Skip to main content

حامد سلیمان‌زاده، منتقد فعال و تاثیرگذارِ فیلم، که کارگردان و مدرسِ دانشگاه در آلمان و ایتالیا است، دارای مدرکِ فوق دکترای فیلم و فلسفه، از دانشگاه هنرهای برلین است.
سلیمان‌‌زاده تاکنون داورِ بیش از پنجاه جشنواره‌ی بین‌المللی معتبر سینمایی از جمله گلدن گلوب، کن، برلیناله و کارلووی واری بوده و از چهره‌های معتبرِ فرهنگی/هنری در خارج از کشور است.
او همچنین چند فیلم کوتاه ساخته و چند کتاب و صدها مقاله در‌ زمینه سینما، فلسفه، تئاتر، فرهنگ و رسانه منتشر کرده و دبیرِ جشنواره‌ی بین‌المللیِ فیلمِ کوتاه کوکر و عضو فدراسیون بین‌المللی منتقدان جهانی (فیپرشی) است.
با او درمورد فعالیت‌ها و اعتباری که توانسته با تلاشِ بسیار در عرصه‌های هنری کسب کند، گفت‌وگویی شیرین و پُرنکته داشته‌ایم که در چند قسمت منتشر خواهد شد.

سینمای بدون مرز: شما چهره‌ای چند وجهی و معتبر در محافل سینمایی دارید، علاقه‌تان به سینما با چه فیلمی بروز کرد؟
حامد سلیمان‌زاده: پیش از هر چیز از شما، جنابِ تهرانی عزیز، برای این دیدار سپاسگزارم. اتفاقا با سئوال خوبی شروع کردید چرا که مرا به سال‌های کودکی و نوجوانی‌ام پرتاب کردید. جدا از فیلم‌های مرسومی که کودکانِ نسلِ من در آن مقطع زمانی در تلویزیون و سینما تماشا می‌کردند، من زمانی که تقریباً دوازده سال داشتم، پدرم در صبح یک روز جمعه، از خواب بیدارم کرد و خواست که با او به سینما بروم. تعجب کرده بودم و دلم می‌خواست بیشتر در رختخواب باشم و خواب‌های شیرین ببینم تا فیلم!
اما اصرار او باعث شد با هم به سینما قدس مشهد، که شهر زادگاهم است، بروم؛ سینمایی که متأسفانه امروز دیگر وجود ندارد. پدرم با شور و شوقی بسیار اشاره کرد که قرار است فیلم «گاو»، اثر ارزشمند و کلاسیکِ زنده‌یاد داریوش مهرجویی را که به شکل ویژه تک اکران داشت، ببینیم.

به خاطر دارم که تنها حدود چهار نفر در سالنِ بودند؛ دو سرباز که تقریباً در تمام مدت نمایش فیلم خواب بودند و یک زوج جوان که سرگرم دنیای خودشان بودند و توجه چندانی به پرده‌ی نمایش نداشتند! نکته‌ای که از آن اکران به یاد دارم چهره پدرم هنگام نمایش بود که احساس می‌کردم چنان غرق در تماشای فیلم شده که انگار به صندلی چسبیده و حتی مژه هم نمی‌زند! راستش من در آن سن، چیزی از فیلم نفهمیدم، هرچند الان هم بعد از چند بار تماشایِ این فیلم احساس می‌کنم چنان ریزه‌کاری‌ها و لایه‌هایی بلحاظ فلسفی در این اثر هست که نمی‌توانم ادعا کنم که توانسته‌ام به تمامه با جهانِ فلسفی فیلم ارتباط بگیرم و عمقِ آن سینمای اندیشمند را درک کنم.
بعد از تماشای فیلم از پدرم پرسیدم که به چه دلیلی مرا برای دیدن این فیلم با خودش آورده سینما!؟ که گفت: «بعداً متوجه می‌شوی!»

