هرچند نمایشِ فیلم تازهی اصغر فرهادی، «داستانهای موازی»، در جشنوارهٔ کن با استقبال گستردهٔ تماشاگران و بخش بزرگی از منتقدان همراه بود و بار دیگر نام این فیلمساز ایرانی را در مرکز توجه یکی از مهمترین رویدادهای سینمایی جهان قرار داد، اما فرهادی در دیدارش با خبرنگاران، با اعتراض به حملهی ترام/نتانیا، به خاک کشورش، به انتظاری که جشنواره برای ژستِ اعتراضیِ این فیلمساز به نبودن آزادی و مشکلات جامعهی ایران داشتند، پاسخِ مورد علاقه شأن را نگرفتند و به درِ بسته خوردند! البته از حال و فضای سیاسی که بگذریم، چون جشنوارهها به این جور مسائل علاقهی وافر دارند، بسیاری از منتقدان اشاره کردند که فرهادی در این فیلم نیز توانسته همان مهارتِ همیشگی را در خلقِ تنشهای اخلاقی، روابط پیچیدهٔ انسانی و شخصیتهایی چندلایه به نمایش بگذارد؛ ویژگیهایی که سالهاست امضای سینمای او محسوب میشوند: «فضای رازآلود و چندلایهٔ فیلم، در کنارِ روایتِ غیرقابل پیشبینیِ آن، باعث شد بسیاری از تماشاگران تا پایان فیلم، در تعلیقِ قصه بمانند.»
گروهی از منتقدان از این فیلم به عنوان اثری «بلندپروازانه» یاد کردند که نشان میدهد فرهادی همچنان علاقهمند است ساختارهای تازهای را در سینمایش تجربه کند و از تکرارِ موفقیتهای گذشته پرهیز کند. آنها، همین جسارت در تجربهگرایی را یکی از مهمترین نکات مثبتِ این فیلم ذکر کردند. بازی بازیگرانِ بینالمللی فیلم نیز تحسین فراوانی برانگیخته بود. بسیاری از منتقدان در اولین بازتابهایشان درمورد این فیلم نوشتند فرهادی توانسته حتی در فضایی غیرایرانی و با بازیگرانی از فرهنگهای متفاوت، همان حسِ عمیقِ انسانی و ظرافتِ احساسیِ آثار ایرانی را حفظ کند.

رابطههای انسانی در فیلم، سرشار از سکوتها، نگاهها و سوءتفاهمهایی است که به تدریج لایههای پنهانِ شخصیتها را آشکار میکند؛ شیوهای که همواره یکی از نقاط قوت سینمای فرهادی است. عدهای نیز معتقد بودند «داستانهای موازی» نشانهای از ورود فرهادی به مرحلهای تازه از فیلمسازی است؛ مرحلهای که در آن بیش از گذشته به مرزِ میانِ واقعیت، خیال، حافظه و حقیقت میپردازد. همین ویژگی باعث شده این فیلم حالوهوایی متفاوتتر از آثار قبلی او داشته باشد و فضایی شاعرانهتر و مبهمتر پیدا کند.
واکنشِ گرمِ تماشاگران در سالنِ نمایشِ کن، و تشویقِ طولانیِ آنها نیز نشان داد که فرهادی همچنان یکی از مهمترین و شناختهشدهترین فیلمسازانِ ایرانی در عرصهٔ جهانی است؛ کارگردانی که هر فیلم تازهاش به رویدادی مهم در سینمای جهان تبدیل میشود. بسیاری از تحلیلگران سینمایی نیز معتقد بودند حتی اگر «داستانهای موازی» نسبت به آثار کلاسیک او مسیر تازهای را دنبال کند، باز هم نشاندهندهی بلوغ و جسارتِ فیلمسازی است که نمیخواهد در چارچوبِ موفقیتهای پیشینِ خودش، باقی بماند.
