با همت و عشقِ مثالزدنیِ خانوم لادن طاهری مدیرِ توانمندِ فیلمخانهی ملی ایران، امروز دوشنبه بیستودوم تیرماه، دو مستندِ کمتر دیدهشده از زندهیاد ناصر تقوایی در سالروز تولد او، پس از اصلاح و مرمت، برای نخستین بار روی پردهی سینما میروند. این آثار که از نخستین تجربههای مستندسازیِ تقوایی است، در چهلوهشتمین نشست «شبهای مستند» موزه سینمای ایران با همکاریِ انجمنِ صنفیِ تهیهکنندگان سینمای مستند، در سالنِ فردوسِ موزه سینمای ایران، به نمایش گذاشته میشوند.
مستندِ «تاکسیمتر» (دربارهی راه افتادن سیستمِ تاکسیمتر در تاکسیهای تهران) و مستند «نانخورهای بیسوادی» (درباره حضور عریضهنویسهای اطرافِ ادارهی پست تهران) در سال ۱۳۴۶ توسط تقوایی برای تلویزیون ملی ایران ساخته شده است.
این دو مستند برای اولین بار روی پرده نمایش داده میشود.
وقتی از ناصر تقوایی حرف میزنیم، اغلب ذهنمان به سوی فیلمهایی چون «ناخدا خورشید»، یا «داییجان ناپلئون» یا «کاغذِ بیخط» میرود؛ اما حقیقت آن است که جهانبینیِ سینمایی او، سالها پیش از ساخت این آثار، در مجموعهای از مستندهای کوتاهش شکل گرفته بود. مستندهایی که نه صرفاً گزارشهای تلویزیونی، که تمرینهایی در شناختِ جامعه، انسان و زبان سینما بودند. دو فیلم «تاکسیمتر» و «نانخورهای بیسوادی» از نخستین آثار او هستند که در ظاهر، مستندهایی کوتاه دربارهی دو موضوعِ کاملاً متفاوت ساخته شدهاند، اما در عمق، هر دو دربارهی یک مسئلهی واحد با نگاهِ شکاف میان سیاستهای رسمی و واقعیت زندگی مردم هستند.
«تاکسیمتر» زمانی ساخته شد که نصبِ این وسیله در تهران، به عنوانِ نمادی از نظم، قانونمندی و مدرن شدن شهر تبلیغ میشد. اگر این فیلم را صرفاً از روی موضوعش قضاوت کنیم، انتظار خواهیم داشت با فیلمی آموزشی درباره مزایای تاکسیمتر روبهرو شویم؛ اما تقوایی خیلی زود این انتظار را بر هم میزند. او در برابرِ روایتِ رسمی، دوربینش را به خیابان میبرد؛ جایی که رانندگان، مسافران و زندگیِ روزمره، حرفِ دیگری برای گفتن دارند. مصاحبههای او با مردم، تضادِ آشکاری با سخنانِ مقامهای رسمی، ایجاد میکند. مسئولان از نظم سخن میگویند، اما تصاویر شهر از آشفتگی، بیاعتمادی و اختلاف حکایت میکنند. همین تضاد، مهمترین ویژگیِ سینمای تقوایی است. او هرگز مستقیماً شعار نمیدهد. حتی مخالفتش را نیز با مونتاژ بیان میکند. کافی است سخنان امیدوارکنندهی یک مقامِ دولتی را کنارِ تصویری از خیابانهای آشفته، چراغهای راهنمایی، توقف خودروها و چهرههای خستهی مردم قرار دهد تا حقیقت، بدون آنکه فیلمساز آن را به زبان بیاورد، در دلِ تصویر، آشکار شود. تقوایی در این فیلم، هنوز فیلمساز جوانی است که به تازگی وارد تلویزیون شده، اما نگاهش کاملاً پخته است. او دوربین را وسیلهی تبلیغات نمیبیند، بلکه آن را ابزارِ کشفِ حقیقت میداند.
