Skip to main content

در میانِ فیلم‌های سینماییِ خاطره‌انگیزِ جهان دربارهُ جنگ جهانی دوم، فیلم «جوجو خرگوش» (JoJo Rabbit) به کارگردانیِ تایگا وایتیتی، Taika Waitit، (محصول سال ۲۰۱۹)، اثری پراحساس و متفاوت، همراه با طنز و غم است.

این فیلم، جنگ را از دیدِ کودکی ده ساله روایت می‌کند. مشابه چنین فضای شاعرانه‌ای از جنگ را در سینمای ایران، در فیلم ایرانیِ «نفس» ساخته‌ی نرگس آبیار بخاطر داریم که در آن فیلم هم جنگِ ایران و عراق، از دیدِ دختر بچه‌ای بسیار شیرین، با پایانی تلخ و تکان‌دهنده، روایت می‌شد. «جوجو خرگوش»، قصه‌ی کودکیِ پسرک ده ساله‌ی آلمانی به نام جوجو است که سخت هوادارِ هیتلر است. او در واقع نمادِ کودکانی‌ست که در جنگِ جهانی دوم شست‌شو‌یِ مغزی داده شده و ابزاری شده‌اند برای جنگ، این پسر در حالی‌که هنوز کار با اسلحه را نمی‌داند، به جبهه فرستاده می‌شود.

Jojo Rabbit

اولین ویژگی که در این فیلمِ جنگی توجه تماشاگر را جلب می‌کند؛ فضای فانتزی، کودکانه و موسیقی آن با تم کمدی است. به علاوهُ استفاده از رنگ‌های گرم و زنده‌ که نشان‌گرِ جهانِ پر شورِ دوره‌ی کودکی اوست و این از اولین تفاوت‌های «جوجو خرگوش» با سایر فیلم‌های جنگی دیگر است که موسیقیِ سنگین و فیلترهایی با رنگ‌های سرد دارند.

از آنجا که جوجو توانِ کشتن خرگوشی را در تمریناتِ اردوگاه نداشته، به او لقبِ جوجو خرگوش داده‌اند، او مثلِ خرگوشی در میانِ نازی‌ها، شکننده، آسیب‌پذیر و ضعیف است. جوجو با مادرش(اسکارلت جوهانسون) زندگی می‌کند، پدرش در جنگ کشته شده و جز یک دوست هم‌سن، همبازی و رفیقِ دیگری ندارد، همین شرایط، یکی از دلایلی است که او برای فرار از انزوا و تنهایی، احساس می‌کند تعلق داشتن به گروهی قدرتمند، مثلِ نازی‌ها و عضویت در این گروه، بخشی از کمبودهایش را سرپوش می‌گذارد.

جوجو مثل اغلب کودکان که یک دوست خیالی در رویاهایشان دارند، یک دوستِ خیالی دارد، که او هیتلر است! هیتلر که نقش او را کارگردانِ فیلم بازی می‌کند، در جهانِ جوجو، مردی دست‌ و پاچلفتی و بی‌عُرضه، با قیافه‌ای فانتزی است، مثلا هر بار آدولف به جوجو سیگار تعارف می‌کند، او که ده سال بیشتر ندارد، درخواستِ رفیقش هیتلر را رد می‌کند. البته جوجو حتی نمی‌داند که هیتلرِ واقعی سیگار نمی‌کشد. خلاصه که زندگی جوجو زمانی تغییر می‌کند که می‌فهمد مادرش یک دخترِ نوجوانِ یهودی به نام السا را در خانه پنهان کرده، از اینجا به بعد فازِ دراماتیک زندگیِ او واردِ فضایی دراماتیک و عاطفی می‌شود چرا که اگر «السا» را لو بدهد، نه‌تنها آن دختر، که مادرش هم کشته می‌شود. جوجو به نیتِ نوشتنِ کتابی، آرام آرام به السا نزدیک می‌شود. ارتباطِ انسانیِ او با کشمکش‌هایی بسیار، همراه است در آخر هم جوجو برای حفظ جان السا تلاش می‌کند و در عالمِ کودکانه‌اش بشدت عاشق و دلبسته‌ی این دختر می‌شود.

فیلم؛ بدون آنکه قصدِ شعار دادن داشته باشد و یا جانب‌داریِ حزبی کند، مسأله‌ی انسانی و ارتباطاتِ انسانی را مطرح می‌کند. «جوجو خرگوش»، فیلمی دربارهُ روابط پیچیدهُ انسانی، مثل یک دو راهی، میان اخلاق، عقاید سیاسی، عشق، نفرت و دشمنی‌های بی‌پایه است.

در چندین سکانس از فیلم، پروانه‌ای می‌بینیم که گویی نمادی از رهایی و آزادی است. این پروانه‌ی زیبا، ابتدا در شیشه و به شکل تزئینی در اتاقِ خواهر جوجو قرار دارد که نمادِ السای در بند است اما با جلوتر رفتنِ داستان، پروانه‌ها در فضایی آزاد می‌چرخند که نویدِ آزادی را می‌دهند.

جوجو، بالاخره با روی دیگر جنگ روبرو می‌شود و میانِ خرابه‌ها سرگردان می‌چرخد و با هر انفجار می‌ترسد و فرار می‌کند و بالاخره جان سالم به در می‌برد. «روزی تمام جنگ‌ها تمام می‌شوند و آنچه می‌ماند ویرانه‌هاست. اما می‌توان میانِ همان ویرانه‌ها، زندگی را دوباره ساخت، رقصید و عاشقی کرد. مثلِ السا که گفته بود روزی که جنگ به پایان برسد می‌رقصد و در روزِ آزادی رقصید…»