عباس باقریان را سالهاست میشناسم، اما این آشنایی از جنس دوستیِ نزدیک و رفتوآمدهای مستمر نیست. همین فاصله شاید باعث شده باشد که وقتی در برابر مجموعهای از عکسهای او قرار گرفتم، بیش از هر چیز با شگفتی بسیار نظارهگر آثار او باشم؛ بدون آنکه شناخت شخصی، بر داوریام سایه بیندازد. در این مواجهه، آنچه برایم اهمیت پیدا کرد، نه نام عکاس و نه سابقه آشنایی، بلکه کیفیت نگاه او به جهانِ پیرامونش بود؛ نگاهی که در بسیاری از عکسها بر پایهٔ ذوق، صبر و توجه به جزئیاتی شکل گرفته که معمولاً در زندگیِ روزمره بیآنکه متوجهشان شویم از کنارشان میگذریم. پارهای عکسها چشمانمان را به جهانی متفاوت باز میکند، انگار در جهانی خیالی، در ادبیات و نمایش، با جریانِ سیالِ ذهن مواجهیم. مثل دیدنِ مردانی در یک قبیله پر جنوب، که همهشان نابینا هستند، اما کسب و کارشان ماهیگیری است. پارهای عکسها را وقتی در ذهنمان مرور میکنیم، دنیاهایی عجیب روح و روانمان را تسخیر میکند، این تصاویر از فرط زیبایی، نشانههایی از عشق و رویا با خود دارند و بسیار خیالانگیز و مست کننده اند.

عباس باقریان
عجیب است گویی عکاس طی ماهها، قلممو و رنگهایی زیبا در اختیار داشته و طی این تابلوها را روی بوم، برایمان نقاشی کرده، درحالی که او مثل دکوپاژ یک فیلم سینمایی یا مستند، که توسط یک کارگردان متبحر و خوش ذوق ساخته شده، با دوربینش، خلاقانهترین زاویه را انتخاب کرده و با سرعت و دیافراگم مناسب، تصویری را خلق کرده که بیشتر به نقاشی شبیه است. در عکاسیِ عباس باقریان، موضوع همیشه در مرکز اهمیت قرار ندارد؛ گاهی آنچه ما را به وجد میآورد، شیوهٔ دیدنِ موضوع است. یک منظره، یک بنای قدیمی، شاخهای درخت، انعکاس نور بر سطحی شیشهای، سایهای روی دیوار یا حتی ترکیبِ چند رنگ ساده، در عکسهای او میتواند به نقطهٔ آغاز یک تصویرِ غافلگیر کننده تبدیل شود. به نظر میرسد باقریان تلاش نمیکند جهان را زیباتر از آنچه هست نشان دهد، بلکه میکوشد بخشی از واقعیت را از زاویهای انتخاب کند که در نگاه معمول کمتر دیده میشود.
این تفاوت میان «دیدن» و «نگاه کردن» در عکاسی اهمیت زیادی دارد. همهٔ ما در طول روز از کنار صدها صحنه میگذریم، اما عکاس کسی است که در میان این حجم از تصویر، نقطهٔ غافلگیرکنندهٔ سوژهای را تشخیص میدهد. راویهای که قابلیت تبدیلشدن به عکسی غافلگیرکننده را دارد. در آثارِ باقریان این توانایی در انتخابِ لحظه و قاب مشهود است. او در بسیاری از تصاویر به جای شلوغکردنِ قاب، بخشی از محیط را جدا میکند و اجازه میدهد همان بخشِ محدود، معنایِ بصریاش را پیدا کند. ترکیببندی در عکسهای او نقش مهمی دارد. خطوط معماری، جهت حرکت شاخهها، فاصلهٔ میان اشیا، حضور یا غیبت نور و حتی فضای خالی در کادر، بخشی از ساختارِ تصویرهای او را تشکیل میدهند. در بعضی عکسها، نظمی که او به عکس داده، هندسی است و تصویر بر پایهٔ خط و سطح ساخته شده است؛ در بعضی دیگر، طبیعت ساختارِ آزادتر و سیالتری به عکس میدهد. این تنوع باعث میشود که مجموعه آثار او به یک نوع نگاه محدود نشود.
