Skip to main content

مد، شهرت و سقوط؛ مقایسه‌ای میان «خیاط» و سایر آثار کلاسیک جهان در این ژانر

فیلم «» (خیاط) محصول ۲۰۲۵ با هنرنمایی آنجلینا جولی، تلاشی برای تلفیق درام شخصی با دنیای مد است؛ ترکیبی که متأسفانه در این اثر به نتیجه‌ی مطلوبی نمی‌رسد. آلیس وینوکور، فیلمساز شناخته‌شدهٔ فرانسوی، در جدیدترین ساخته‌اش، سرنوشت سه زن از فرهنگ‌ها و پیشینه‌های متفاوت را در بسترِ هفته‌ی مدِ پاریس به تصویر می‌کشد. داستان درباره سه زن است که مسیر زندگی‌شان در خلالِ این رویدادِ بزرگ به یکدیگر گره می‌خورد: «مکسین واکر، فیلمساز آمریکایی که برای ساختِ فیلمی کوتاه درباره مد به پاریس آمده است؛ آدا، مدل جوانی از سودان جنوبی که در تلاش برای ساختن آینده‌ای بهتر است؛ و آنژل، گریمور فرانسوی که از زندگی کنونی خود رضایت ندارد و به دنبال تغییری اساسی می‌گردد. با این حال، فیلم در پرداخت و گسترشِ این سه شخصیت موفق عمل نمی‌کند و به دلیل شخصیت‌پردازیِ سطحی، مخاطب فرصت چندانی برای همذات‌پنداری با هیچکدام از شخصیت‌ها پیدا نمی‌کند.

مکسین با بازی آنجلینا جولی، کارگردانی آمریکایی است که همزمان با ساختِ فیلمی درباره یک خون‌آشامِ زن، با بحران‌های شخصیِ متعددی دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در آستانه‌ی طلاق قرار دارد، با دخترِ پانزده ساله‌اش رابطه‌ای سرد و پرتنش دارد و در همین میان متوجه می‌شود به سرطان سینه هم مبتلا شده است. از این منظر، می‌توان نقش‌آفرینیِ جولی را شخصی‌ترین اجرای کارنامه هنریش دانست. در سوی دیگر، آدا با بازی آنیر آنی، دختر هجده‌ساله‌ای از سودان جنوبی است که پس از جنگ، همراهِ خانواده‌اش به کنیا مهاجرت کرده است. او در رشته‌ی داروسازی تحصیل می‌کند اما فشارهای مالی خانواده، او را به سمت حرفه مدلینگ سوق می‌دهد. شخصیتِ آدا ظرفیت بالایی برای نمایشِ کشمکش میان آرزوهای شخصی و ضرورت‌های اقتصادی دارد، اما فیلم این دوگانگی را تنها در سطحی‌ترین شکلِ ممکن ترسیم می‌کند و بازی او نیز فاقد ظرافت و کنترل لازم است. آنژل با بازی الا رومپف نیز شخصیتی است که از کشمکش‌های درونی رنج می‌برد، اما فیلم هرگز فرصت کافی برای واکاویِ این بحران‌ها فراهم نمی‌کند. در نتیجه، هر سه خطِ داستانی به شکلی پراکنده پیش می‌روند و فیلم از دستیابی به لحنِ و هویتی منسجم بازمی‌ماند.

«خیاط»  بیش از آنکه فیلمی قصه‌گو باشد، بر مقطعی کوتاه از زندگی این سه زن تمرکز دارد و بدون شکل‌گیری اوج‌های دراماتیک یا تحول‌های تأثیرگذار به پایان می‌رسد. هرچند شخصیت‌های اصلی، زنانی خلاق و بالقوه تأثیرگذار هستند، اما موتور درام هرگز روشن نمی‌شود. ریتم فیلم به‌شدت کند است، عمق کافی ندارد و در بسیاری از لحظات، مخاطب را خسته و‌دلزده می‌کند. فیلم از همان ابتدا تلاش می‌کند هفته‌ی مدِ پاریس را نه صرفاً به عنوان یک پس‌زمینه‌ی بصری، بلکه به عنوان بستری برای پرداختن به مفاهیمی همچون هویت، جاه‌طلبی، موفقیت و بهای شهرت معرفی کند. با این حال، این ایده هرگز به شکلی کامل و تأثیرگذار پرورش پیدا نمی‌کند. وینوکور بیشتر مجذوب جلوه‌های ظاهریِ این جهان می‌شود تا لایه‌های پنهان آن. در نتیجه، آنچه روی پرده دیده می‌شود مجموعه‌ای از شوهای مد، اتاق‌های گریم، راهروهای پشت صحنه و لباس‌های پرزرق‌وبرق است که بیش از آنکه در خدمت روایت باشند، درخدمتِ تزئینات بصری فیلم قرار دارند.

