Skip to main content

فیلم پیر پسر ساختهْ اُکتای براهنی، که بعداز دوره‌ای توقیف، نمایش موفقی در اکرانِ عمومی سینماهای تهران داشت، در بیست‌وچهارمین مراسم جشن حافظ، سه جایزه برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگری برای حسن پورشیرازی به ارمغان آورد. این فیلم در پنجاه و سومین جشنواره بین‌المللیِ فیلم روتردام، در بخش پرده بزرگ جایزهٔ بهترین فیلم را گرفت و در بیست و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم ترانسیلوانیا هم حسن پورشیرازی لوحِ تقدیر گرفت.

جشن حافظ، بهترین بازیگر حسن پورشیرازی

پیر پسر فیلمی است که با وجود مدت زمانِ غیرمعمولش بیشترِ بینندگان را تا به آخر به دنبال خود می‌کشد. فیلم حول محور سه نسل از مردان در یک خانواده شکل می‌گیرد: پدر (غلام) که در آستانه‌ سالخوردگی است، پسر بزرگتر (علی) در آستانه‌ میانسالی و پسر دوم (رضا) در آستانه‌ سی سالگی. می‌توان فیلم را از دو منظرِ روان‌شناختی و فمینیستی بررسی کرد.  از بُعدِ روان‌شناسیِ شخصیت، غلام فردی ضداجتماع و روان‌پریش (سایکوپت) است که هیچ محدودیتی برای رفتارهایش ندارد و در بی‌وجدانیِ صرف زندگی می‌کند. علی شخصیتی اجتنابی دارد. او منزوی است و اوقاتش به انجام کارهای منزل می‌گذرد. او تمایلی سرکوب شده به برقراری ارتباط دارد اما از شکستِ ارتباط می‌ترسد.

نقطه‌ اتصال دو برادر، احساسِ حقارتِ ناشی از زندگی با پدری است که ویژگی‌های یک خودشیفته از جمله (نابرابر دانستنِ خود با پسران، عدم تعهد در روابط، توهم و خردمندیُ کاذب) را دارد. همین احساس حقارت، باعثِ پیوندِ نامرئی میان علی و رعنا نیز هست. علی به ظاهر روشنفکر است اما در طول فیلم هیچ ایده‌ جدی‌ و درخشانی از خودش بروز نمی‌دهد. رعنا نیز خود را یک هنرمند و زنی امروزی نشان می‌دهد، اما در واقع تنها در محافل هنری حضور پیدا می‌کند و فقط مالکِ یک ویولون سِل است، نه نوازنده‌ آن. او از این که مانند بعضی از زنانِ محافل هنری، موقعیتِ مالی خوبی ندارد در رنج است. از سوی دیگر، پدر او دچار افسردگی است و به همین دلیل تا اواخرِ فیلم، رابطه با علی را (که مانند پدرش فاقد یک شخصیت مردانه قوی است) جدی نمی‌گیرد. او یک شخصیت هیجانی/نمایشی است و از این نظر با غلام نیز پیوندهایی دارد، چون می‌تواند برای اطمینان از جذاب بودن و خاص دیده شدن، بعضی تعهدات اخلاقی را زیر پا بگذارد.

از دیدگاهِ فمینیستی، غلام نمادِ مردِ زن‌ستیز است، نمادِ نوعی از پدرسالاری که ضمن این که نمی‌تواند بدون زنان زندگی کند، هیچ گونه قدرتی را از سوی آنان، تحمل نمی‌کند. همسر اول او صاحبِ خانه‌ای بوده که او و پسرانش در آن زندگی می‌کنند و همسر دوم، صاحبِ یک آرایشگاه، که توانِ مالیِ برتر این دو زن را نشان می‌دهد که درنهایت به قتل هر دو ختم می‌شود. قدرت رعنا در نفیِ ازدواج و حفظ استقلال از مردان است و وقتی غلام نمی‌تواند «نه شنیدن» از سوی او را تحمل کند، چاره‌ای جز از بین بردن او در خود نمی‌بیند.

فیلم تابوهایی مانند نشان دادن یک زن در حمام یا اشاره به گرایش‌های جنسیِ احتمالی به پاها را شکسته است. یکی از نکات جالب توجه دیگر، خاص بودن لوکیشن اصلی و زیباییِ خانه‌ای است که حتی پس از بی‌توجهی سالیان، شکوهِ گذشتهٔ خود را به بیننده می‌نمایاند. خانه، یکی از شخصیت‌‌های این فیلم است و مانند مادری در حال احتضار، شخصیت‌های مرد را در بر گرفته است. خانه تنها امید و داراییِ سه شخصیتِ مرد است اما نمی‌تواند هیچ‌یک را، با وجود رویکردهای متفاوت‌شان به زندگی، از سرنوشت محتوم‌ی که در انتظارشان است، نجات دهد.

دقت در زوایایِ دیگر فیلم، بیننده را به این نتیجه می‌رساند که کارگردان در لحظاتی نتوانسته بهترین بازی را از بازیگرانش بگیرد و هر کدام بر اساس توانایی‌های فردی خود در فیلم ظاهر شده‌اند. بزرگ‌ترین ایراد تدوین را در سکانسی می‌توان دید که غلام و رعنا در راه‌پله با هم درگیر می‌شوند. در یک صحنه، غلام روسریِ رعنا را از سرش می‌کشد اما ثانیه‌ای بعد آن را دوباره روی سر رعنا می‌یابیم. تدوین خوب، همچنین می‌توانست تنشِ شدیدِ میان شخصیت‌ها را بدون نیاز به گفتگوهای متعدد نمایش دهد، شرایط روانی، آن‌ها را برای بیننده ملموس‌تر و بُعد روان‌شناختی فیلم را غنی‌تر کند.

شاید کلیشه‌ای و تصنعی بودن فضای گالری‌ای که علی و رعنا به آن می‌روند بزرگ‌ترین ضربه را به فیلم زده باشد. در مقابل، صحنه‌ موفقی مانند نگاه اسلوموشن غلام به خود در آینه، زمانی که پسرها در حمام در حال پاک کردن استفراغ او از بدن رضا هستند، به بی‌پرده‌ترین و جذاب‌ترین شکل پلیدی شخصیت او را به بیننده نشان می‌دهد.