گفتگوی منتشر نشده با زندهیاد نظام کیایی
اگر زندهیاد نظام کیایی را از نزدیک نمیشناختم، با آن صورت اصلاح کرده و سرِ کم مو، اما به دقت شانه شده و کت و شلوار طوسیِ اتو کشیدهای که به تن داشت، بیشتر شبیهِ یک رئیس بانک و یا مدیرِ یک شرکتِ بازرگانی بود تا یک هنرمندِ باذوق، اهل فن، کارکشته و معروف به آقای صدا. شاید این وقار و آراستگیِ ظاهری، با لبخندی که همیشه به لب داشت، مشخصاتِ ظاهریاش را تکمیل میکرد.
این ویژگی در ظاهر ، اقتضایِ سالها تجربهی فعالیتِ صنفی در خانه سینما بود یا خصلت و عادتی ذاتی؟ «اعتقاد دارم حتما هر دو.»
این نکتهای است که ابوالحسن داودی، کارگردانِ هنرمندِ سینمای ایران هم نوزدهم بهمن ۱۴۰۴، در مراسمِ تدفینِ زندهیاد نظام کیایی، ضمنِ بیانِ خاطرهی همکاری با او هنگامِ ساخت فیلمِ «زادبوم» در آلمان به آن اشاره کرد: «ایشان علاوه بر کار صدا، مترجم گروه فنی هم بود. برای آن گروهِ آلمانی واقعا حضور این آدم عجیب بود و نمیتوانستند تصور کنند که یک مدیر صدابرداری چطور کنار بازیگر و کارگردان مینشیند و در فاصلهی صحنهها، صدایِ قهقههی خندههای آنها بلند است…ولی نظام[الدین کیایی] همین بود و او در بدترین شرایط، بهترین کسی بود که میتوانست استقرار گروه را در همه جا حفظ کند»
گفتوگوی کوتاهی که میخوانید، بهمن سال ۱۳۹۳، پیش از نخستین نمایش فیلمِ «رخ دیوانه» ساختهی ابوالحسن داودی در سی و سومین جشنواره فیلم فجر، در مرکزِ همایشهای برج میلاد انجام گرفت. کیایی در آن سال علاوه بر این فیلم، «چاقی» ساختهی راما قویدل را هم در جشنواره داشت و برای فیلم نخست به همراه هومن اردلان نامزد سیمرغِ بلورینِ بهترین صدای فیلم شد. هر چند که در نهایت جایزه این بخش به «من دیهگو مارادونا هستم» ساختهای بهرام توکلی داده شد.

حمیدرضا مدقق: از کار در فیلمِ «رخ دیوانه» بیشتر لذت بردید یا از «چاقی»؟
نظام کیایی: من از تلاشی که برای بهتر شدنِ هر فیلم انجام میدهم، لذت میبرم؛ مگر این که آن کار خراب شود یا کارِ صدا را خراب کنند.
به نظرم در گروهژ که برای تولیدِ یک فیلم کار میکنند، کسی نیست که بخواهد کارش را بد انجام دهد. کار فیلم هم ربطی به کوتاه و بلند بودنِ آن ندارد چون من به همان اندازه که برای کیفیتِ صدا در فیلمهای بلند تلاش میکنم و برای آن انرژی میگذارم برای فیلم کوتاه هم انرژی صرف میکنم و برای آن آثار، جایزه هم گرفتهام. اما در نهایت آن چیزی که مهم و شاخص است و کار من را نشان میدهد، دکوپاژ دقیق و در اندیشه و بینشِ کارگردان است، به ویژه وقتی قصه میطلبد که کارگردان یک دکوپاژی پیچیده داشته باشد. مثلاً در «رخ دیوانه» میبینید که بخشی از داستان در شلوغی و ازدحامِ ابرشهرِ تهران، بین شش شخصیت در یک خودرو اتفاق میافتد و این شش نفر وقتی با هم صحبت میکنند هیچ اختلاف صدایی بین آنها وجود ندارد. یعنی این طور نیست صدای نفری که جلو نشسته، بلند و صدای نفر عقبی آهسته باشد. بلکه برعکس، مثل این است که خود شما در یک ماشین نشستهاید و صدای همه را یکسان می شنوید. البته ممکن است که ما در یک ماشین بنشینیم و به خاطر آلودگیِ صوتی شهر، سر و صدای خیابانها و بوقها، صدای همدیگر را هم نشنویم اما این مشکلات نباید لطمهای به فیلم وارد کند. در واقع همین جاست که صدابردار باید تا میتواند صدای تمیز و قابل شنیدن به تماشاگرانِ سینما تقدیم کند. از این بابت، من «رخ دیوانه» را خیلی دوست دارم؛ هم به خاطر خود فیلم و هم به خاطر این که توانستم به دکوپاژ کارگردان جواب دهم. صدایِ فیلم «چاقی» را هم به این دلیل که اولین کارِ کارگردانش بود دوست دارم. غالبا کارگردانی که برای اولین بار فیلم بلند میسازد نگاه، ایده و انتظارهای نو و خلاقانهای دارد و چون میخواهد با اولین کارش نمرهی قبولی بگیرد، برای فیلمش بیشتر توان میگذارد. به هر ترتیب من در چاقی هم با تمام وجود در خدمتِ کارگردان و فیلم بودم چون معتقدم کسی که کار فنی انجام میدهد باید بدون توجه به نامها در خدمتِ سینما باشد. البته همین آلودگیهای صوتی و سر و صدایِ داخل شهر تهران در چاقی هم وجود داشت. در حالی که در غرب و به ویژه در آمریکا فیلمها در استودیو و با استفاده از رایانه ساخته میشود، ما اینجا مجبوریم به شکل دیگری کارکنیم.