گاو

آن روزها تصورم این بود که او خواسته تنها به سینما نرود! نمی‌دانم. به هرحال امروز که به آن لحظه فکر می‌کنم، در می‌یابم که نخستین بذر علاقه‌ام به سینمای هنری، فلسفی، مینیمالیستی و هستی شناختی در همان روز در ذهنم کاشته شد و از او برای این بیداریِ صبحگاهی تا همیشه سپاسگزارم. چند سال بعد، دوره‌های فیلمسازیِ انجمن سینمای جوانان ایران را در مشهد گذراندم؛ نهادی بزرگ و مهم که در بسیاری از شهرها و شهرستان‌های کشور شعبه دارد. در همان زمان، شروع کردم به ساختِ‌ فیلم‌های کوتاه تجربی و به نوعی رسماً واردِ گودِ سینما شدم. در آن دوران با آثارِ سینماگرانی مثلِ تارکوفسکی، کیشلوفسکی، برگمان، اوزو، کوروساوا، آنجلوپولوس و… آشنا شدم که تأثیر عمیقی در روح و روانم گذاشت. البته که همچنان با تاکید باید اعتراف کنم که پدرم نقش مهمی در شکل گیری این علاقه در من داشت. او نه فیلمساز است نه منتقدِ حرفه‌ای فیلم اما یک عاشقِ واقعیِ سینماست و خاطرات فراوانی از تماشای فیلم‌ها دارد.

سینمای بدون مرز: چه زمانی نوشتن درباره سینما را آغاز کردید؟
سلیمان‌زاده: من قبل از گذراندنِ دوره‌های فیلمسازی، یک دوره‌ی بازیگری را در «مؤسسه‌ی موج نوی مشهد» گذراندم چرا که علاقه‌ی زیادی به بازیگری داشتم هرچند این علاقه حالا هم با من هست، البته تاحدی فروکش کرده!
استاد من در آن دوره، زنده‌یاد رضا کمال‌علوی بود که روزی در کلاس، پیشنهاد کرد چند اِتودِ بازیگری بزنیم. او چند متنِ از پیش آماده به بچه‌ها داد. من آنها را خواندم و از هیچ‌کدام خوشم نیامد. تصمیم گرفتم متنِ خودم را برای اِتود آماده کنم. وقتی اجرای من را دید، با تعجب پرسید: «نویسنده این متن خودت هستی؟» بعد از آن، تشویقم کرد که دوره‌های نویسندگی را هم بگذرانم که سر از انجمنِ سینمای جوانان مشهد در آوردم. آن دوران، هم فیلمنامه‌های کوتاه می‌نوشتم، هم تحلیل‌ها و یادداشت‌هایی درموردِ فیلم‌های کوتاه و بلند و تئاترهایی که می‌دیدم. اولین نوشته‌هایم در نشریات و روزنامه‌های محلیِ مشهد منتشر می‌شد. به گمانم همان دوران بود که دریافتم نوشتن قرار است به یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگیم تبدیل شود. این را هم بگویم که همزمان با گذراندن دوره‌های نویسندگی و فیلمسازی، مسئولِ کتابخانه‌ی سینمای جوان مشهد هم شدم و خواندنِ زیاد در آن دوران به نوشتن من خیلی کمک کرد.

سینمای بدون مرز: در آن سال‌ها، کدام نویسندگان و منتقدانِ ایرانی بیشترین تأثیر را روی شما گذاشتند، به‌ویژه در زمینه‌ی نقد فیلم؟
حامد سلیمان‌زاده: من ادبیاتِ داستانی و شعرِ فارسی را با عشق بسیار می‌خواندم، هنوز هم این عشق رهایم نکرده. از میان نویسندگانِ محبوبم که در نگاهم تأثیر عمیقی گذاشتند می‌توانم به صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، صادق چوبک، احمد محمود، غلامحسین ساعدی، صمد بهرنگی، رضا براهنی و چند نفر دیگر اشاره کنم. از میان غیرایرانی ها هم باید ازکافکا، داستایفسکی، گورکی، جیمز جویس، کامو، بکت، پینتر، همینگوی، فاکنر، ناباکوف و … یاد کنم. در شعر نیز آثارِ نیما، شاملو، فروغ، سهراب، اخوان، شفیعی کدکنی، منوچهر آتشی و … را با علاقه دنبال می‌کردم. در حوزه‌ی نقد سینما در ایران، نخستین کسی که بر من تأثیر عمیقی گذاشت پرویز دوایی بود. شیوه نگارش او و لحنِ ساده و شاعرانه‌اش، همچنین شیوه تحلیلش برایم بسیار جالب بود. در کنار او نوشته‌های نویسندگانِ مجله فیلم را هم با دقت دنبال می‌کردم.

