سینما، در حافظهی تاریخیِ شهرها تنها یک مکان برای نمایش فیلم نیست؛ بلکه بخشی از زیستِ فرهنگی، خاطرات جمعی و تجربههای مشترک مردمانی است که در گذرِ زمان، با آن زندگی کردهاند.
هر سالنِ سینما، روایتی از دورهای خاص در حیاتِ یک شهر است؛ روایتی از تغییرِ نگرشهای فرهنگی، گسترش ارتباطاتِ اجتماعی و پیوندهای انسانی با جهانِ گستردهٔ هنر: تصویر و خیال.
چراغ هر سالن سینما، در حقیقت روشنایی بخشی از تاریخ اجتماعی یک شهر است؛ نوری که لحظاتی از امید، اندیشه، سرگرمی و همنشینی را برای نسلهای مختلف رقم زده است. تاریخ سینما در شهرستانِ قائمشهر، تنها به ساختِ سالنهای نمایش فیلم و پیدایش چند مکان فرهنگی محدود نمیشود؛ بلکه بخشی از داستانِ دگرگونیِ اجتماعی و فرهنگیِ شهری است که در گذرِ زمان، از یک قصبهی سنتی در (علی آباد) به قطب صنعتیِ مازندران و حتی ایران تبدیل شد. سینما در قائمشهر، مانند بسیاری از شهرهای ایران، پیش از آنکه صاحب ساختمانی مستقل، پردهای دائمی و جایگاهی تثبیتشده در فضای شهری شود، مسیر خود را با نمایشهای سیار و برنامههای موقت آغاز کرد؛ نمایشهایی که برای نخستینبار مردم را با جهانِ شگفتانگیزِ تصویرهای متحرک و جادوییِ روایت، بر پرده سفید آشنا ساختند.
در سالهای جنگ جهانیِ دوم و دورانِ حضورِ نیروهای شوروی در شمال ایران، واحدهای «سینما سیارِ ارتش سرخ شوروی» در برخی مناطق، به ویژه اطرافِ میدانِ راه آهنِ قائمشهر فیلم نمایش میدادند.
این نمایشها که گاه در فضاهای عمومی، سالنهای موقت یا مکانهای وابسته به مراکز صنعتی برگزار میشد، تجربهای نو، متفاوت و شگفتانگیز برای مردم منطقه به شمار میآمد. برای بسیاری از شهروندان، دیدنِ نخستین تصویرهای متحرک بر پردهٔ سفید، تجربهای فراموشنشدنی و ماندگار بود؛ تجربهای که تنها جنبهی سرگرمی نداشت، بلکه همچون پنجرهای تازه، چشماندازی نو به سوی جهان بیرون میگشود و افقهای جدیدی از فرهنگ و زندگی مدرن را پیش روی آنان قرارمیداد.
قائمشهر که در آن دوران با نام (شاهی) شناخته میشد، به دلیلِ کارخانه نساجی شماره یک، راهآهن سراسری و رشدِ جمعیتِ کارگری، از جمله شهرهایی بود که زودتر از بسیاری از مناطق اطراف، با مظاهرِ زندگیِ مدرن آشنا شد. توسعهی صنعتی، شکلگیریِ طبقه کارگر، افزایش ارتباطات اجتماعی و حضورِ نیروهای متخصص، نیاز به فضاهای فرهنگی تازه را بیش از پیش آشکار ساخت و زمینه را برای شکلگیریِ تجربههای نوین فرهنگی در شهر فراهم کرد. در چنین شرایطی، سینما بهعنوانِ یکی از مهمترین نشانههای مدرنیته فرهنگی، آرامآرام جای خود را در زندگی مردم شهر باز کرد. سالنهای نمایش فیلم، تنها محلی برای تماشای آثار سینمایی نبودند؛ بلکه به فضاهایی برای دیدارهای اجتماعی، تجربههای جمعی، شکلگیری خاطرات مشترک و ایجاد پیوند میان نسلهای مختلف تبدیل شدند. این مکانها بخشی از هویتِ فرهنگیِ شهر را شکل دادند و پردههای نقرهای آنها، شاهدِ لحظاتی از شادی، هیجان، اندیشه و رویاپردازیِ مردمانی بودند که برای ساعتی از روزمرگی فاصله میگرفتند. این گزارش، روایت تکوین، شکوفایی و پایانِ دورانِ سینماهای قائمشهر است؛ روایتی از روزگاری که پردههای نقرهای، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره مردم بودند و چراغ سالنهای سینما، نویدِ لحظههای سفر به جهانِ خیال را میداد. روایتی از سالهایی که سینما نهتنها یک هنر، که بخشی از خاطرهٔ جمعی و میراثِ فرهنگیِ یک شهر صنعتی و پرتحرک بود.