این نگاه در «نانخورهای بیسوادی» حتی عمیقتر میشود. موضوع فیلم، عریضهنویسانی است که در اطرافِ کاخ دادگستری و ادارهای دولتی، برای مردم بیسواد نامه و عریضه مینویسند؛ شغلی که امروز تقریباً از بین رفته، اما در دههی چهل، بخشی از زندگی شهری ایران بود. تقوایی به جای آنکه صرفاً از بیسوادی مردم ابراز تأسف کند، به سراغ کسانی میرود که از همین بیسوادی ارتزاق میکنند. عنوان فیلم نیز هوشمندانه است: «نانخورهای بیسوادی» که هم میتواند به مردمی اشاره داشته باشد که قربانی بیسوادیاند و هم به کسانی که نانشان از همین وضعیت تأمین میشود. اما تقوایی این افراد را محکوم نمیکند. او با آنان گفتوگو میکند، پای دردِ دلشان مینشیند و آرامآرام روشن میشود که بسیاری از این عریضهنویسان، خود قربانی همان ساختارِ اقتصادی و اجتماعی هستند. آنان نه سودجویانی فرصتطلب، بلکه انسانهاییاند که برای ادامه زندگی، به حرفهای پناه آوردهاند که جامعه برایشان باقی گذاشته است.
در پایانِ فیلم، پیرمردی که زمانی کارگر شرکت نفت بوده، از دانستنِ چند زبان سخن میگوید، با شور و حرارت از زندگیش میگوید؛ اما ناگهان صدای آژیر، صدای او را میپوشاند و تنها حرکت لبهایش باقی میماند. این یکی از زیباترین و هوشمندانهترین پایانبندیهای مستندهای کوتاه ایران است. تقوایی عملاً میگوید که جامعه، صدای این انسانها را نمیشنود. آژیر، فقط یک صدای محیطی نیست؛ استعارهای است از ساختارِ قدرتی که اجازهی شنیده شدن نمیدهد. آنچه این دو فیلم را ماندگار میکند، فقط ارزش تاریخی آنها نیست. بسیاری از فیلمهای مستندِ دههی چهل، امروز تنها اسناد آرشیویاند، اما آثار تقوایی همچنان زندهاند، زیرا درباره انسان سخن میگویند، نه صرفاً درباره یک رویداد.
او به جای آنکه شهر را از بالا نگاه کند، درون شهر قدم میزند. «تقوایی به جای آنکه دربارهی مردم قضاوت کند، به آنان فرصتِ حرف زدن میدهد. به جای آنکه پاسخِ آماده ارائه کند، سؤال مطرح میکند.» این همان ویژگیای است که بعدها در همهی آثارِ داستانیِ او نیز ادامه پیدا میکند. شخصیتهای تقوایی هرگز تیپ نیستند؛ انساناند. همانگونه که راننده تاکسی، مسافر، عریضهنویس یا پیرمرد گمنام در این مستندها، هر یک به شخصیتی واقعی تبدیل میشوند.
از منظر زیباییشناسی نیز این دو فیلم اهمیتِ فراوان دارند. دوربین متحرک، استفاده از لوکیشن واقعی، تدوین مبتنی بر تضاد، حذف هرگونه احساساتگرایی مصنوعی و اعتماد کامل به قدرتِ تصویر. تقوایی نشان میدهد که از همان آغاز، سینما را نه وسیلهی ثبت واقعیت، بلکه ابزاری برای تفسیر آن میدانست. او حتی در یک مستند چند دقیقهای نیز مانند یک رماننویس شخصیتپردازی میکند و مانندِ یک جامعهشناس، مشاهده میکند و مانند یک شاعر، تصویر میسازد. شاید مهمترین دستاوردِ این دو مستند آن باشد که تقوایی، سالها پیش از آنکه اصطلاحِ «مستندِ اجتماعی» در ایران رایج شود، معنایِ واقعیِ آن را به نمایش گذاشت. او نشان داد که مستند فقط ثبت وقایع نیست؛ بلکه کشف رابطه میان انسان، قدرت، فقر، فرهنگ و زندگی روزمره است.
امروز، بیش از نیم قرن پس از ساخت «تاکسیمتر» و «نانخورهای بیسوادی»، این فیلمها نه فقط اسناد ارزشمندِ تهرانِ دههی چهل، بلکه آینهای برای فهمِ جامعه ایران هستند. در آنها میتوان نخستین جرقههای نگاهی را دید که بعدها شاهکارهایی چون «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کُرده»، «ناخدا خورشید» و «کاغذ بیخط» را آفرید.
شاید بزرگترین ویژگیِ ناصر تقوایی همین باشد؛ اینکه حتی وقتی دوربینش تنها چند دقیقه در خیابانهای تهران یا مقابلِ کاخ دادگستری میایستد، در واقع مشغولِ روایتِ سرنوشتِ یک جامعه است. او از تاکسی و عریضهنویس آغاز میکند، اما در نهایت دربارهی انسان، عدالت، کرامت و حقیقت سخن میگوید؛ همان مضامینی که تمام عمر، ستون اصلی سینمای او باقی ماندند…

