Skip to main content

در حافظهٔ سینماییِ نسل من، زنده‌یاد «جلال پیشواییان» با بازی در نقشِ یکی از برادرانِ آب منگل، در فیلمِ «قیصر» ساختهٔ مسعود کیمیایی و افتادنِ جنازه اش بعد از زد . خورد با قیصر، کنارِ واگن‌های‌ اسقاطی، تداعی می‌شود. این یادداشت را همزمان با سالگردِ خاموشی‌ او در بیستم آذر ۱۴۰۰ در دیار غربت، می‌نویسم تا بهانه‌ای باشد برای بازخوانیِ کارنامه و معرفیِ این چهرهٔ سمپاتیک در نقش‌های منفی به چند نسلِ علاقمند به سینمای ایران. بازیگرُ توانمندی که نقش‌های بدمن و ضدقهرمان را در فیلم‌ها برخلافِ کلیشهٔ ضدقهرمان‌های سینمای قبل از بهمنِ پنجاه و هفت، بازی نکرد بلکه زندگی کرد. او را با جثه‌ای متوسط اما چهره و چشمانی نافذ و نقش‌آفرینی‌های تاثیرگذار که اغلب در قاب‌های نزدیک، برجستگیِ آن مضاعف می‌شد، بدل به یکی از ماندگارترین بدمن‌ها و کاراکترهای منفیِ تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.

پیش از پرداختن به کارنامهٔ این چهرهٔ درخشانِ بازیگری، شاید ذکر این نکته ضروری باشد که بازیگرانِ ضدقهرمان و منفی، در بررسیِ موضوعیِ تاریخ سینمای ایران، چندان مورد لطف و توجه سینمایی نویس‌ها و منتقدان، نبوده و نیستند.
این بی‌اعتنایی شاید به دلیلِ پسندِ تماشاگران، و توجه رسانه‌ها به سلبریتی‌ها و نقش‌های اصلی باشد که آن‌ها معمولا نقش‌های مکمل را در مجموعهٔ سیاهی‌لشکرها جا می‌دهند و از تأثیرگذاریِ نقش‌های مکمل غافل می‌شوند درحالی‌که پرداختنِ به حضورِ تاثیرگذارِ این بازیگران است که درام قصه را باور پذیر و گرما و ضرب‌آهنگ‌ فیلم را بالا می‌برد.

از طرف دیگر، سوپراستارهای تاریخ سینمای ایران، اغلب در قالبِ شخصیت‌های قهرمان در حافظهٔ مخاطبان، تثبیت می‌شوند، اما حضورِ ضدقهرمان‌ها، که هر کدام به نوعی در محبوبیت و موقعیتِ قهرمان‌های فیلم‌ها دخیل بوده اند، نادیده گرفته می‌شود.
از این منظر اگر قرار به ارزش‌گذاریِ بازی در نقش‌های منفی در برجسته شدنِ قهرمان‌های قصه، در سینمای ایران باشد، بی‌تردید جلال پیشوائیان چهره‌ ورزشی و چالاک، با بازی در هشتاد فیلم، از قدیمی‌ترین، پرکارترین و متفاوت‌ترین آنها خواهد بود.
او یکی از ضدقهرمان‌های سینمای ایران بود که در تمام دورانِ فعالیتِ بازیگری‌اش، مورد توجه طیف‌های مختلفِ فیلمسازان قرار داشت و تنها بازیگرِ نقش‌های منفی بود که توانست همزمان با کارگردان‌های نوجو و فیلمسازانِ تجاری، همکاری کند.
حضورِ واقعیِ جلال همزمان با موج نویِ سینمای ایران در اواخر دههٔ چهل، و با درخششِ او در »قیصر» ساختهٔ مسعود کیمیایی، به نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ سینمایی‌اش تبدیل شد؛ این در حالی‌ بود که اولین حضور او جلوی دوربین، با بازی در فیلم «دختری فریاد می‌کشد» (۱۳۴۰) ساختهٔ خسرو پرویزی، آغاز شده بود.