نخستین گامهای سینما در شاهی:
قائمشهر در دهههای نخست قرن چهاردهم خورشیدی، بهواسطه تحولات صنعتی و اقتصادی، چهرهای متفاوت پیدا کرد. عبور راهآهن سراسری از این منطقه و فعالیت کارخانه نساجی شماره یک، نقش مهمی در رشد توسعه شهری، دگرگونی مناسباتِ اجتماعی و تغییرِ سبکِ زندگیِ مردم داشت. کارخانهی نساجی نهتنها یک مرکزِ اقتصادی بزرگ، بلکه مجموعهای اجتماعی بود که بخشِ مهمی از زندگی کارگران و خانوادههای آنان را دربرمیگرفت و در شکلگیریِ هویتِ شهریِ آن دوران، تأثیرِ چشمگیری داشت. در کنارِ بخشهای تولیدی و صنعتی، توجه به امکانات رفاهی و فرهنگی نیز بخشی از روندِ توسعهی این مجموعهی صنعتی بود. ایجادِ سالنهای فرهنگی، برگزاری برنامههای نمایشی، اجرای مراسمِ مختلف و فراهم ساختنِ زمینههای حضورِ اجتماعی، شرایطی را ایجاد کرد تا مردم شهر بیش از گذشته با هنرهای جدید، از جمله سینما، آشنا شوند. به همین منظور، با درایت و دوراندیشیِ مدیرانِ کارخانه، سالنی تحت مالکیت کارخانه نساجی شماره یک در خیابان ادب، در دهه ۱۳۲۰ فعالیت خود را آغاز کرد.
این سالن در ابتدا تنها محلی برای برگزاریِ برنامههای فرهنگی، جشنها و نمایشهای هنری بود، اما با گذشتِ زمان و همچنین نمایشِ فیلم از طریق واحدهای سینما سیار، توسطِ قوای متفقین، افزایش استقبال مردم از فیلم، بهتدریج این مکان را به فضایی برای نمایشِ آثارِ سینمایی تبدیل کرد. همین سالن را میتوان یکی از نخستین پایههای شکلگیریِ فرهنگِ سینما در قائمشهر دانست؛ جایی که نخستین نسل از علاقهمندان سینما در آن با دنیای فیلم، روایت تصویری و هنر هفتم آشنا شدند. خاطرات شکلگرفته در این فضا، آغازگرِ مسیری بود که بعدها به ایجادِ سالنهای تخصصیتر نمایش فیلم و تثبیتِ جایگاهِ سینما در زندگیِ فرهنگیِ مردم شهر تبدیل شد. این تجربهی اولیه، زمینه را برای ایجاد سالنهای نمایشی بیشتر فراهم کرد و نشان داد مردمِ این شهر، آمادگی و اشتیاق فراوانی برای پذیرش این هنرِ نوظهور دارند؛ هنری که بهتدریج به یکی از عناصرِ مهمِ حیات فرهنگی و اجتماعی آنان تبدیل شد.
سینما دیانا؛ آغازِ عصر طلاییِ پرده نقرهای:
در سالهای پایانی دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، شهر شاهی (قائمشهر کنونی) در مسیرِ دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی تازهای قرار گرفته بود. گسترشِ فعالیتهای صنعتی، افزایش جمعیت کارگری و شکلگیریِ روابط اجتماعیِ نوین در سایه کارخانه نساجی شماره یک، زمینه را برای ظهور فضاهای فرهنگی جدید فراهم کرده بود. در این میان، سینما بهعنوان یکی از جلوههای زندگی مدرن، آرامآرام جای خود را در میان مردم باز میکرد. در چنین فضایی، سالنِ کارخانه نساجیِ شماره یک که پیشتر برنامههای هنری، جشنها و نمایشهای فکاهی در آن اجرا میشد، به طرفِ تحولی تازه گام برداشت؛ تحولی که سرنوشتِ آن را از یک فضای چندمنظورهٔ فرهنگی به نخستین سالنِ رسمیِ نمایش فیلم در شهر تغییر داد.
