Skip to main content

در اینجا و در این سال‌ها و دهه‌ها، چندان بی‌سابقه نیست که سینماگرها و به‌ویژه کارگردان‌ها و بازیگران، ناگهان به دلیلی که آنقدرها ربطِ مستقیمی به آخرین اثرِ سینمایی‌‌شان نداشته، مورد هجومِ گستردهٔ رسانه‌ای قرار بگیرند، قبل‌ترها توسطِ رسانه‌های هماهنگِ نوشتاری بود که بنا به دستورها و شاید فشارها و درخواست‌های سیاسی/وزارتی انجام می‌شد و امروزه که بنا به تعریفِ نوینِ «هر شهروند، یک رسانه» است، این یورش‌ها یا شورش‌های هماهنگ در فضایِ اینترنتی و شبکه‌های مجازی انجام می‌شود، پشت پرده چه خبرهایی هست، نمی‌دانم! البته که رسانه‌های نوشتاری و تصویریِ داخلی و خارجی هم بنا به ضرورت، چندان ساکت و بی‌طرف نمی‌مانند. کم نبوده مواردی که سینماگری بخاطر شل‌وسفت بستنِ روسری یا نوعِ لباس و آرایش، و یا یک خنده و رفتارِ خودمانی با کسی، یک شبه سیبلِ هجومِ هماهنگِ عده‌ای مخالف‌خوان قرار نگیرد و خواستارِ توبیخِ عملی و یا اخلاقی او نشوند.

در موردِ کارگردان‌ها این اتفاق کمی متفات است و اغلب هجوم‌ها یا مستقیم به انعکاسِ نمایشِ فیلمِ قبلا تاییدشده؛ پس از خبرهای اکران آن در داخل و یا خارج از کشور مربوط می‌شود، یا اینکه وقتی سینماگرِ فعالی در سینمای ایران، به مناسبتی سینمایی و حتی شاید غیرسینمایی در خارج از کشور به‌سر می‌بَرد؛ با توقعی دوجانبه اما متضاد مواجه می‌شود. نهاهای رسمی و حامیان داخلیِ این نهادها از سینماگرِ مسافر توقع دارند رفتار، گفتار و پوشش‌ِ او مطابقِ استانداردها و در واقع سلیقهٔ آنها انجام شده باشد و در هرکلامش مشتی محکم به دهانِ معترضانِ سیاسیِ خارج‌نشین بکوبد!

در مقابل عده‌ای از ایرانیانِ مهاجر و عموما رسانه‌های فارسی زبانِ مقیمِ خارج، توقع دارند که سینماگرِ مسافر، مطابقِ خواسته و ترجیح‌های آنها سخن بگوید و رفتار کند. دستکم نکته‌ای و متلکی برزبان بیاورد که دل‌شان را خنک کند و از شهرتِ سینمایی‌اش، برای شاهدِ مثال آوردن، بهره ببرند. در واقع انگونه بگوید که آنها می‌خواهند. چیزی که برایشان اهمیت ندارد، الزاماتِ حرفه‌ایِ این سینماگر در وطنِ خودش هست که او باید با مجوزِ همین نهادها کارهنری و سینمایی‌اش را انجام دهد و اصلا فیلمش را در درجه اول برای نمایش در کشور و مخاطبانِ وطنِ خودش می‌سازد و اصلا نوع نگاه و دیدگاهِ آن سینماگر تقریبا همین فیلمِ تولید شده است و کاری به این ندارد که اثرش مطابق دیدگاه آن مهاجران و رسانه‌ها هست، یانه؟ اگر به سابقهٔ این نوع برخوردهای چکشی و خشماگین رجوع کنیم، کم نیستند هنرمندانی که مطابق تمایلاتِ آن جماعت رفتارنکرده‌اند، موردِ آزارِ زبانی و رسانه‌ای شدید بویژه در فضاهای مجازی قرارگرفته‌اند. اگر هم مطابق میل آن دسته از مهاجران رفتار و کرداری داشته باشند، باید انتظارِ توبیخ و اتهام و سخت‌گیری و چه بسا بیکاری در اینجاباشند و یا که قید برگشتن و کارِ هنری‌شان را بزنند.
این مدل توبیخ کردنِ عملی و یا زخم‌زبان زدن و عیب‌جویی کردنِ جَوگیرانه از هنرمندان در این رفتن و آمدن‌هایشان به داخل و خارج از کشور، شده نوعی وسواس و دلواپسیِ ذهنی که چگونه بروند، چه کنند و در آنجا یا اینجا چه بگویند، که زبان سرزنش از جانب یکی از این دوجبههٔ متضاد، دامن‌شان را نگیرد و جنجالی در موردشان شکل نگیرد. انگار هر دو سمتِ این جبههٔ متضاد، همان موجودِ قهارِ افسانه‌ای به نام «پروکروس‌تس» هستند که بر سر راهِ مسافران می‌نشستند و مواظب بودند که قد و قواره همه مسافران عبوری به اندازهٔ تخت‌ِآهنی از پیش تعبیه شدهٔ آن موجود باشند و اگر که کمتر بود، آنقدر او را بکشند و دراز کنند که اندازهٔ آن تخت شود و اگر که قدش بلند‌تر بود به مقدار لازم از طرف سر و یا پاهای او ببرند و دور بیندازند تا اندازهٔ تختِ پروکروس‌تس شده باشد!

