Skip to main content

اگر این روزها که کشورمان در فصل بهار، یکی از خزان‌ترین فصل‌هایش را آغاز کرده است و طبیعتش بجای شکوفه و گل و سبزه، دستخوشِ خون و آتشِ دشمن شده و در هر کوی و برزن بجای نغمه‌های شادی ناله‌‌ی مجروهانِ زیر آوار مانده، با گریه‌های جگرخراشِ مادرانِ فرزند از دست داده بگوش می‌رسد و از آسمانش بجای بارانِ لطیف بهاری، رگبارِ بارانِ اسیدی می‌بارد و آتش و آوار و غرشِ موشک و پهپاد همه جا را پر کرده است، در خانه مانده‌اید و با همه‌ی کابوس‌ها، برای فراموشی، دنبالِ فیلم هیجان انگیزی هستید که زمان دیدن آن، نفس‌ها را در سینه‌تان حبس کند، تماشای فیلم بندباز The Walk ساخته رابرت زِمکیس را ببینید.

البته که سینمای جهان، در سال ۱۹۵۶ هم فیلمِ جذاب و خوش ساختِ دیگری با نام بندباز، به کارگردانیِ کارول رید با شرکتِ برت لنکستر، تونی کورتیس و جینالولو بریجیدا را هم روانه‌ی پرده‌ی سینماها کرده بود که آن فیلم هم در زمانِ نمایش، با استقبالِ زیادی روبرو شد و جالب اینجاست که در ایران سینما مولن روژ (سینما سروشِ فعلی) در ۲۴ مهر ۱۳۳۵ با اکرانِ این فیلم، فعالیتش را آغاز کرد.

بگذریم قرار است درمورد «بندباز» ساخته‌ی زمکیس برایتان بنویسم که فیلمی است سرگرم کننده که داستانی پرفراز و نشیب و پُرکشش دارد، قصه‌ی فیلم نه از ذهنِ نویسنده‌ای خلاق، که براساسِ زندگیِ واقعیِ فیلیپ پتی، بندبازی اهل فرانسه ساخته شده که رویایِ بندبازی بین برج‌های مرکز تجارت جهانی، در نیویورک را در سر دارد. فیلیپ، داستانِ زندگی‌اش را از هشت سالگی روایت می‌کند، از زمانی که برای تماشا، به سیرکی رفت و محوِ حرکاتِ خیره‌کننده‌ی چند بندباز شد. او در ادامه به جایی می‌رسد که بطورِ تصادفی، عکس‌هایی از برج‌های دوقلو در نیویورک، را می‌بیند و این رویا تمام وجودش را پُر می‌کند که فاصلهُ این دو برج‌ را روی طنابی، قدم‌زنان طی کند.

فیلیپ همراهِ دوستانش به نیویورک می‌رود و زمانِ اولین مواجهه با این برج‌ها، دچار ناامیدی و ترس می‌شود و خود را شکست خورده اعلام می‌کند، اما سماجتی که او برای رسیدن به هدفش دارد از نوعِ آدم‌های غیر معمولی، با هدفی دیوانه‌وار است که از روحی سر‌کش نشأت می‌گیرد. انسان ذاتا به دنبالِ دریافت نوازش و توجه است. بدیهی است هر کسی میل به دیده شدن و دریافت تایید داشته باشد، اما گویی برخی انسان‌ها دنبال راه‌هایی غیرعادی، برای دیده شدن هستند. آن‌ها دست به قماری دیوانه وار بر سر مرگ و زندگی می‌زنند، برای تاییدِ بودنِ خودشان و شنیدنِ دست‌ زدنهای مردمی که به تماشای‌شان ایستاده اند.

فیلیپ، به کمکِ دوستانِ فرانسوی و آمریکایی خود هفته‌ها روی طرحی کار می‌کند تا به آن روزِ بزرگ برسد و روی طنابی، فاصلهُ بین برج‌ها را بدون هیچ وسیلهُ ایمنی راه برود. فیلم داستان ساده‌ای دارد؛ هدفی تقریبا محال برای بندبازی که کارش غیر قانونی است و حتی حمایتی دولتی ندارد و فقط با تلاش خودش و دوستانش باید بند را از میان دو برج به‌ هم متصل کند. آن هم به دلیلی که خودش نمی‌داند و فقط می‌خواهد نمایشی جنون‌آسا را اجرا کند.

اغلبِ فیلم‌های اکشنِ هالیوودی، نزاع قهرمان و ضد قهرمان را بر اساسِ زد و خورد شخصیت‌ها و نزاع کلامی قرار می‌دهند اما در این فیلم، کسی چندان با فیلیپ کاری ندارد جز ارتفاع، که به عنوانِ ضدقهرمانی قدرت‌مند مقابل فیلیپ ایستاده است و برای او مانعی بزرگ و ابدی است برای سقوط و شکستِ شخصیتش؛ اما فیلیپ گویی قدرتی ابر انسانی دارد و و آن، باورِ خواستن و رسیدن به این هدفِ پست‌نیافتنی است.

تمامِ حرفِ فیلم، بدون سخنرانی‌های انگیزشی در یک جمله خلاصه می‌شود: «قدرتِ ذهنِ انسان، می‌تواند هر غیرِممکنی را ممکن کند…» تنها شاخصهُ فیلیپ سماجت است حتی وقتی موانع یکی پشت دیگری سر راهش قرار می‌گیرد، هر انسانی با اراده‌ی فیلیپ می‌تواند از این موانع، با اراده‌ای دیوانه‌وار عبور کند، حتی تا پای مرگ.

فیلم تا نقطهُ اوج اصلی یعنی رسیدن به هدف بندبازی، با ریتمی ملتهب و زنده، گرم و دیدنی، پیش می‌رود اما دقایقی کوتاه، از ریتم می‌افتد، آنجا که سراغِ چاشنی طنز می‌رود، از جمله صحنه‌ی اذیت پلیس توسط فیلیپ، که تاحدی کسل کننده است.
جز چند صحنهُ اضافه و اغراق در حرکاتِ نمایشی، «بندباز»، فیلمی سرگرم کننده و امید بخش است که ذهن مخاطب را درگیر می‌کند. علاوه بر داستانِ گیرا، پرداختن به جزییات در استفاده از جلوه‌های ویژه، و قاب بندی‌هایی که دوربین از بالای برج گرفته، فیلم تجربه‌ای دیوانه وار از قرار گرفتنِ مردی در ارتفاع خلق می‌کند و صحنه‌هایی دیدنی روی پرده شکل می‌گیرد که در ذهنِ مخاطب ماندگار می‌شود.