به قول اکبرعبدی در فیلم «مادر» ساختهی علی حاتمی که میگوید: «مادر مرد از بس که جان ندارد»
میشود این تیتر را برای خودش استفاده کرد که: «اکبر مرد از بس که جان ندارد.»
اکبر عبدی برای جامعهی ایرانی به عنوانِ یک هنرمند، مثلِ عضوی از خانواده بود. با همه نقاط ضعف و قدرتش، با همهی شیرینی، شیطنت، غمخواری و لحظههایی که کودکی، نوجوانی، جوانی و حتی پیری را بازی کرد، با همهی آن شوخیها، اشکها و لحظاتی که برای جامعهاش دلسوزی کرد تماشاگرانش را در سالنهای تاریک خنداند، گریاند و حالشان را خوب کرد تا باقی بازیهای مثال زدنیاش که چه بچه بود، در «محله بروبیا» و «محله بهداشت»، چه استوارِ دیکتاتور در «ای ایران» یا زن پوش در «آدم برفی» و چه رزمندهای در جبهه یا روحانی و… ردِ پا و یادش در خاطراتِ همهی ما ماندگار شده است.
به طور طبیعی هر چهرهای فراز و نشیبهای زندگیِ خودش را دارد. همانطور که هر کارگردانی، حتی بهترین آنها، درکارنامهشان هم فیلمهای خوب دارند، هم فیلمهای متوسط و بد. اکبر عبدی هم درکارهایی که در سینما انجام داده، نقشهای درخشان و گاهی بد دارد که این برای هر دست درکنارِ سینما، امری طبیعی است. اما اگر ما بازی گرفتنِ کارگردان، شناسنامه داشتنِ فیلمنامه و حرفهای بودنُ تولیدِ یک فیلم را به نقشآفریینیِ یک بازیگر الصاق کنیم،
ای ایران
میتوان گفت اکبرعبدی هم مثلِ بازیگرانِ دیگران، مسیرِ عجیبی را طی کرد و ذخیرهای که در دوران جوانیاش تا آخرین روزهای زندگیاش در مقابل دوربین اندوخت، این روزهای پایانی عمر به دلیل شرایط اقتصادی و اینکه سینما دیگر خیلی عرصهی تجارت به نوعی از هنر و صنعت پیشی گرفته بود، و فیلم هایی ساخته شد که صرفا پولپاشیِ تهیهکنندههای غیرحرفهای، اما جناحی، اُرگانی و کاسب، فعال شدند، مسیر عبدی هم کمی تغییر کرد. اکبر عبدی از چهرههایی بود که من از دورانی که در تلویزیون تصویربردار بودم، میشناختم و یکی از کسانی بود که شاید اولین تصاویرش را در استودیو گرفتم. این خاطره را درمراسمِ انجمن منتقدان و نویسندگانِ سینمای ایران که از من و اکبر عبدی و علیرضا زرین دست تجلیل می شد و خودش هم حضور داشت یاد کردم و گفتم وقتی متوجه شدم که در این مراسم تجلیل چه چهرههای شاخصی قرار است هم زمان با من، از آنها تجلیل شود، به فالِ نیک گرفتم و یاد کردم از چهرههایی مثل اکبر عبدی، حمید جبلی، ایرج طهماسب، فاطمه معتمدآریا و آتیلا پسیانی و… که شاید اولین کارهای تصویریشان را مقابل دوربین من در سریالِا محله برو بیا و محله بهداشت اجرا کردند.
بنابراین وقتی عبدی با ایفای نقش کودک وارد کانونِ خانوادگیِ جامعهی ایرانی شد، آن بچهی شیرین و با نمک را شناختیم و همینطور که پیش میرویم میبینیم او در مسیرِ روبه رشدش، لحظاتی درفیلم «مادر» که همچنان بعد از سالها صحنهای از این فیلم که عبدی گوشهی چادر مادر را گرفته و میبوسد با در دفترِ مشقاش مینویسد: «مادر مُرد… از بس که جان ندارد…» نمی توانیم جلویِ ریزشِ اشک هایمان را بگیریم.
وقتی اکبر عبدی را برای بازی در فیلم مادر انتخاب میکنند، آقای حاتمی ابتدا نگران بود که چطور از بازیگری که مُهرِ کمدی بر پیشانی دارد، بازی بگیرد؟ شنیدم اولین صحنهای که از عبدی فیلمبرداری میکنند، لحظهای است که در حیاط، توپ را قل میدهند زیر پای او و عبدی چنان این لحظه را تاثیر گذار بازی میکند که عوامل، پشت صحنه شروع میکنند به گریه کردن، درست شبیه زمانی که پیمانِ معادی در فیلم «جدایی نادر از سیمین» دارد پدرش را در حمام میشوید و اشکِ همه عوامل پشت صحنه درمیآید و اشکهای محمود کلاری، ویزورِ دوربین را خیس میکند و نمیتواند صحنه را بگیرد.