بازیِ تاثیرگذارِ جلال در «قیصر» در صحنهٔ کشتنِ فرمان، و انتقالِ جنازهٔ او به پشت‌بامِ حمام، و درنهایت در سکانسِ درگیری با قیصر در ایستگاهِ واگن‌های اسقاطی، از لحظه‌های ماندگار و کوبندهٔ این فیلم است. این سکانس، توجه فیلمسازانِ مطرحِ آن زمان را برای دعوت از او برای نقش‌آفرینی در برخی از شاهکارهای سینمایِ قبل از انقلاب باعث شد. آنچه دو سکانس اشاره شده در قیصر را برای جلال برجسته کرد، سنت‌شکنیِ کیمیایی در خلقِ شخصیتی منفیِ و شناسنامه‌دار، و هوشمندیِ جلال در باورپذیر کردنِ شخصیتِ منصور آب‌منگلِ خبیث بود. بازیِ بدون اغراق و بی تکلفِ او در مقایسه با کلیشه‌های رایج آن سال‌ها بود که توانست به جذابیت‌های روایی و باورپذیریِ قصهٔ فیلم‌ها، بسیار تاثیرگذار ظاهر شود. فراموش نکنیم در آن زمان هنوز سینمایِ کلاه مخملی، که بخش مکملِ آن حضورِ بدمن‌های کلاه شاپویی است، چندان یک‌تازِ میدان نبودند. آنچه حضورِ این‌ چهره‌های ضدقهرمان را در مقایسه با دهه چهل و قبل از آن برجسته می‌کرد، تلقی و اهمیتی بود که سینماگرانِ موج نو برای شخصیت‌های منفی در مقایسه با چهره‌های تکراری و کلیشه‌ای در فیلم‌ها قائل بودند. از این زاویه، جلال توانست همزمان با تولدِ موج نو و سینمای تجاریِ نازل، درمقابلِ ظهور و حیاتِ کوتاه‌مدتِ سینمای تین‌ایجری، با حضور در چند فیلم از جمله «علف‌های هرز» و «شب غریبان» ساختهٔ برادرانِ دلجو/مجاهد همچنان موجودیت و بقای خود را به عنوانِ بدمنی موثر و باورپذیر، حفظ کند. مرور اجمالیِ بعضی از فیلم‌هایی که او بعد از «قیصر» در آنها ارایهٔ نقش کرده است، نشان از هوشمندیِ فیلمسازان در کشفِ قابلیت‌های بالقوه و بالفعل این بازیگر در نقش‌های اغلب منفی و حتی سوقِ دادنِ بدمن‌ها به شخصیت‌هایی خاکستری و قابل ترحم دارد.

از این نمونه‌ها می‌توان به «فرار از تله» ساختهٔ جلال مقدم، «طوقی» و «ستارخان» ساختهٔ علی حاتمی، «خداحافظ رفیق» ساختهٔ امیر نادری، «صادق کرده»ٔ ناصر تقوایی، «دشنه» و «کندو» ی فریدون گله، صبح روز چهارم کامران شیردل، «رشید» ساختهٔ پرویز نوری و «ذبیح» اثرِ محمد متوسلانی اشاره کرد. جدا از این‌که جلال در اغلب فیلم‌های مسعود کیمیایی در قبل و بعد از سالِ پنجاه و هفت نیز حضوری موثر در جلوی دوربین یا پشتِ صحنه داشته است. اگر‌چه او در اغلبِ فیلم‌هایش نقش‌هایی در حاشیه و منفی، در مقابلِ قهرمان‌های اصلی بازی می‌کرد، اما آنچه جلال را در نگاه مخاطبانِ خاص، متمایز می‌کرد، ارائهٔ رنگین‌کمانی از این نقش‌ها و تاثیری بود که حضور و بازی او در گرما و ضرب‌آهنگ و قهرمان سازیِ نقشِ اولِ فیلم، داشت. بازی‌هایی که بر‌خلاف کلیشه‌های حاکم، (که اغلب مورد تمسخرِ مخاطبانِ عادی سینما قرار می‌گرفت)، به شخصیت‌هایی چند لایه و باورپذیر ارتقا داده می‌شد.  دربارهٔ اهمیتِ بازیگریِ جلال پیشوائیان در مقایسه با اغلبِ بازیگرانِ نقش‌های منفی، باید اشاره کنم به چند لایه‌ بودنِ شخصیت‌هایی که او در قامتِ نقش‌های منفی ظاهر می‌شد و به همان اندازه، ارتقایِ بازی‌های غیرکلیشه‌ای او که تلاش می‌کرد نقش‌های بدمن را خاکستری و باورپذیر بازی کند. جلال در فیلم‌هایی چون دشنه، طوقی و داش آکل سویه‌های قابل اعتنایی در بازیِ این نقش‌ها ارایه داد. در فیلم دشنه او به تنهایی یک سکانس از فیلم را به خود اختصاص می‌دهد. در نقش بزهکاری که به ظاهر به یکی از همدستانش خیانت کرده و سهم او را به اصطلاح چپو کرده است.

در انتهایِ جدالِ خشونت‌آمیز او با بهروز وثوقی در نقش قهرمانِ فیلم، که برای احقاق حق آمده، متوجه می‌شویم بدمنِ ما چندان که در تصور تماشاگر و حضور اولیه‌اش شاهد هستیم، نه یک شخصیتِ منفی که اخلاقی و در یک کلام، متمایز از سایر شخصیت‌های بزهکار و کلیشه‌ای است. آنچه در این کلیشه‌زدایی بیش از ساختارِ شخصیتی به فیلمسازان کمک می‌کرد، بی‌تردید جنس بازیِ جلال پیشواییان بود. او همین نقش را به گونه‌ دیگری در «داش آکل» مسعود کیمیایی ایفا کرد که نشان از توانمندی‌های جلال و شناختِ درستِ فیلمسازان و انتظاری بسیار فراتر از تیپ‌های معمولِ بدمن در سینمای آن زمان بود.