فیلم همچنین در نمایشِ تضاد میان واقعیت و ظاهر، که یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های صنعت مد است، موفق عمل نمی‌کند. شخصیت‌ها بارها درباره فشارهای روحی، انتظاراتِ اجتماعی و بهای موفقیت سخن می‌گویند، اما این مضامین بیشتر در حد دیالوگ باقی می‌مانند و کمتر به تجربه‌ای ملموس برای مخاطب تبدیل می‌شوند. برای نمونه، آدا می‌توانست نماینده نسلی باشد که میان آرزوهای فردی و نیازهای اقتصادی گرفتار شده است، اما فیلم هرگز به اندازه کافی به این بحران نزدیک نمی‌شود. به همین دلیل بسیاری از تصمیم‌های او فاقد وزن دراماتیک لازم هستند. از منظر کارگردانی نیز «خیاط» اثری است که بیش از حد به سکوت‌ها و لحظاتِ تأملی تکیه می‌کند. سکوت در سینما زمانی مؤثر است که حاملِ معنا باشد و بتواند احساساتِ پنهانِ شخصیت‌ها را آشکار کند، اما در اینجا بسیاری از این لحظات صرفاً به کش‌دار شدن روایت منجر شده‌اند. وینوکور تلاش می‌کند با ریتمی آرام و مشاهده‌گرانه به شخصیت‌هایش نزدیک شود، اما فقدانِ کشمکش‌های قدرتمند و نبود نقاط عطف مشخص باعث می‌شود فیلم انرژی لازم برای درگیر کردن مخاطب را از دست بدهد. با این حال، نمی‌توان منکر مهارت فیلم در خلق فضا شد. فیلمبرداری با استفاده از قاب‌های سرد و حساب‌شده، جهان شخصیت‌ها را در حالتی از انزوا و بیگانگی به تصویر می‌کشد. پاریس در «کوتور» برخلاف تصویر رمانتیک و رؤیاییِ همیشگی‌اش، شهری است که شخصیت‌ها در آن احساس گم‌گشتگی می‌کنند.

این نگاه باعث شده فضا و اتمسفر فیلم گاه تأثیری بیشتر از خود روایت داشته باشد. طراحی صحنه و لباس نیز به خوبی با جهانِ داستان هماهنگ شده‌اند و دست‌کم از منظر بصری، فیلم استاندارد بالایی دارد. در نهایت، «خیاط» اثری است که ایده‌های قابل تأملی درباره زنان، هویت و انتخاب‌های دشوار زندگی در اختیار دارد، اما در تبدیل این ایده‌ها به یک درام منسجم و تأثیرگذار ناکام می‌ماند. فیلم بیش از آنکه به عمق شخصیت‌هایش نفوذ کند، در سطح باقی می‌ماند و در نتیجه نمی‌تواند تأثیرِ احساسیِ ماندگاری بر مخاطب بگذارد. شاید اگر وینوکور به جای توجه به سه خطِ داستانی، بر روی یکی از این شخصیت‌ها تمرکز می‌کرد، اثری منسجم و تاثیرگذار به تصویر در می‌آورد.