مادر
اکبر عبدی به اعتقاد من چهرهٔ بسیار با معرفت و با مَنشی بود. در ارتباط با مسائل اجتماعی هم انسانِ رُکی بود. هر جایی احساس میکرد باید حرفی و انتقادی بکند با قدرت به زبان میآورد و هراسی نداشت که به کسی بربخورد. در مراسمها که شرکت میکرد، حداقل من دو نمونهاش را به خاطر دارم که صحبتهای تاثیرگذاری انجام داد. درمراسم اهدای جایزه به فیلمهای سال که خودم چند سالی در مجله فیلم برگزار کردم، وقتی عزت انتظامی نام اکبر عبدی را صدا کرد و او درمیانِ تشویقِ حضار روی صحنه رفت، عبدی دستان آقای انتظامی را بوسید و انتظامی هم گفت که این بازیگر، خیلی بیشتر از اینها جای تشویق دارد. یک بارهم در مراسمِ تجلیل از اقای «بیژن محتشم» که پدر گریم ایران خطاب میشود، عبدی قبل از صحبت، دستانِ محتشم را درسالن موزه سینما، بوسید.
میتوانم بگویم دورهای بود که بازیگرانِ سینما، بیشتر گوش به فرمانِ کارگردان بودند اما متاسفانه هر چه جلوتر رفتیم این بازیگر سالاری باعث شد که کارگردانها گوش به فرمانِ بازیگران شدند.
همچنان میخواهم تاکید کنم که مرگ اکبرعبدی، چنان تاثیرگذار بود و همه را در شوک فروبرد که نمیشود توصیف کرد. او دقیقا شبیه به عضوی از خانواده بود. خاطرم هست در یکی از مراسمهای انجمن منتقدان، وقتی اکبر عبدی همراه با ناصر تقوایی روی صحنه آمدند، ناصر تقوایی شروع به صحبت کرد و بعد مجری مراسم از عبدی هم خواست صحبت کند، حضار تشویق مفصلی هم از عبدی کردند. او پشتِ تریبون، ضمنِ عذرخواهی گفت:« وقتی شخصیتی مثلِ آقای تقوایی در این مراسم حرف میزند ما بازیگران، باید خفه شویم و چیزی نگوئیم.» این نشان میدهد که او جایگاهِ کارگردان را بسیار مهم میدانست.
یک بار آقای عبدالله اسکندری چهرهپردازِ برجستهای سینمای ایران، که از یارانِ نزدیکِ عبدی بود، به من گفت اکبر، معمولا با گریمورها رابطهی نزدیکی دارد، وقتی برای فیلمی گریم میشد میگفت نقش را پیدا کرده ام و سعی میکرد همان باشد که ازش خواسته شده. در کارنامهاش زندهیاد عبدی نقشهای درخشان کم نیست، مثلِ «مادر»، «اجارهنشینها»، «دلشدگان» و…

اجارهنشینها
به یاد بیاوریم صحنهی ماندگاری را که او در فیلم اجارهنشینها در حمام مشغولِ تراشیدنِ ریش است و دارد آوازی سرخوشانه میخواند. وقتی آن صدای عجیب را که پیشدرآمدِ یک آوار است، میشنود و به دنبالِ آن همه چیزفرو میریزد، و یا صحنهی انفجار در همین فیلم، بازی او فراموش شدنی نیست. انگار داریم یک فیلمِ سه بعدی را میبینیم که تماشاگر در سالن سینما کاملا شوکه میشود و فکر میکند خودش هم کنارُ عبدی، در همان حمام است.
مرگش را به علاقمندانِ سینمای ایران تسلیت میگویم و افسوس میخورم مسیر رو به رشدی که عبدی در سینمای ایران شروع کرد، در سالهای آخر، به سرانجام نرسید. متاسفانه به دلیل ورود افرادی که قصد داشتند با سینما کاسبی کنند، او هم نتوانست آن مسیر متعالی را ادامه بدهد و چهرههایی مثل او ناچار شدند نقشهایی را بازی کنند که کارگردان خوب و فیلمنامهای کارشده حرف اول را نمیزد، سرمایه، صاحبِ فیلم بود.
به نقل از صفحهی هنرِ روزنامه شرق (یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵)

