Skip to main content

متاسفانه طی پانزده سال اخیر(تقریبا از اواخر دهه‌ی هشتاد به بعد) شرایط به گونه‌ای پیش رفته که همه‌ی آدم‌ها و پدیده‌های فرهنگی با توجه به نسبت‌شان با اتفاق‌های مختلفِ اجتماعی ارزیابی شده و دریک ارزیابی شتابزده و با نگاهی سیاست‌زده در جدول خوب‌ها یا بدها قرار می‌گیرند. این دو قطبی‌های ایجاد شده چه از سوی مسئولین و چه از سوی مردم، دراغلب موارد به یکباره به تمام نقاط ضعف یا قوتِ تمامِ سال‌های فعالیتِ هنرمند سایه انداخته و کلِ کارنامه‌ی او را تحت شعاع قرار می‌دهد. نگارنده قضاوتی درخصوصِ حرف و اعمالِ افراد ندارم اما تجربه نشان داده که آنچه از آدم‌ها در طول زمان به جا می‌ماند و جایگاهِ هر هنرمندی را به درستی تعریف می‌کند آثارِ به جا مانده‌شان است. دراین سال‌ها فردی چون مخملباف که آدم پرتلاشی بود و دردهه‌های شصت و هفتاد در عینِ فراز و فرودهای آثارش از “توبه نصوح» و «استعاذه” تا “گبه» و «سکوت” سیر تکاملی خوبی را طی کرده بود. او پس از موضع‌ گیری‌هایش، از سوی مسئولین تبدیل به “اسمش رو نبر” شد و با مهاجرت به تدریج پرونده‌ی کاری‌اش بسته شد، از سویی دیگر، فیلمسازِ حسی و کاربلدی چون حاتمی کیا نیز که در دو دهه اول، کارنامه‌ای پربار و موثر داشت پس از اظهار نظرهایش به یکباره از سوی مردم و منتقدین مورد بایکوت قرار گرفت و مسیرِ آثارِ از دل برآمده‌اش تغییر کرد.

این نوع برخوردهای صفر و صدی و فارغ ازتحلیل و بررسی‌های سازنده به تدریج هنرمند را در نقطه‌ی انزوا قرار داده و مسیر طبیعی و رو به رشدِ یک استعداد را به بیراهه می‌کشاند. فاطمه معتمدآریا که چند نوبتی در این سال‌ها ممنوع الکار شده است، یکی از همین افرادی است که موضع گیری‌هایش روندِ کم نظیرِ کارنامه‌ی بازیگری‌اش را تحت شعاع قرار داده و از سوی مسئولین در لیستِ “اسمش رو نبر“ها قرار گرفته است.

هدف از این نوشتار، یادآوریِ کارنامه‌ی پربار او به عنوانِ یکی از موفق‌ترین بازیگران زن سینمای پس از انقلاب است که در آستانه‌ی شصت و چهارسالگی، متاسفانه در ایران نیست و ظاهرا تا اطلاع ثانوی نمی‌توان کار جدیدی از این بازیگرِ ارزشمند دید.
او که شروع کارش در دهه‌ی پنجاه از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود، درسال‌های اولِ انقلاب فرصت پیدا کرد در چندین تاتر حضور پیدا کند. دردهه‌ی شصت که حضور زنان در سینما خصوصا در حوزه‌ی بازیگری با سخت گیری‌ها ومحدودیت زیادی روبرو بود، توانست (پس از عروسک‌گردانی و گویندگی در سریال‌ها و فیلمِ شهرموش‌ها) با فیلم‌های «جدال» و گمشدگان، تحفه‌ها و جهیزیه برای رباب، با نقش‌هایی کوتاه به دنیای بازیگری راه یابد. در آن سال‌ها فقط دو بازیگر از سینمای متفاوت بیضایی در دهه‌ب پنجاه توانسته بودند به بازیگری ادامه دهند:

«سوسن تسلیمی و پروانه معصومی» که اولی از میانه‌ی این دهه باوجودِ کارنامه‌ای درخشان، امکانِ ادامه پیدا نکرد و مجبور به مهاجرت شد و دومی به تدریج در فیلم‌های ملودرام به نقش‌هایی معمولی کشیده شد. در نیمه‌ی دهه‌ی شصت، تقریبا همزمان با معتمدآریا، فریماه فرجامی با تیغ و ابریشم وافسانه بایگان با تشکیلات، واردِ بدنه‌ی سینما شدند. بایگان به واسطه‌ی چهره‌اش بیشتر جذب سینمای تجاری شد اما فرجامی و معتمدآریا که تکیه‌گاهشان بیشتر بازیگری بود تا ملاحتِ چهره، توانستند سنت تسلیمی را با حضور در نقش‌های متفاوت پی بگیرند.روایتِ مهدی فخیم‌زاده از برخوردهای اولش با معتمدآریا در فیلم جدال بسیار جالب است که در اولین مواجهه او را دختری معمولی و خجالتی می‌پنداشته ولی با شروعِ فیلمبرداری و دیدنِ تبحرش در نقش‌آفرینی، برایش مسلم شده او در این حرفه موفق خواهد شد و چنین هم شد و معتمدآریا پس ازچند فیلم معمولی چون محموله و ستاره و الماس با نقش‌هایی مهم تر در برهوت و ریحانه بیشتر دیده شد ودر جشنواره‌ی هفتم برنده‌ی جایزه‌ی نقش مکمل زن و در جشنواره‌ی هشتم نیز کاندیدِ نقش اول شد. ادامه‌ی مسیرِ تکاملی او در این وادی با دو همکاری متفاوت با مخملباف در ناصرالدین شاه اکتور سینما و هنرپیشه و نیز نقش‌آفرینی‌های اثرگذارش در فیلم‌های مسافران و یکبار برای همیشه
رقم خورد که برای اولی جایزه نقش مکمل و برای دومی جایزه نقش اول را ازجشنواره فجر دریافت کرد و به عنوان بازیگری متفاوت جایگاهش را تثبیت کرد. در سال‌های بعد فخیم زاده که خاطره خوبی از او در جدال داشت برای فیلم همسر نقش زنی که پا به پای همسرش، فعالیت اجتماعی دارد او را برگزید که این نقش نیز برایش سیمرغ بلورین دیگری به ارمغان آورد. در ادامه رخشان بنی‌اعتماد که با نرگس کارنامه‌اش وارد مرحله‌ی جدیدی در پرداختن به زنان کنشمند حاشیه اجتماع شده بود نقشِ نوبر کردانی کارگر یک مزرعه را در فیلم “روسری آبی” به او سپرد.