آثاری در مقایسه با جهان مد در فیلم «خیاط»

فیلم «جیا» محصول ۱۹۹۸ از جمله آثاریست که  به خوبی توانسته با تمرکز بر روی یک سوپر مدلِ معروف، زندگی و چالش‌های آن را به نمایش بگذارد، جیا تصویری تلخ از تنهایی، اعتیاد و فرسایش روحی یک انسان است. این فیلم زندگی Gia Carangi، یکی از نخستین سوپرمدل‌های دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه شهرت، بدون پشتوانه‌ی عاطفی و روانی، می‌تواند به سقوطی دردناک منجر شود. نقطه قوت اصلی فیلم مانند فیلم «خیاط»، بازی خیره‌کننده آنجلینا جولی است. او شخصیتِ جیا را با ترکیبی از سرکشی، آسیب‌پذیری و عطش عشق به تصویر می‌کشد؛ اجرایی که هنوز هم یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه او محسوب می‌شود. فیلم از قضاوت شخصیت اصلی پرهیز می‌کند و به جای آن، مخاطب را به درکِ رنج‌ها و زخم‌های پنهان او دعوت می‌کند. در مجموع، «جیا» فیلمی تأثیرگذار درباره بهای سنگین شهرت و نیاز همیشگی انسان به عشق و تعلق است؛ فیلمی که پس از پایان نیز در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

از این رو تنها برگ برنده فیلم «خیاط» هم، اجرای بدون اغراق، احساسی و بی‌پیرایه آنجلینا جولی است. او در این اثر بیش از آنکه نقش‌آفرینی کند، شخصیت مکسین را زندگی می‌کند. زخم‌ها و تروماهای شخصی  به شکلی عریان در بازیِ جولی انعکاس یافته‌اند و همین امر سبب شده او حضوری زنده، تأثیرگذار و درخشان داشته باشد. اگر «کوتور» ارزشِ تماشا داشته باشد، باید آن را مدیون بازی قدرتمند و صادقانه‌ی این بازیگر دانست. یکی از شاخص ترین آثاری که به خلق دنیای مد می‌پردازد فیلم «فانی فیس» با بازی آدری هیپورن محصول۱۹۵۷ است. این اثر در واقع نامه‌ای عاشقانه به دنیای مد، پاریس و زیبایی‌شناسیِ دهه ۱۹۵۰ است. بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم، شخصیت «جو استاکتون» با بازی هپبورن است. او برخلافِ کلیشه‌های رایج آن دوران، دختری کتاب‌خوان، روشنفکر و علاقه‌مند به فلسفه است که ناگهان وارد جهان پرزرق‌وبرقِ مد می‌شود. فیلم از تضاد میان اندیشه و ظاهر، فرهنگ و صنعت مد، و هویت فردی و تصویر عمومی بهره می‌برد؛ هرچند این تقابل در نهایت به نفعِ رؤیای رمانتیک فیلم حل می‌شود. از منظر بصری، «فانی فیس» یک شاهکار است. لباس‌ها، لوکیشن‌های پاریس و قاب‌بندی‌ها هنوز هم چشم‌نوازند. بسیاری از صحنه‌های عکاسی مد در فیلم، یادآور عکس‌های مشهور Richard Avedon هستند و اتفاقاً او در طراحی بصری فیلم نقش مهمی داشته است. به همین دلیل «فانی فیس» بیش از آنکه درباره مد باشد، خود به یک اثر مد تبدیل شده است. در مجموع، فیلمی است که بیش از داستانش به خاطر سبک بصری، حضور مسحورکننده آدری هپبورن و پیوند زیبایش با دنیای مد ماندگار شده است؛ اثری که مد را نه یک صنعت، بلکه شکلی از هنر و رؤیا معرفی می‌کند. اثر شاخص بعدی فیلم «کوکو پیش از شنل» محصول ۲۰۰۹ است که البته باید اذعان کرد این اثر کاملا شخصیت محور است. فیلم نشان می‌دهد که چگونه دختری یتیم و فقیر، با اراده‌ای کم‌نظیر و نگاهی متفاوت به پوشش زنان، مسیر خود را به سوی تبدیل شدن به یکی از تأثیرگذارترین طراحان مد قرن بیستم باز کرده است.‌ بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم، بازی ظریف و کنترل‌شده «اودره توتو» است. او شنل را نه به عنوان یک اسطوره‌ی دست‌نیافتنی، بلکه به عنوان زنی سرسخت، جاه‌طلب و گاه آسیب‌پذیر به تصویر می‌کشد. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه تجربه‌های شخصی، فقر، تنهایی و روابط عاطفی او در شکل‌گیری نگاهش به مد نقش داشته‌اند. از منظر سینمایی، فیلم ریتمی آرام و تأمل‌برانگیز دارد. این اثر بیش از آنکه درباره لباس‌ها و نمایش‌های مد باشد، درباره فرایند خلق یک هویت است. لباس‌های ساده، رنگ‌بندی ملایم و طراحی صحنه دقیق، با فلسفه مینیمالیستیِ شنل هماهنگ‌اند و به مخاطب کمک می‌کنند تا ریشه‌های زیبایی‌شناسی او را درک کند. با این حال، فیلم گاهی بیش از حد محتاطانه عمل می‌کند. شخصیت شنل تا حدی رمانتیک و اسطوره‌ای تصویر می‌شود و برخی از جنبه‌های بحث‌برانگیز زندگی او، به‌ویژه مسائل سیاسی و مواضعش در سال‌های بعد، در روایت جایی ندارند.

