فیلمِ فرانسوی/کاناداییِ «مادرم، خدا و سیلوی وارطان» Ma mère, Dieu et Sylvie Vartan که بیشتر با عنوانِ «روزی روزگاری مادرم»، (Once Upon My Mother) در سینماهای دنیا اکران شده، در ستایشِ فداکاریهای افراطی و دلسوزانهی مادر است که گاه این رفتارهای کنترل نشده، درآیندهی فرزند بحرانآفرین میشود. رفتارهایی که از نظر روانشناسی، نیاز به مراقبه دارد چرا که در اوجِ دلسوزیهای بیمرزِ یک مادر، ممکن است آیندهی فرزند با مخاطره مواجه شود.
فیلم را “کِن اسکات” بر اساسِ کتابی به همین نام (مادرم، خدا و سیلوی وارتان) به نویسندگی رولان پرز کارگردانی کرده و فیلم یک اثرِ تاثیرگذارِ اتوبیوگرافیکِ (زندگینامهای) است. قصهی فیلم به زندگیِ رولان پرز میپردازد که آخرین فرزندِ خانوادهای پر جمعیت در لهستان است. او هنگام تولد، دارای معلولیتی مادرزادی در پاهایش هست، مشکلی که به آن پایِ چُنبری میگویند. مادرش استر (با بازیِ لیلا بختی)، با این مشکل کنار نمیآید و حاضر نیست نقصِ عضوِ پسرش را بپذیرد. او از همان لحظهی تولدِ رولان، شال و کلاه میکند و نوزاد را نزد هر پزشکی که میشناسد میبرد و هر روز با دعاهایش، منتظرِ معجزه است، در حالیکه تمامِ اعضایِ خانواده از سلامتیِ رولان و راه رفتنِ او ناامید شدهاند و فقط این مادر است که به بهبودیِ پسرش، ایمان دارد.
در سالهای اول، عشق، توجه و تلاشهای مادرانه، تاثیرهای مثبت و ناباورانهای بر زندگی رولان میگذارد اما به مرور، توجهِ افراطیِ مادر به پسرش، زندگی اجتماعیِ رولان را مختل کرده و اتکا به نفسِ او را از بین میبرد. در ادامهی ماجرا، ارتباط رولان با مادرش در بزرگسالی تبدیل به عشق و نفرت میشود. هرچند که بندِ نافِ عاطفی مادر و پسر پاره نشدنی است.

رولان قصد دارد از حیطهی کنترلهای مادر جدا شود اما وابستگیِ عمیقِ او به مادرش و احساسِ گناه از رفتارِ سردی که گاه با مادر دارد، ارتباطِ مادر و پسر به مرحلهای از عقدهُ ادیپ میرسد. این عقده که به انگلیسی:(Oedipus complex) نامیده میشود در نظریهی روان کاوی، به تمایل حسی و عاطفیِ پسربچهها برای رابطه با مادر گفته میشود که حسی از رقابت با پدر را پدید میآورد.
با تولدِ رولان و نیاز بیشتر او به حمایت و حضورِ والد، ارتباط بین استر و همسرش کمرنگ شده و توجهِ بیش از حد او به پسرش، پدر را از پسر دور میکند تا جایی که روزی رولان میفهمد هیچ خاطرهای با پدرش در کودکی نداشته است. نکتهی هشدار دهنده و ظزیفِ فیلم این است که رولان در بزرگسالی، با حضورِ مادر، در زندگیِ زناشوییاش، رابطهی عاطفیِ همسر رولان با خطرِ فروپاشی مواجه میشود. علاوه بر نقش مهم مادر در زندگیِ رولان پرز، سیلوی وارتانِ خواننده، نقشِ مهمی در درمانِ رولان داشته و آشناییِ اتفاقی رولان با این خوانندهی محبوب، روند درمان او را راحتتر میکند. سیلوی وارتان صرفا برای رولان خوانندهای خوش صدا نیست، الههی قدرت است که ناخواسته زندگی او را نجات داده است.
آهنگهای خاطرهانگیزِ سیلوی وارتان که بخشی از نمادِ فرهنگ و هنر فرانسه است، نقشِ مهمی در این چالشِ روانی دارد و لطافتی به لحظاتِ مخاطرهانگیزِ کودکی رولان داده و حال و هوایی نوستالژی و احساسی به فیلم بخشیده است. بازی بازیگران در باورپذیریِ اثر و تأثیرگذاری آن از نقاطِ قوتِ فیلم است و نشان از توانایی کن اسکات، کارگردانِ فیلم در رهبریِ آنها دارد. از جمله بازیِ یکدست و کوبندهی لیلا بختی( در نقش استر پرز، مادرِ رولان)، که از جوانیِ پر شورِ این زن تا پیری و ناتوانی او، توانسته این نقشِ روانکاوانه را خوب و یکدست ایفا کند. جاناتن کوهن( در نقشِ رولان پرز) نیز دو جنس بازیِ زیر پوستی و بیرونی را که نیاز به ایفای نقشی پر پیچ و خم داشته، استادانه بازی کرده است. او در لحظههایی که سعی در جنگیدن با گذشته، و آیندهی دغدغهمندِ پیش رو دارد، بسیار باورپذیر ایفا کرده است.

فیلمِ (روزی روزگاری مادرم) یا (مادرم، خدا، و سیلوی وارتان)، با استفاده از رنگهای گرم و غالب که نشانهای از حسِ روانیِ نامتعادل و عصبیِ شخصیتهاست، در کنارِ آهنگهای سیلوی وارتان، تلاش کرده با اهالی از طنزی ملایم، تلاش کند تماشاگر را تا پایان با خودش همراه کند. فیلمی که در ستایشِ فداکارایهای مادرانه و نقشِ امید و ترس از آینده در زندگی است.
(Once Upon My Mother)
کارگردان: کِن اسکات
بازیگران: لیلا بختی، جاناتان کوهن جوزفین ژپی، لیونل درای، ژان بالیبار، سیلوی وارتان، نعیم ناجی و میلو ماچادو گارنر
محصول: فرانسه_ کانادا – سال ساخت: ۲۰۲۵