معتمدآریا این بار نیز در کنار بازیگری چون انتظامی بسیار خوش درخشید و در جشنواره سیزدهم نیزبازی اش مورد توجه قرار گرفت. دو فیلم کودکانه‌ی کلاه قرمزی وپسرخاله و طنز مرد آفتابی که با دوستانِ کانونی‌اش چون طهماسب، جبلی، عبدی و.. همراه است، جنبه‌های دیگری از تواناییِ او را نشان می‌دهد. در مهرمادری رابطه پر افت و خیز مادری، با یک نوجوانِ کانونِ اصلاح و تربیت، بسیار تاثیرگذار می‌شود. معتمدآریا در مرد عوضی و شوخی درکنارِ پرستویی لحظاتِ طنزِ موقعیتی را شکل می‌دهد که بسیار موفق و پرفروش بود، نوعی از طنز که جایش در این سال‌ها خالی است.فیلم‌های زندگی، عشق+۲، و آسمانِ پرستاره دستاوردِ عمده‌ای برای او نداشت.

یکی بود یکی نبود“، کلاه قرمزی و سروناز” و “دختر شیرینی فروش“در امتدادِ نوعِ کارِ گروهِ طهماسب/جبلی و معتمدآریا در فیلمِ کلاه قرمزی بود که درپیِ موفقیتِ فوق‌العاده آن ساخته شدند و هرچند کارهای سالم و مفرحی بودند اما بر کارنامه نقش‌های متفاوت او چیزی نمی افزودند. فیلم‌های عزیزم من کوک نیستم، و عینک دودی نیز به همین منوال هستند یعنی فیلم‌های طنزی که دستاوردی برای کارنامه پربار او ندارند. تقریبا یک دهه پس از روسری آبی، بنی اعتماد دوباره به سراغِ معتمدآریا می‌رود تا این‌بار نقش پیرزنی که از تنها فرزندِ معلولش نگهداری می‌کند را به او بسپرد. این فیلم اوجِ دوباره‌ای در کارنامه‌ی او به حساب می‌آید که توانمندی‌هایش را در نقشی متفاوت به رخ می‌کشید. در دو دهه‌ی اخیر، خواسته یا ناخواسته فعالیت او کمرنگ‌تر شده و موفق‌ترین فیلمش در این دوران فیلم اینجا بدون من، بوده که در چند جشنواره‌ی خارجی نیز موفق به دریافت جایزه شده است.

فیلم‌های بهمن(۹۴)، آباجان(۹۶) و بنفشه آفریقایی (۹۷) آخرین کارهای به نمایش درآمده او بوده است. فعالیت‌های تاتری او نیز که از اواخر دهه پنجاه، به تدریج و با پرکار شدنش در سینما به تدریج کمرنگ‌تر شد و موفق‌ترین و آخرین تاترِ صحنه‌ای او ریچارد سوم(۷۸) به کارگردانی داود رشیدی بود که با استقبال زیادی همراه بود.در کارنامه این چهره‌ای محبوب چند مجموعهٔ تلویزیونی نیز دیده می‌شود که بسیار پربیننده بوده‌اند. گل پامچال و آرایشگاه زیبا و دو سریالِ زیر تیغ و آشپزباشی که خصوصا در زیر تیغ همچون دیگر همکاری‌هایش با پرستویی بسیار درخشان و اثر گذار ظاهر شد.

معتمدآریا از نظر دریافت جوایزِ جشنواره‌های داخلی و خارجی و تقدیرهای گوناگونی که از فیلم‌های مختلف او صورت گرفته است یکی از پر افتخارترین بازیگرانِ سینمای ایران است. معمولا بازیگران زن عمر بازیگری کوتاه‌تری نسبت به بازیگرانِ مرد دارند اما معدود زنانی می‌توانند در گذرِ زمان و در سنینِ مختلف، همچنان بدرخشند و مورد توجه باشند در سینمای ایران به نظر میرسد معتمدآریا و لیلا حاتمی توانسته اند با تکیه بر توانایی‌های خلاقه‌شان و نیز درگیر نشدن با حاشیه‌های پرشمارِ حرفه‌ی بازیگری بر غبار زمان غلبه کرده و محبوب بمانند. ای‌کاش شرایط به گونه‌ای نبود تا این کارنامه‌ی پربار با مهاجرتِ او مختومه شده و نهالِ مستعدی که طی سال‌ها با مراقبت تبدیل به درختی تناور گشته، ریشه‌هایش بیرون از خاک بماند…