در هر جنگی، شمار قربانیان تنها به کسانی محدود نمیشود که در میدان نبرد کشته میشوند یا در زیر آوارِ شهرهای ویرانشده، جانشان را از دست میدهند. جنگ، قربانیان دیگری هم دارد که اغلب نامشان در هیچ آمارِ رسمی ثبت نمیشوند: «کودکانی که هرگز فرصت تولد پیدا نمیکنند…» آنان نه در گورستانها نامی دارند، نه در گزارشهای نظامی و نه در روایتهای قهرمانیهای جنگ، اما حقیقت این است که هر جنگی، پیش از آنکه جان انسانهای زنده را بگیرد، آیندهای را نابود میکند که هنوز شکل نگرفته است.
سینما، بهویژه سینمای ضدجنگ، بارها کوشیده است این حقیقت خاموش را به تصویر بکشد. بسیاری از فیلمهای مهم درباره جنگ، نه فقط درباره مرگ بلکه درباره نابودیِ آیندهاند. آیندهای که در چهرهی کودکان و در امکان تولد نسلهای بعدی نهفته است.
در این روایتها، جنگ نه تنها قاتلِ انسانها که قاتلِ زمان، امید و امکانِ زندگی است. وقتی دربارهی جنگ سخن گفته میشود، اغلب تصویرِ سربازان در میدانِ نبرد در ذهن شکل میگیرد، اما فیلمسازانِ بزرگی که به ماهیت واقعی جنگ نگاه کردهاند، میدانند که تراژدیِ جنگ بسیار عمیقتر از میدانهای نبرد است. در بسیاری از آثار سینمایی، کودکانی که کشته میشوند، یا هرگز متولد نمیشوند، به نمادی از آیندهای تبدیل شدهاند که جنگ، آن را نابود میکند.

در جبهه غرب خبری نیست
در فیلم مشهور «در جبهه غرب خبری نیست»، که از نخستین آثار مهم ضدجنگ در تاریخ سینما است، ما با جوانانی روبهرو میشویم که پیش از آنکه فرصت ساختنِ زندگیِ خود را پیدا کنند، به میدانهای جنگ فرستاده میشوند. این جوانان میتوانستند پدران آینده باشند، خانوادههایی تشکیل دهند و نسلهای بعدی را به دنیا بیاورند. مرگ آنها، تنها مرگ یک انسان نیست؛ مرگ نسلهایی است که هرگز متولد نخواهند شد.
همین مفهوم در بسیاری از فیلمهای بزرگِ ضدجنگ تکرار میشود. در فیلم تکاندهندهی «بیا و ببین»، که یکی از هولناکترین تصویرهای جنگ جهانی دوم را ارائه میدهد، نابودیِ روستاهای کامل در بلاروس به معنای نابودیِ آیندهی آن جوامع است. در این فیلم، وقتی روستایی با تمام ساکنانش قتلعام میشود، تنها کسانی که در آن لحظه کشته میشوند قربانی نیستند؛ نسلهایی که میتوانستند در آن روستا متولد شوند نیز برای همیشه از میان میروند.

بیا و ببین
در انیمیشنِ دردناکِ «گورهای شبتاب»، داستانِ دو کودکِ ژاپنی که در پایان جنگ جهانی دوم برای بقا تلاش میکنند، به تصویری از مرگ یک نسل تبدیل میشود. این فیلم نشان میدهد که چگونه جنگ میتواند کودکان را نه فقط از زندگی بلکه از آینده محروم کند.
اما سینما تنها به مرگ کودکانی که به دنیا آمدهاند نمیپردازد. در بسیاری از فیلمها، تصویرِ زن باردار در دلِ جنگ، به نمادی از شکنندگیِ امید تبدیل میشود. جنگ برای زنان باردار محیطی است که در آن ترس دائمی، کمبود غذا، فقدان مراقبت پزشکی و فشار روانیِ شدید میتواند بارداری را به خطر بیندازد. در واقع، جنگ تنها با گلوله و بمب نمیکشد. جنگ با اضطراب، با بیخوابی، با گرسنگی و با ناامنی دائمی نیز میکشد. زنی که در شهری بمبارانشده زندگی میکند، تنها از ترکش و انفجار در خطر نیست؛ بدن او نیز در برابر فشار روانی جنگ آسیبپذیر است. در چنین شرایطی، قربانیان جنگ تنها کسانی نیستند که در میدان نبرد کشته میشوند. قربانیان واقعی گاه کودکانی هستند که هرگز فرصتِ نفس کشیدن پیدا نمیکنند. سینما بارها این واقعیت تلخ را به شکلهای مختلف به تصویر کشیده است. در فیلم «پیانیست»، نابودیِ محلههای یهودینشین ورشو، تنها به معنای قتل ساکنان آن نیست. وقتی خانوادهها نابود میشوند، در واقع آینده آنان نیز از میان میرود. هر خانوادهای که در آن جنگ نابود شد، میتوانست نسلهایی را به دنیا بیاورد که دیگر هرگز وجود نخواهند داشت.

