نمایش «بایکوت» که توسط علی اصغری نوشته و کارگردانی شده و این شبها در عمارت نوفللوشاتو در تهران درحالِ اجرا است، نامش را از فیلم موفقِ «بایکوت»، ساختهٔ محسن مخملباف در سال ۱۳۶۴، وام گرفته است؛ عنوانی که خود یادآور پیامی است که مخملباف در همان فیلم مطرح میکند: «بایکوتِ آدمها و فکرها…»
مخملباف زمانی این فیلم را ساخت که میخواست نشان دهد قهرمانِ قصهاش در زندان، نسبت به افکار گذشتهٔ خود دچار تردید شده و دریافته است که عرصهٔ سیاست، سرشار از سیاهبازی و دغلکاری است. نمایشِ «بایکوت» نیز به شکلی نمادین، با بخش نخستِ زندگی سیاسی مخملباف سر و کار دارد؛ زمانی که حاضر نبود حتی در یک لانگشات هم کنار سینماگران پیش از انقلاب بایستد. به نظرم نویسنده این کارآکتر را بهعنوان نمادی از تمامی آن نهادها، گروهها، ذائقهها و کسانیانتخاب کرده که آنزمان و در شروع انقلاب سینماها را به عنوانِ عامل فساد، بهآتش میکشیدند و حضورشان باعث شد تا فیلمسازان، بازیگران، خواننده ها و رقصندگان یا به گوشهای بی نام و نشان پناه ببرند، یا بارِ سفر ببندند و از کشور فراری شوند.
مخملباف در آن زمان، سینماگری معترض بود که با مانیفستِ بایکوت کردن و نارنجک بستن وارد گود شد، اما با تغییرِ نگاه، به مرور، خودش هم در فهرستِ بایکوتیها قرار گرفت. این نمایش، من را به یاد اجراهای خلاقانه و خاطرهانگیزِ محمد رحمانیان با مضمونِ سینما و گاه موسیقی انداخت؛ ترکیبی تلخ و شیرین و دلچسب از آنچه در دنیایِ کاری بازیگران و خوانندگان شکل گرفته بود؛ از «ترانههای قدیمی» و «آدامسخوانی» گرفته تا «هامونبازها».

در نمایش «بایکوت» نیز شما ناظر صحنهها و پشتصحنهٔ شکلگیری و اجرای هوشمندانهٔ بازیگری هستید که بسیار شیرین، شش نقش مختلف را ایفا میکند و میخواند. گاهی بهروز وثوقی است، زمانی آذر شیوا، زمانی نعمتاله آغاسی است با پای لنگ و دستمالی در دست، زمانی اکبر گلپایگانی است با همان سرولباسِ اتو کشیده و عینک پنسی. البته شروعِ داستان و استارت اولیه با محسن مخملباف است به دنبالش پای قمرالملوک وزیری به بازی کشیده میشود. نمایش صحنه و پشت صحنه را جلوی چشم تماشاگر با صحنههایی خاطرهانگیز از سینما، موسیقی و چهرههای محبوب و ماندگار ترکیب میکند؛ کلاژی جذاب که گاه تلخ است و گاه شیرین.
گاه با محسن مخملبافِ پُرخشم دیدار میکنید و به یاد فردین و فیلم «برزخیها» میافتید و با ترانهٔ «سلطان قلبها» که با زیبایی و احساس اجرا میشود، همراه میشوید. گاه با بهروز و «رضاموتوری»اش روبهرو میشوید؛ زمانی با قمر و زمانی دیگر با آغاسی و اجراهای پرشور و حالش. یکبار یاد زنپوشیهای اکبر عبدی میافتید و زمانی دیگر با اکبر گلپا روبهرو میشوید که با اعتراض نمیخواند. آذر شیوا را میبینید؛ در اوج زیبایی، زنی که در اعتراض به ابتذالِ پارهای از فیلمها و روابطِ سمی در پشتِ صحنه، جلوی دانشگاه تهران آدامسفروشی کرد و حالا پیر و خمیده به دیدارتان آمده است؛ ستارهٔ محبوبی که چنان پای بایکوتِ مناسبات سینمای آن روز ایستاد که بعدها حتی حاضر نشد در فیلم بهرام بیضایی هم ایفای نقش کند.
«بایکوت» در تماشاخانهٔ نوفللوشاتو، با صحنه و پشتصحنهای دیدنی، ترانههای زیبا و بازی درخشان حسین رضائیان در شش نقش متفاوت، اجرایی خاطرهانگیز و دیدنی است؛ نمایشی که سینما، موسیقی، خاطره و تاریخ را در کلاژی تلخ و شیرین کنار هم مینشاند. تهیه کنندهٔ این تاتر داوود علیشاهی است و حیف است از خوانندگانِ با احساسی که به نوعی میشود آنها را بخشی از بازیگرانِ این نمایش هم به حساب آورد: «ساناز امامیه و حسین عباسپور» یاد نکرد که آهنگهای قدیمی را با تنظیم تازهای از آرمین امین ترابی اجرا میکنند.