مثلاً فرض کنید صحنهی آرامی داریم که در آن، آقایی کنارِ درختی ایستاده و با خانمی صحبت میکند. در این صحنه، تماشاگر فقط آن دو نفر را میبیند اما در واقعیت، این درخت ممکن است در سه متری یک اتوبان باشد. حالا در این وضعیت چطور باید صدابرداری کرد؟ در حقیقت ما چون در محیطهای خیلی شلوغ کار کردهایم، مقداری پوستمان کلفت شده و دیگر اعتراض نمیکنیم و کارمان را انجام میدهیم.
رخ دیوانه
حمیدرضا مدقق: گفته میشود سینمای ایران در سالهای اخیر به لحاظ فنی رشد کرده، نظر شما چیست؟
نظام کیایی: معمولاً اندیشه است که باید رشد کند. امروز همه چیز دیجیتال شده و دیجیتال شدن یعنی رشد فناوری. اما آیا مغزها هم دیجیتال شدهاند؟ قبلاً عکاس هنگام گرفتن عکس، به دلیل استفاده از نگاتیو تلاش میکرد در یک فریم، یک عکس زیبا بگیرد اما الان میتواند با فشار دادن شاسی، ظرف مدت کوتاهی تا دو هزار عکس هم بگیرد و در این میان، احتمالا یکی دو تا هم خوب درمیآید. واقعیتش این است که عکاسِ هنرمند، آن کسی نیست که دکمه را فشار میدهد. عکاس، آن مغز و نگاه متمایز است. سینما هم همین است. صدا هم همین است.
شاید آن زمان که فناوریِ دیجیتال هنوز وارد نشده بود و وسایلِ کمتری وجود داشت کار ما صدابرداران هم راحتتر بود چون کاستهای ضبطِ صدا چهار دقیقهای بود و در این کاستها، پلان بیشتر از ۲۰ ثانیه نبود. اما حالا به دلیلِ تغییرِ فناوری، امکان ضبط پلان تا ۳۰ دقیقه هم وجود دارد و این کارِ صدابردار را دشوار کرده است. ولی در عوض، خروجی کار درستتر است و ما بیشتر در خدمتِ فیلم هستیم اما نسبت ما با این فناوری چگونه است؟
واقعیت آن که الان با آن هم سطح هستیم، چون از فناوری شناخت داریم. فرقش این است که خارجیها ابزارهای بیشتری دارند و راحتتر کار میکنند و ما باید برای هم سطح شدن با آنها ده برابر بیشتر زحمت بکشیم. ولی در نهایت میبینید که خروجی، مشکلی ندارد، یعنی فیلمبرداری یا صدابرداری در سینمای ایران دست کمی از فیلمهای خارجی ندارد. پس ما از فناوری شناخت داریم اما به لحاظ وسایل دستمان بسته است.
حمیدرضا مدقق: حال و روز سینمای ایران چطور است؟
نظام کیایی: ما تا مرگِ سینما پیش رفتیم اما حالا دوباره امید بازگشته است. البته من هیچ وقت انتظار ندارم همه چیز ایدهآل باشد. برای این که ایدهآل، یعنی آن کسی که سازنده است باید توان ساخت اثر ماندگارش را داشته باشد و ما باید تلاش کنیم سازندهها حالشان خوش باشد.
حمیدرضا مدقق: آرزوی شما برای آیندهی سینمای ایران چیست؟
نظام کیایی: آرزو دارم سینمای ایران هوشیار باشد. فرض کنید الان بهار است و پنجرهها و درها باز هستند و هر کسی میتواند داخل شود. آرزوی من این است که وقتی تابستان و بعد زمستان شد این درها باز باقی نمانند یعنی کنترل داشته باشیم؛ کنترل کیفی برای بهبودِ این کار. ضمنا بگذارند هنرمند نفس بکشد. روزی که هنرمند نفس کشید، بهارِ سینما هم بسیار مطبوع و پرعطر و بو است.