البته برخی از منتقدان غربی نیز به طولانی بودن فیلم و اینکه آن را همسنگِ «جدایی نادر از سیمین» نمیدانستند، ایراد گرفتهاند. من متأسفانه هنوز این فیلم را ندیدهام تا بتوانم دربارهٔ آن قضاوتی قطعی داشته باشم، اما با نوعی کلیشهگرایی در میان بعضی از منتقدان غربی آشنا هستم؛ منتقدانی که یک فیلمِ موفقِ یک کارگردان را به معیارِ ثابتِ سنجشِ تمامِ آثارِ بعدیِ او تبدیل میکنند و هر فیلم تازهای را ناخواسته در سایهٔ آن میبینند. همین اتفاق پیشتر برای فیلم «قهرمان» از آخرین ساختههای فرهادی نیز رخ داد و برخی از این منتقدان، با چنین نگاهِ قالبی و از پیش تعیینشده، فرصتِ درک و لذت بردن از یکی از آثار ارزشمندِ سینمایی را از خود گرفتند. این حضرات حتی به نحوهی اقتباس «داستان های موازی» از مجموعه تلویزیونی «ده فرمان» کیشلوفسکی هم ایراد گرفته اند، هیچکاک در گفتگویش با تروفو میگوید: «روزی روزگاری دو تا لاشخور حلقهی فیلمِ دور ریخته شده در زباله دانیِ استودیویی را میخوردند و یکیشان به آن یکی گفت: «کتابش خیلی خوشمزهتر بود!»
این داستان مقایسهی هر کار تازهای از یک فیلمساز با فیلمی را که از او در گذشته مورد اقبال عمومی منتقدان قرار گرفته و نتیجه گیری اینکه کار تازهاش در آن حد نیست هم از آن دسته کلیشههایی است که این گروه از منتقدان غربی به آن دچارند و از فیلمساز انتظار خلق چند قلوهای هم شکل را دارند! آیا علت این مسئله نداشتنِ شهامت برای روبرویی با کاری تازه نیست؟ شگفتا که در سرزمینمان شاهدِ سر و دست شکستن برای نقلِ اظهار نظرهای این دسته از منتقدان غربی در مورد فیلمهای ایرانی هستیم.
«برای بسیاری از دوستدارانِ سینمای هنری، حضور دوبارهی اصغر فرهادی در کن، یادآورِ این واقعیت بود که سینمای ایران همچنان یکی از مهمترین صداهای انسانی و اخلاقیِ سینمای جهان را در اختیار دارد، صدایی که فرهادی با خلاقیت، طی دو دهه با قدرت و ظرافت نمایندهٔ آن بوده است

نمونههای مشخصِ تحسین رسانههای فرانسویزبان:
رادیو تلویزیون سوئیس: این رسانه با دادن ۴ ستاره از ۵ ستاره به فیلم، آن را اثری «مجذوبکننده» و «درهمتنیدگی سرگیجهآوری از واقعیت و خیال» توصیف کرد. منتقد این رسانه بهطور ویژه تواناییِ فیلم در استفاده از قدرتِ تخیل به عنوان آینهای برای بازتاب حقایق ناخودآگاه شخصیتها را، تحسین کرد.
روزنامه لوموند:
این روزنامه با شباهتسازیهای هنریِ والا و تحسینآمیز، اشاره کرد که فرهادی با ساختن یک «جعبه پازل» معمایی از دل چشمچرانیهای حومه شهر، توانسته با موفقیت، ساختار و مضامین آثار استادانِ کلاسیکِ سینما مانند آنتونیونی و میشائل هانکه را بازتاب دهد.
دد لاین (هالیوود):
پیت هموند، منتقدِ این رسانه، در نقدی بسیار پرشور، این اثر را تولیدی «درجه یک» نامید. او بهطور ویژه از فیلمبرداری، فضاسازی و اتمسفر فیلم ستایش کرد. گیوم دفونتن از پاریس (با تاکید بر سکانسهای مجلل باران)، طراحی صحنه پرجزییات امانوئل دوپله از آپارتمانهای شلوغ، و موسیقی متن وهمآلود و تاثیرگذار زبیگنیف پرایزنر را استادانه توصیف کرد.
روزنامه گاردین:
پیتر بردشاو، منتقد معروف، با دادن ۴ ستاره به فیلم از آن دفاع کرد و آن را یک «متا-درام (فرا-درام) پیچیده، پرجزئیات و سرگرمکننده» دانست که به زیبایی رابطه میان چشمچرانی و خلاقیت را به چالش میکشد و زیباییشناسی منحصربهفرد سینمای هنری اروپا را به تصویر میکشد.

