فلان فیلم را ببین. آن فیلمی که می‌گویند گویا راز سر به مُهری را فاش خواهد کرد و باید در اسرع وقت ببینی و بفهمی و توصیه‌کنندگان را راحت کنی. فیلم «سوپر استار» برای ما این‌طور توصیه شد. برای من و نوشین شهاب حسینی سوپر استار نبود ولی دیدن فیلم سوپر استار با بازی شهاب حسینی از طرف مادر نوشین طوری سفارش شده بود که جزو تکلیف‌مان درآمده بود. مادر نوشین یک طوری تماشای این فیلم را به ما سفارش می‌کرد انگار که بگوید «خوبتون شد! برید فیلمو ببینین حالتون جا بیاد».

من و نوشین دوستی‌مان خانوادگی بود و از خیلی وقت پیش همدیگر را می‌شناختیم برای همین هرچه در فیلم بود هر دو با هم می‌فهمیدیم اینکه مثلاً منظور این جای فیلم بوده، منظور داستان فیلم، منظور این بازیگر، منظور این دیالوگ، منظور این مفهوم ضمنی بوده. درهرصورت یک روز من و نوشین هم در خیل تماشاگران فیلم در سالن تاریک سینما نشستیم. ما هر دو همسن آن دختر نوجوانی بودیم که در فیلم نقش رها را داشت و دختر سوپر استار سینما می‌شد. فیلم از زندگی ماها دور بود. داستانش به کلی از دنیای من و نوشین و حتی مادر نوشین هم دور بود. ما دوروبرمان تا چند کیلومتری هیچ بازیگر و سوپر استاری نداشتیم نهایتش زن دایی بابای نوشین در نهاوند بود که یک زمانی بهش گوگوش فامیل می‌گفتند الان هم آنقدر پیر بود که اصلاً یادش نبود گوگوش هست یا نه. ما هم در بین همسایگان و آشناها و دوستان هیچ آدم معروف و مشهوری نداشتیم نهایتاً می‌شد توران خانم همسایۀ خاله که یک زمانی این توران خانم راننده تریلی بوده. درواقع سی سال پیش ماشین‌ سنگینِ شوهرش را توی گاراژشان تا جلو در ‌برده بوده و او فرمان می‌داده تا در حالت حرکت آهسته ایراد ماشین را پیاده کند و پول تعمیرکار ندهد!

د

این‌ها تنها سلبریتی‌های اطراف من و نوشین بودند. اینها تنها سلبریتی‌های اطراف من و نوشین بودند. من و نوشین هر دو اینقدر به اصطلاح بچه مثبت و از نظر بقیه دوستان‌مان حوصله سربَر بودیم که هیچ‎کدام از شخصیت‌های فیلم به ما نمی‌خورد مگر اینکه به شیوه رها در این فیلم مثل مددکار برویم سراغ سلبریتی‌هایی که مشکلات و مسائلی داشتند و سعی کنیم کمک‌شان کنیم که به زندگی سالم برگردند. فیلم به ما نمی‌خورد مگر اینکه به شیوهٔ رها در این فیلم مثل مددکار برویم سراغ سلبریتی‌هایی که مشکلات و مسائلی داشتند و سعی کنیم کمک‌شان کنیم که به زندگی سالم برگردند.

بالاخره فیلم تمام شد و ما در میان هیاهوی تماشاچی‌ها از سالن بیرون آمدیم و مثل کسانی که اصلاً نفهمیدند سوالات از کدام منبع آمده و موضوع چه بوده، با هم تکرار می‌کردیم: «خب این فیلم، کجاش چی داشت برای ما؟» وقتی به خانه برگشتیم مادر نوشین پیروزمندانه منتظر بود. ما هر دو گفتیم خب ما که در آینده نمی‌خواهیم سوپر استار شویم. مادر نوشین قاه‌قاه خندید. کاشف به عمل آمد که موضوع سر آن نمایشنامهٔ توی مدرسه است که من و نوشین با هم نوشته بودیم و برای اجرا داشت تمرین می‌شد. معلمی که مسئول آن نمایش بود از من و نوشین خیلی تعریف می‌کرد البته ما هر دو می‌دانستیم بیشتر به خاطر این است که ما جزوِ بازیگران نیستیم و رد شدیم. از ما جلو همه تعریف می‌کرد که ما بتوانیم از ذهنیات‌مان به بچه‌ها تقلب برسانیم که بازی‌شان را درست کنند و نمایشِ مدرسهٔ ما در منطقه، اول شود.

مادر نوشین می‌گفت: «شما دو تا پس فردا روزی با یک کارگردان و بازیگری مثل این سوپر استار روبرو می‌شوید و ممکن است هوا برتان دارد و این شود و آن شود. اصلاً این فیلم را برای شما ساختند که زندگی آدم‌های مشهور را ببینید!» نوشین یک دفعه گفت «مامان من فکر کردم می‌خوای بگی بابای من بابای واقعی‌م نیست و مثل رها تو فیلم برم دنبال بابام که خیلی مشهوره و معروفه». من پقی زدم زیر خنده و مادر نوشین گفت: «زهرِ مار…!».

نوشین کپی برابر اصلِ پدرش بود. همان موقع پدر نوشین از اتاق بیرون آمد و بی‌مقدمه گفت: «حالا که این طور شد منم پیشنهاد می‌کنم بروید فیلمِ چیز را ببینید!» تا اسم فیلم یادش بیاید من و نوشین فی‌الفور از خانه بیرون زدیم.

نمایشنامه مشترک من و نوشین با تمرین و بازی همکلاسی‌هایمان در منطقه اول شد. بعدش دیگر هیچ کدام‌مان کار نمایش را پیش نبردیم و هرکدام به راهی دیگر رفتیم. در نهایت اینکه معرفی فیلم خیلی خوب است ولی خوب‌تر آن است که درست معرفی شود و اجبارِ شباهت و درس عبرت گرفتنی در کار نباشد. ما به‌هرحال تماشاچی‌های ساده‌ای بودیم و اگر داستان فیلم هم به ما نمی‌خورد آپاراتچی یا مادر سیما می‌رفت روی سن و به من و نوشین مستقیم دربارۀ مشهور نشدن و سوپر استار نشدن نصیحتی می‌کرد قابل‌قبول‌تر بود تا اینکه در فیلم سوپر استار با اصرار دنبال شباهت موضوعی به خودمان باشیم.