از این رو فیلم بیشتر یک ستایش‌نامه است تا یک پرترهٔ کاملاً انتقادی. اما یکی دیگر از آثاری که در زمینه دنیای مد این روزها سر و صدا کرده است فیلم «شیطان پرادا می‌پوشد» محصول ۲۰۰۶ و دنباله‌ی آن با هنرنماییِ مریل استریپ و آن هاتاوی است. «شیطان پرادا می‌پوشد» در ظاهر فیلمی درباره دنیای مد است، اما در عمق خود درباره قدرت، جاه‌طلبی و بهایی است که موفقیت از انسان می‌گیرد. فیلم با بازی درخشان مریل استریپ، شخصیتِ «میراندا پریستلی» را خلق می‌کند؛ زنی که همزمان تحسین‌برانگیز و ترسناک است. نقطه قوتِ فیلم این است که دنیای مد را نه صرفاً به عنوان زرق‌وبرق، بلکه به عنوان صنعتی بی‌رحم و رقابتی به تصویر می‌کشد. با وجود برخی کلیشه‌های هالیوودی در پایان‌بندی، فیلم همچنان یکی از بهترین آثار سینمایی درباره پشت‌پردهٔ مد و رسانه محسوب می‌شود. دنباله‌ی فیلم پس از حدود دو دهه در ابتدای بهار ۲۰۲۶ اکران شد که تلاش می‌کند همان جذابیت گذشته را در شرایط جدید رسانه‌ای بازآفرینی کند. این بار داستان به بحران مجلات چاپی و تغییرات عصر دیجیتال می‌پردازد و رابطه میان میراندا، اندی و امیلی را از زاویه‌ای پخته‌تر بررسی می‌کند. بازگشت بازیگران اصلی، به‌ویژه مریل استریپ و آن هاتاوی مهم‌ترین نقطه قوت فیلم است. با این حال، فیلم دوم به اندازه نسخه اول غافلگیرکننده نیست و گاهی بیش از حد بر نوستالژی تکیه می‌کند. با وجود این، توانسته تصویری به‌روز از صنعت مد و رسانه ارائه دهد و مخاطبان قدیمی را دوباره به دنیای مجله «ران‌وی» بازگرداند.

در مجموع، «کوکو پیش از شنل» فیلمی خوش‌ساخت، ظریف و الهام‌بخش است که بیش از صنعت مد، درباره زنی است که جرئت کرد قواعد زمانه خود را بشکند. اگر «جیا» سقوطِ یک ستاره را روایت می‌کند و بر روی زخم‌های پنهان دنیای مد دست می‌گذارد، «فانی فیس» رؤیای درخشان و فانتزی را به نمایش می‌گذارد،«شیطان پرادا می‌پوشد» تهیه شده در سال ۲۰۰۶، اثری کلاسیک و ماندگار درباره قدرت در صنعت مد است، اما «شیطان پرادا می‌پوشد ۲» بیشتر تأملی بر گذر زمان و تغییرِ قواعدِ همان جهان است با این حال فیلم «کوتور» در زمینه‌ی مد هیچ حرفی برای گفتن ندارد بلکه می‌خواهد به زندگی سه زن در بستر مد بپردازد که‌نه تنها سطحی است بلکه غیرمنسجم به تصویر کشیده می‌شود و در اذهان باقی نخواهد ماند.