جلال در داش ‌آکل اگرچه از نوچه‌های کاکارستم است، اما در عین حال در بزنگاه‌های اخلاقی از جمله در سکانسی که کاکا، داش ‌آکل را در حالت مستی تحقیر می‌کند یا در سکانسِ مبارزهٔ این دو، شاهدِ ناجوانمردیِ کاکاست به شکلی درونی و باورپذیر تحول و انزجار خود را از آنچه شاهد است، نشان می‌دهد. این‌گونه نقش‌ها و بازی‌ها اگرچه به نوعی در همان سینمای کلاه مخملی‌ها مسبوق به سابقه است، اما آنچه آن را متمایز می‌کند، نوع بازیِ باورپذیر و ضدکلیشه‌ایِ جلال است. آن هم از سیمایی که همهٔ ظواهر و نشانه‌های شرارت و خشونتِ ذاتی را یکجا در چهره و چشمانش می‌بینیم. جلال کم و بیش چنین نقش‌هایی را با همین باورپذیری، به احساسِ سمپاتی در مخاطب بدل می‌کند مثل نقش‌هایش در طوقی و ذبیح که حضورش روی پرده در اوج است.  شاید فیلم «فرار از تله» ساختهٔ جلال مقدم متفاوت‌ترین نقش او در تاریخ فعالیت‌های سینمایی‌اش باشد. جلال در این فیلم نقش مردی لال را بازی می‌کند که در حال انتقال دستمزدِ کارگران از شهری به شهر دیگر در جنوب ایران است که کیف پولش در قطار ربوده می‌شود. تعقیب و گریز او با دو سارق، از درگیری در داخلِ کوپه تا محاصره او در میان نیزارهای به آتش کشیده شده و درنهایت تا بازگشت به ایستگاه قطار و کشته شدنش، از به‌یاد ماندنی‌ترین بازی‌ها او باشد.
جلال در چند سکانس تنها با چشم‌ها و حالات مختلف چهره که لال بودنش را باورپذیر کرده، واکنش‌های درونیش را در مواجهه با این بحران، به نمایش می‌گذارد.

در فیلم «خاک»، جلال سویهٔ دیگری از یک بدمن را ارائه می‌دهد. شخصیتِ انسانِ سرخورده و توسری خورده‌ای توسط یک زنِ ملاک، که آلت دست او شده و تن به جنایت می‌دهد، اما باوجود آنکه مادرش را عاملِ قربانی شدنش می‌داند، همچنان در بندِ علاقه به مادر است. بازی او در خاک هم یکی از ماندگارترین نقش‌های سینمایی جلال است. شاید آنچه از وزن و اعتبار جلال کاست حضور او در برخی فیلمفارسی‌های آن زمان است. رویکردی که در آن زمان هر چند به ظاهر اجتناب‌ناپذیر، اما درنهایت به کارنامهٔ قابل قبولِ سینمایی‌اش لطمه زد.

در معرفی جلال به پرکارترین بازیگر نقش‌های منفی و ضدقهرمان در تاریخ سینمای ایران اشاره کردم. هر چند پاره‌ای از بازی‌های او در کارنامه‌ای که حاصل آن بازی در نود و دو فیلم سینمایی است، جلال را در حافظهٔ سینمادوستان ایرانی تثبیت کرده، با همان ارایه نقش‌های منفی و ضدقهرمان تداعی می‌کند و آنچه این کارنامه را قابل تامل می‌کند، سوایِ همکاریش با کارگردان‌های صاحب سبک و موج نوی سینمای ایران، حضور جلال در ۱۲ فیلم مسعود کیمیایی است. این میزان همکاری حتما، برای بسیاری بازیگرانِ سینمای ایران غبطه برانگیز است جدا از آنکه جلال حداقل یک دورهٔ ده ساله از شش دهه فعالیت سینمایی‌اش در بعد از انقلاب ممنوع‌التصویر بود و تن به مهاجرتی ناخواسته داده بود. از نود و دو فیلمی که جلال در کارنامه‌اش به یادگار گذاشته، شصت و نه فیلم به فعالیت هفده ساله‌اش در قبل از انقلاب، و بیست و دو فیلم و چند سریال تلویزیونی به فعالیت‌های او در بعد از انقلاب مربوط می‌شود. شاید بتوان حضور او در فیلم «تجارت» ساختهٔ مسعود کیمیایی را به نوعی حدیث نفس و ادای دینِ کیمیایی به بازیگری دانست که تقریبا در تمامی آثارِ قبل و بعد از انقلاب او، ایفای نقش کرده است، یادش درکارنامهٔ سینمای ایران همواره سبز خواهد بود.