این روزها شاهدِ آخرین نمونهٔ این تهاجم‌های گسترده و هماهنگ، در موردِ اصغر فرهادی یکی از موفق‌ترین و ستایش‌شده‌ترین سینماگران ایران در دنیا هستیم. بدونِ آنکه جناب فرهادی در این روزها یک پروژه و فعالیتی سینمایی آمادهٔ کار داشته باشد و یا اینکه پروندهٔ قضایی و سینمایی و هنری در باره او مطرح شده باشد و در مرحله رسیدگی و دادرسی باشد. همین ناگهانی و بی‌مقدمه بودنِ این هجومِ گسترده، هر ذهنِ کنجکاوی را با این پرسش مواجه می‌کند که چرا؟ برای من به عنوان دوستدار و کم‌وبیش منتقد سینمایی، اصغر فرهادی سینماگری است که بخشی از خاطرات و لذت‌های دیدن فیلم خوب را وامدارش هستم و بخاطرِ فیلم‌های زیبایی مثلِ «رقص در غبار»، «درباره الی»، «چهارشنبه‌سوری»، »جدایی نادر از سیمین«، فروشنده و… که نوشت و کارگردانی کرد، سپاس‌گزارش هستم.

همین کافی است که به بودنش افتخار کنم. البته درموردِ هر انسانی در عرصهٔ فعالیت‌های هنری، وجودِ نقص یا اشکال‌های فنی یا هنری توسط منتقدان قابلِ تحلیل و موشکافی است. ممکن است عده‌ای رفتار و عادت‌های شخصی‌ِ او را نپسندند و موردِ پسندِشان نباشد که این موضوع جدا از بحث کیفیتِ هنریِ آثارشان، برای کسانی برانگیزاننده و قابل پیگیری، انتقاد و خرده‌گیری باشد. شخصا که داور و یا وکیل مدافعِ تمامی جنبه‌ها و رخدادهای زندگی هنرمندان نیستم، اما ناگهان مواجه شدن با سیلِ هجومِ حرمت‌شکنی علیه او برایم غیرقابل درک است، (درست شبیه تهاجمِ ناجوانمردانه‌ای که علیه زنده‌یاد مهرجویی قبل از مرگش، در فضاهای مجازی به راه انداختند). اهمیت اصغر فرهادی برای نگارنده در این است که سینمایش را اغلب دوست داشته‌ام.

اما این روزها در فضای مجازی و رسانه‌ای تقریبا بدون داشتن بهانه‌ای که فوریت داشته باشد، و بدون اینکه فرهادی فاعل رخدادِ حادِ مثبت یا منفیِ سینمایی بوده‌باشد، هجمه‌ای هماهنگ و بی‌هنگام علیه ایشان به را افتاده که ذهنم را به سمتِ دو بهانهٔ غیر سینمایی می‌برد که اخیرا توسط آقای فرهادی انجام شده. یکی اینکه برای ادامه کار و انجامِ یک پروژهٔ سینمایی جدید به کشور برگشته و شاید هم این بازگشت نوعی حمایت و همبستگی با ایران و مردمانِ بلادیده است، و دیگر اینکه به رونالد ترامپ اعتراض کرده که: «چه کسی به شما صلاحیت و ماموریت داده مردم ایران را نجات دهید؟»

این ذهنیت را از آنجا پیداکرده‌ام که این نوع برخوردها با هنرمندان و نویسندگان سابقهٔ قبلی داشته و در سال‌های گذشته در رفتار با سینماگران ایرانی و بسیاری از مشاهیر، هنرمندان و فعالان فرهنگی که به تازگی به ایران برگشته‌اند، در دستورِ کار قرار گرفته! هنرمندانی نم هستند که یا هنوز نیامده‌اند یا تمایل به برگشت کرده‌اند، هردو گروه مورد چنین هجمه‌ها و اتهام‌افکنی و پرده‌دری‌هایی قرار گرفته‌اند. درمورد فرهادی، چند سالِ پیش و زمانِ نمایشِ فیلمِ «قهرمان» و اعتراضِ دختری که هنرجوی کلاس او بود و نامش در تیتراژ فیلمش نیامده بود، بازتابِ زیادی پیدا کرد و کار به مجلاتِ امریکایی هم کشیده شد!

نیت‌خوانی نمی‌کنم و همهٔ منتقدان و خرده‌گیران این روزهای اصغر فرهادی هم هرکدام ممکن است دلایل و انگیزه‌های ویژه خود و متفاوت با دیگران داشته باشند و همگی را به داشتن یک منظر و مقصود متهم نمی‌کنم اما به نظرم دلیل عمدهٔ تهاجم و بخصوص سازماندهی و تجمیع کردن این تهاجم‌ها به ایشان، سبب اصلی‌ و عمده‌اش همین دو فعلی باشد که اخیرا فرهادی انجام داده که عده‌ای ورودش به وطن، و اعتراضش به ترامپ، برایشان خوشایند نبوده است…