یکی از ویژگیهای قابل توجه در کارهای این عکاس هنرمند و خلاق، استفاده از نور است. نور در عکسهای او تنها وسیلهای برای روشنکردن موضوع نیست، بلکه گاهی به مهمترین عنصرِ تصویر تبدیل میشود. نور میتواند بخشی از یک ساختمان را آشکار کند و بخش دیگر را در سایه نگه دارد، میتواند بافتِ سطحیِ یک دیوار را برجسته کند یا با عبور از میان برگها، فضای تصویری متفاوتی بسازد. در بعضی تصاویر، همین بازی میان روشنایی و تاریکی است که ساختارِ اصلی عکس را شکل میدهد. سایه نیز در کارهایش حضوری جدی دارد. گاهی سایهها به اندازهٔ خود اشیا اهمیت پیدا میکنند و حتی شکل تازهای در تصویر میسازند. این توجه به رابطهٔ میان نور و سایه باعث میشود عکسها فقط ثبت مستقیمِ موضوع نباشند، بلکه نوعی ساختنِ تصویر نیز در آنها دیده شود. عکاس از واقعیت موجود استفاده میکند، اما با انتخاب زاویه و زمان مناسب، آن را به ساختاری تازه تبدیل میکند.
طبیعت یکی از موضوعاتی است که در آثار باقریان بارها دیده میشود. با این حال، طبیعت در عکسهای او همیشه به معنای ثبت یک منظرهٔ وسیع یا چشماندازی تماشایی نیست. گاهی یک گل، یک شاخه، سطح آب یا حتی بخش کوچکی از یک درخت به اندازه یک منظرهٔ کامل، اهمیت پیدا میکند. در این عکسها توجه به بافت و رنگ بسیار مهم است. سطح برگها، رگههای گلبرگها، خشونت پوست درخت یا انعکاس نور بر آب به عناصر اصلی تصویر تبدیل میشوند.
در برخی از عکسها، باقریان به جزئیاتی نزدیک میشود که در نگاه عادی شاید چندان قابل توجه نباشند. همین نزدیکی به موضوع باعث میشود شکلها و بافتها اهمیت بیشتری پیدا کنند. گاهی یک برگ در لنز او، فقط یک برگ نیست؛ به مجموعهای از خطوط، رنگها و سایهها تبدیل میشود. شما میتوانید جلوی یک دریای رویایی و آرام با رنگی آبیِ فیروزهای که قایقی در انتظارتان لنگر انداخته، سوار شوید، به دلِ امواج بزنید و در رویاهایتان در این دریای دلفریب سفر کنید، بعد به ساعتتان نگاه کنید و ببینید مدتها جلوی این تابلو ایستاده اید و به سرزمینِ رویا سفر کرده اید.
رنگ نقشی بسیار اساسی در این تابلوها دارد. بعضی عکسها بر پایهٔ تضادِ رنگها ساخته شدهاند. حضور یک رنگ گرم در میان مجموعهای از رنگهای سرد یا برعکس، نگاه را به نقطهای خاص هدایت میکند. در عکسهای دیگر، رنگها در محدودهای نزدیک به هم قرار دارند و فضای آرامتری ایجاد میکنند. این استفاده از رنگ همیشه یکسان نیست و بسته به موضوع و شرایط نور تغییر میکند. در عین حال، برخی تصاویر نشان میدهند که باقریان اجازه میدهد رنگ خود به موضوع عکس تبدیل شود. در چنین آثاری، ممکن است موضوع اصلی چندان مهم نباشد و آنچه بیننده را متوقف میکند، رابطه میان رنگها باشد. مرزی میان واقعیت و رویا.
در عکسهای شهری و معماری نیز نگاه او قابل توجه است. ساختمانها در این تصاویر فقط به عنوانُ اسناد معماری دیده نمیشوند. زاویهٔ انتخابشده، سایهها، پنجرهها، خطوط عمودی و افقی و رابطه میان بنا و محیط اطراف، ساختار عکس را زندهتر کرده است. گاهی بخشی کوچک از یک ساختمان کافی است تا کل تصویر معنا پیدا کند. این انتخاب محدود و دقیق نشان میدهد که عکاس علاقهمند به کشف نظم بصری در فضاهای شهری است.
