Skip to main content

مستندِ Everybody to Kenmure Street، همه راهیِ خیابان کنمور تنها روایتِ یک اعتراضِ محلی یا یک درگیریِ کوتاه‌مدت با پلیس و اداره‌ی مهاجرت نیست؛ این فیلم ثبت زنده‌ی حافظه‌ای جمعی است که در بطن شهرِ گلاسگو و تاریخ مدنی اسکاتلند، ریشه دارد. حافظه‌ای که نسل به نسل منتقل شده و در لحظه‌ای بحرانی، به کنش بدل می‌شود. قبل از آنکه به ویژگی‌های این مستند زیبا بپردازم، قصهٔ آن را برایتان روایت می‌کنم: «صبح روز عید، در محله‌ای چندفرهنگی در گلاسگو، دو مرد مهاجر، پدر و پسری که بیش از ده سال مشترکا در یک محله زندگی کرده‌اند، در عملیاتی ناگهانی، برای اخراج از کشور بازداشت می‌شوند. اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، نه حاصلِ سازمان‌دهیِ از پیش‌ تعیین‌ شده، بلکه نتیجه‌ی واکنشی غریزی و عمیقاً مدنی است، همسایه‌ها از خانه‌ها بیرون می‌آیند، تماس‌ها و پیام‌ها رد و بدل می‌شود، و یک خیابان به صحنه‌ی مقاومت بدل می‌شود.»

این مقاومت از «ذره» آغاز می‌شود؛ از پیرزنی که برای متوقف کردن ونِ پلیس، زیر ماشین می‌خوابد تا حرکت آن را متوقف کند، از شهروندانی که بی‌هیچ سلسله‌مراتب رسمی، نقش می‌گیرند: یکی مراقب است، یکی فیلم می‌گیرد، یکی غذا می‌آورد، و یکی هم با ماموران مذاکره می‌کند.

تصاویر فیلم، که همگی توسط خود مردم ضبط شده‌اند، نه تنها سندی بصری، بلکه گواهیِ اخلاقی‌ای هستند تا مستندوار و بی‌واسطه نشان دهند کنشِ مدنی چگونه، در لحظه زاده می‌شود. اما قدرت این فیلم تنها در ثبتِ یک واقعه نیست؛ در پیوندِ ناآگاهانه‌ی حال به گذشته است.

گلاسگو شهری است با پیشینه‌ای طولانی در مبارزات مدنی؛ از نقش اسکاتلند در جنبش‌های ضد برده‌داریِ قرن نوزدهم گرفته تا ایستادن در برابر نژادپرستی مدرن. در همین شهر بود که در سال ۱۹۸۱، زمانی که نلسون ماندلا هنوز در زندان رژیم آپارتاید بود، گلاسگو او را شهروند افتخاری خود اعلام کرد، حرکتی نمادین اما شجاعانه، که نشان می‌داد اخلاق سیاسی می‌تواند فراتر از مرزها عمل کند. مردمی که امروز در خیابان کنمِر کنار هم ایستاده‌اند، فرزندان و نوه‌های همان سنت‌اند. سنتی که حضور «دیگری» را تهدید نمی‌بینند، بلکه همسایه‌اش می‌پندارند.

زمانی‌که اداره‌ی مهاجرت و پلیس، با نیرویی بیش از جمع حاضر، در برابر مردم متوقف می‌شوند و شکست می‌خورند، این توقف نه از ضعف فیزیکی، بلکه از ناتوانی اخلاقی قدرت در مقابله با مبارزه، سرچشمه می‌گیرد. نقطه‌ی اوج فیلم، لحظه‌ای است که وکیل وارد این ماجرا می‌شود و حکم قاضی بناچار لغو می‌شود. پدر و پسر آزاد می‌شوند. اما مهم‌تر از آزادی آن دو، تثبیت یک لحظه‌ی تاریخی است: لحظه‌ای که در آن، قدرت از بالا به پایین اعمال نمی‌شود، بلکه از پایین و از دل همدلی جمعی سربرمی‌آورد. دعوت وکیل به پلیس، برای ایستادن کنار مردم و ثبت این لحظه در تاریخ، نه یک ژستِ نمایشی، بلکه فراخوانی است به بازتعریف مفهوم «اقتدار» در قالب انسانیت.

همه راهیِ خیابان کنمور یادآورِ این حقیقت ساده اما فراموش‌شده است که اگر نگاه مدنی نهادینه شود و اگر اخلاق مقاومت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، جامعه در لحظه‌ی خطر واکنش نشان می‌دهد، نه با خشونت، بلکه با همه وجود، با حضور، با همدلی. «این فیلم سندی است از اینکه چگونه یک خیابان، یک محله، و مردمی عادی می‌توانند تاریخ را برای لحظه‌ای کوتاه، اما تعیین‌کننده، تغییر دهند.»

در پایان، نمی‌توان آرزو نکرد که این همبستگی و این ایستادن کنار «دیگری» تنها به یک خیابان در گلاسگو محدود نماند. کاش مردم جهان، در هر کجا که زور، دیکتاتوری و خشونتِ دولتی جان بی‌گناهان را می‌گیرد، صدای خاموش‌شدگان باشند. شاید روزی همسایگان ما، در هر گوشه‌ی این جهانِ زخمی، با یک‌صدا شدن و همدل ماندن، بتوانند در برابر کشتارهای گسترده و ظلمی که هنوز در کشورشان رخ می‌دهد، بدون متوسل شدن به خشونت، بایستند. این فیلم یادآورِ حقیقتی بنیادین است: «تغییر همیشه از جایی بسیار کوچک آغاز می‌شود، از یک خیابان، از یک محله، از تصمیم انسان‌هایی که حاضر می‌شوند کنار هم بایستند و نگذارند بی‌عدالتی، بی صدا بماند…»