زندگی زیباست
در فیلم «زندگی زیباست»، داستانِ پدری که تلاش میکند فرزندش را از واقعیتِ اردوگاهِ مرگ پنهان کند، در حقیقت داستانِ حفظِ امید در میان ویرانی است. اما در پسزمینه این روایت، هزاران کودک دیگر وجود دارند که چنین شانسی نداشتند.
در فیلم «هزارتوی پن»، که در بستر اسپانیا پس از جنگ داخلی میگذرد، کودک به عنوان نمادی از معصومیت و آینده در برابرِ خشونتِ دیکتاتوری قرار میگیرد. در این فیلم نیز جنگ تنها به معنایِ نبرد نظامی نیست؛ بلکه فضایی است که در آن آینده کودکان تهدید میشود.
اما در جهان واقعی نیز جنگها دقیقاً چنین اثری دارند. در شهرهایی که زیر بمباران قرار میگیرند، زندگی زنان باردار به کابوسی دائمی تبدیل میشود. صدای آژیرها، انفجارها و موشکها تنها تهدیدی برای ساختمانها نیستند؛ آنها بدن انسان را نیز تحت فشار قرار میدهند. زندگی در مناطق جنگی میتواند با سوءتغذیه، کمبود دارو، تخریب بیمارستانها و فشار روانی شدید همراه باشد. همه این عوامل میتوانند خطر زایمان زودرس یا تولد نوزادان کموزن را افزایش دهند. به همین دلیل است که بسیاری از پزشکان در مناطق جنگی گزارش دادهاند که تعداد سقطهای ناخواسته و بارداریهای پرخطر در زمان جنگ افزایش مییابد. این واقعیت در هر جنگی دیده میشود: جنگ نه تنها انسانها را میکشد، بلکه تولد انسانها را نیز مختل میکند.
در سالهای اخیر، حملات نظامی و تنشهای منطقهای در خاورمیانه نیز چنین نگرانیهایی را به همراه داشته است. هنگامی که شهرها زیر بمباران قرار میگیرند و مردم در شرایطی از ترس دائمی زندگی میکنند، زنان باردار از آسیبپذیرترین گروههای جامعه هستند. در جریان حملات و درگیریهایی که در سالهای اخیر میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران رخ داد، گزارشهای بسیاری از زندگی مردم در شهرهایی منتشر شد که شبها را با صدای انفجار و آژیر خطر میگذراندند. در چنین شرایطی، زنان باردار در میان آسیبپذیرترین قربانیان جنگ قرار میگیرند.

هزارتوی پن
تصور کنید مادری که در ماههای نخست بارداری است و هر شب با صدای انفجار از خواب میپرد، یا زنی که در میانه بارداری باید در پناهگاهها یا خانههای نیمهویران زندگی کند. استرس شدید، کمبود مراقبتهای پزشکی و اضطراب دائمی میتواند سلامت او و جنینش را تهدید کند. بسیاری از پزشکان میگویند فشار روانی ناشی از بمباران، حملات موشکی و زندگی در شرایط جنگی میتواند خطر سقط جنین را افزایش دهد. در چنین شرایطی، جنگ تنها با بمبها نمیکشد؛ بلکه با ترسی که در بدن انسانها مینشاند نیز میکشد. در چنین شرایطی، جنگ به شکلی خاموش نسل آینده را نیز نابود میکند.
اگر روزی فیلمی درباره جنگهای زمان ما ساخته شود، شاید یکی از دردناکترین صحنههای آن نه میدانهای نبرد بلکه اتاقهای خالی بیمارستانها باشد. اتاقهایی که در آنها کودکانی که میتوانستند به دنیا بیایند، هرگز متولد نشدند. در آن فیلم، شاید مادری را ببینیم که در میان صدای آژیرها و انفجارها تلاش میکند فرزندش را حفظ کند. شاید پزشکی را ببینیم که در بیمارستانی نیمهویران تلاش میکند جان مادران باردار را نجات دهد. و شاید سکوتی را ببینیم که پس از هر حمله بر شهری فرود میآید؛ سکوتی که در آن نه تنها زندگیهای از دسترفته بلکه تولدهای از دسترفته نیز حضور دارند.
جنگ تنها کسانی را که زندهاند نمیکشد. جنگ آینده را میکشد. وقتی یک کودک کشته میشود، یک زندگی از میان میرود. اما وقتی کودکی هرگز متولد نمیشود، آیندهای کامل نابود میشود. این همان تراژدیای است که سینمای ضدجنگ بارها تلاش کرده است آن را به ما یادآوری کند. فیلمسازان بزرگ میدانند که برای نشان دادن فاجعه جنگ، گاه لازم نیست میدان نبرد را نشان داد. کافی است سکوتی را نشان دهند که پس از نابودی یک شهر باقی میماند. در آن سکوت، صدای کودکانی شنیده میشود که هرگز متولد نشدند. شاید بزرگترین مسئولیت سینما در برابر جنگ همین باشد: اینکه اجازه ندهد این کودکان فراموش شوند. زیرا در نهایت، هر جنگی نه تنها گذشته را ویران میکند بلکه آینده را نیز میدزدد. و در میان همه قربانیان جنگ، شاید غمانگیزترین آنان کودکانی باشند که حتی فرصت زندگی پیدا نکردند.