اما آنچه در مجموعهٔ این آثار بیش از تکنیک اهمیت دارد، حضور نگاه شخصی و هنرمندانه است. امروزه با گسترشِ دوربینهای دیجیتال و تلفنهای همراه، گرفتن عکس بسیار ساده شده است. تقریباً همه ما هر روز عکس میگیریم. اما تفاوتِ میان یک عکس معمولی و یک عکس قابل تأمل از همان سوژه است که احساس میکنی عکاس مثل یک طرح دکور، قبل از ساختِ این بنا از معماران خواسته بنا را چگونه بسازند تا عکسهایش به نقاشیهایی زیبا بدل شود! البته که تکنولوژی میتواند کیفیت تصویری را بالا ببرد، اما نمیتواند به جای عکاس تصمیم بگیرد کجا بایستد، یا چه چیزی را از قاب حذف کند، یا چه لحظهای را برای شاتر زدن انتخاب کند.
در آثار باقریان این تصمیمگیریها اهمیت دارند. به نظر میرسد او پیش از ثبت تصویر، مدتی با موضوع میماند و آن را بررسی میکند. این صبر در بعضی عکسها محسوس است. تصویرهایش شتابزده نیست و احساس نمیشود که عکاس تنها برای ثبت حضور خود در مکانی عکس گرفته باشد. برعکس، عکسها اغلب نتیجه مشاهده دقیقِ محیط است. گاهی همین صبر باعث میشود که لحظهای معمولی اهمیتِ تازهای پیدا کند. تغییر کوتاه نور، حرکت یک ابر، بازتابی بر سطح آب یا حتی تغییرِ زاویهٔ سایه میتواند یک صحنه را دگرگون کند. عکاسی در چنین لحظاتی بیش از هر چیز به انتظار وابسته است. عکاس باید بداند چه زمانی شاتر را بفشارد و چه زمانی هنوز باید صبر کند.
نکتهٔ مهم دیگر در آثار او توجه به سکوت تصویر است. بسیاری از عکسهای این مجموعه شلوغ نیستند و برای جلب توجه مخاطب به اغراق تصویری متوسل نمیشوند. آنها آرامتر عمل میکنند و از بیننده میخواهند کمی بیشتر در برابرشان بایستد. این نوع عکاسی شاید در نگاه اول کمتر نمایشی باشد، اما در صورت ارتباط با مخاطب، ماندگاری بیشتری پیدا میکند. نکته دیگر نمایش مجموعهٔ گستردهتری از آثارِ باقریان روی صفحهٔ بزرگِ مانیتورِ نمایشگاه است. امکان خوبی که بیننده با دامنه وسیعتری از کارهای او آشنا میشود و با دنیاهای متنوعی روبرو میشود که با تلاشِ عکاس خلق شده و نمایشگاه فقط به چند موضوع یا چند فرم مشخص محدود نیست.
مجموعهٔ این آثار نشان میدهد که عکاس در طول زمان چه موضوعاتی را دنبال کرده، به چه نوع نور و فضایی علاقه داشته و نگاهش چگونه شکل گرفته است.
برای من، ارزش اصلی این مجموعه در همین استمرار نگاه است. او با توجه به محیط اطراف تلاش میکند از دل عناصر معمولی، تصویری پیدا کند که ارزش مکثکردن داشته باشد. گاه یک نور، یک سایه، یک پنجره، یک شاخه، رنگ یک دیوار، انعکاس آب یا لحظهای کوتاه در طبیعت، از دید یک عکاسِ هنرمند معنایی دیگر پیدا میکند طوری که نگاه ما حتی برای چند لحظه تغییر میکند و باعث میشود چیزی آشنا را زیباتر، رویاییتر و یا شگفتانگیزتر ببینیم.
این نمایشگاه روز ۱۰ مهر، در موزه موسیقی ایران گشایش یافت و در کنار عکسهای نصبشده بر دیوار، مجموعهای دیگر از آثار او نیز از طریق مانیتور برای بازدیدکنندگان به نمایش گذاشته شده است.
با تشکر از آقای محمود مروتی برای عکس های این گزارش