سینمای بدون مرز: حتما سه تفنگدار و بنیانگذارِانِ مجله؟
سلیمان‌زاده: بله، عباس یاری، مسعود مهرابی و هوشنگ گلمکانی. بعدتر بابک احمدی (نوشته‌ها و کتابهایش درباب سینما)، مراد فرهادپور، مجید اسلامی، صالح نجفی و … از نویسندگانی بودند و هستند که همواره آثارشان را دنبال کرده‌ام. به نظرم نوشته‌های آنها، هر کدام با رویکردی متفاوت، از بسیاری دیگر جدی‌تر است. اما بدیهی است که نفر اولی که بر من تأثیر گذاشت، پرویز دوایی بود. این را هم بگویم که برنامه‌های (سینما ماوراء) و (سینما چهار) که مجموعه‌ای از فیلم‌های فلسفی و کلاسیک را در تلویزیون نمایش می‌داد و بدنبالش بخشِ تحلیل و نقد هم داشت بسیار برای من جذاب بود. یاد آقای اکبر عالمی گرامی.

سینمای بدون مرز: نخستین نقدِ سینمایی‌تان را کجا منتشر کردید و درباره‌ی چه فیلمی بود؟
حامد سلیمان‌زاده: اگر درست به خاطر داشته باشم در پانزده، شانزده سالگی بود و هم زمان با جشنواره فیلم فجر. در آن زمان در مشهد نیز برخی از فیلم‌های جشنواره، همزمان با تهران، اکران می‌شد و من درباره‌ی فیلم «سالاد فصل»، ساخته‌ی فریدون جیرانی نوشتم، اثری که جزو سینمای بدنه محسوب می‌شود. آن نوشته در یکی از بولتن‌های محلی چاپ شد و بازخوردهای بسیار خوبی از آن گرفتم.

سالاد فصل

سینمای بدون مرز: پس از آن، نوشتن را به عنوان منتقد ادامه دادید؟
سلیمان‌زاده: بله. بدیهی است که وقتی چیزی می‌نویسید و بازخوردِ مثبت می‌گیرید، تشویق می‌شوید ادامه بدهید. در سال‌های اولِ فعالیتم به عنوان منتقد بیشتر راجع به فیلم‌های‌ کوتاه می‌نوشتم چرا که نشریات و بولتن‌های متعددی همزمان با جشنواره‌ی فیلم کوتاه تهران منتشر می‌شد که فضایِ مناسبی برای نوشته‌های من فراهم می‌کرد. همان زمان که مجله فیلم با مدیریت و حضور افرادی مانند گلمکانی و یاری اداره می‌شد، چند مقاله برایشان فرستادم اما منتشر نشد. شاید دلیلش سنِ کم من بود یا هر چیز دیگر. نمی‌دانم! بعدتر با نشریات، روزنامه‌ها، مجله‌ها، ژورنال‌ها و وب سایت‌های زیادی در ایران کار کردم و بازخوردهای خوبی گرفتم. این شد که به این مسیر ادامه دادم.

سینمای بدون مرز: چه زمانی ایران را ترک کردید؟
حامد سلیمان‌زاده: حدود چهار سال و هشت ماه پیش. البته پیش از آن و در یک بازه زمانیِ ده ساله، سفرهای فراوانی به کشورهای مختلف برای حضور در جشنواره‌های فیلم داشتم اما مهاجرت اصلی من و اقامتم در برلین همان چهار سال و اندی پیش بود…

(این گفت‌وگوی خواندنی و پرنکته ادامه دارد.)