بهمنماه سال ۱۳۳۰، در میان دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی آن سالها، یکی از مهمترین تحولات در این کارخانه رقم خورد؛ تحولی که به تغییرات اساسی در فضای سالن نمایش و تجهیزِ فنی آن منجر شد. این سالن پس از انجامِ تغییراتِ لازم، در سه بخشِ مجزا، شاملِ جایگاهِ عادی، لژ و لژ خانوادگی، هویتی تازه پیدا کرد و به سالنِ نمایش فیلم تبدیل شد. بدین ترتیب، در بهمنماه ۱۳۳۰، این مکان با نام (سینما دیانا) افتتاح شد و به نخستین سینمای رسمی قائمشهر تبدیل گردید.
افتتاحِ این سینما، نقطه عطفی در تاریخِ فرهنگیِ این شهر بود؛ چرا که برای اولینبار مردمِ قائمشهر میتوانستند در فضایی اختصاصی، مجهز و متناسب با شرایطِ آن دوران، به تماشای فیلمهای سینمایی بنشینند و تجربهای متفاوت از هنرِ هفتم را از نزدیک لمس کنند. مدیریت این سینما بر عهده فریدون اهرابی بود؛ فردی که نقشی مهم و اثرگذار در گسترشِ فرهنگِ سینما در قائمشهر ایفا کرد. او با توجه به علاقهی مردم به فیلم، و تلاش برای نمایشِ آثارِ متنوع و مورد استقبال مخاطبان، توانست سینما دیانا را به یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و اجتماعی شهر تبدیل کند؛ مکانی که بهتدریج جایگاهی ویژه در میان مردم پیدا کرد و به بخشی از خاطرات جمعی آنها بدل شد. سینما دیانا در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ روزهای پررونق و خاطرهانگیزی داشت. نمایش فیلمهای ایرانی، آثار خارجی و فیلمهای پرطرفدارِ هندی، این سالن را به یکی از محبوبترین مکانهای فرهنگیِ این شهر تبدیل کرده بود. بسیاری از خانوادهها، جوانان و کارگرانِ کارخانه نساجی، رفتن به سینما را بخشی از زندگیِ اجتماعی و فرهنگیشان میدانستند. در آن سالها، حضور در سینما تنها برای تماشای یک فیلم نبود؛ بلکه نوعی مشارکتِ اجتماعی و تجربهای جمعی بود. مردم پیش از آغاز نمایش فیلم در محوطهی سینما جمع میشدند، درباره فیلمها، بازیگران و داستانها گفتوگو میکردند و لحظاتی مشترک و ماندگار میساختند. برای بسیاری از شهروندان، خاطراتِ اولین قرارهای دوستانه، دیدارهای خانوادگی و تجربهی اولین فیلم دیدن، در سینما دیانا پیوندی ناگسستنی پیدا کرده است.
برنامههای ویژه برای بانوان، نمایش فیلمهای محبوب و تلاش برای افزایشِ ظرفیت و امکاناتِ این سالن، نشاندهندهٔ اهمیت این سینما در زندگیِ فرهنگی مردم بود. سینما دیانا تنها یک سالن نمایش فیلم نبود؛ بلکه فضایی بود که نسلهای مختلفِ مردم قائمشهر در آن با هنر، اجتماع و خاطرات مشترک پیوند برقرار کردند. سینما دیانا که در میان مردم با نام (سینما آریا) نیز شناخته میشد، در طول سالهای فعالیتش به یکی از ماندگارترین مکانهای فرهنگیِ این شهر تبدیل شد و نام آن در حافظه جمعی مردم قائمشهر باقی ماند. پس از گذشت سالها و پس از انقلاب، در سال ۱۳۵۷، سینما دیانا نیز همچون بسیاری از سینماهای کشور، تعطیل شد. پس از آن، در پی مصادره و انتقال مالکیتِ اغلب سینماها به بخش دولتی، این سالن با نام جدید (سینما فجر) بازگشایی شد و فعالیتِ دوبارهٔ خود را تحت مدیریتِ سپاه آغاز کرد.
سینما فجر پس از دو دهه، در تاریخ ۲۵/۰۱/۱۳۸۱ طی حکم قضایی به کارخانه نساجی شماره یک برگشت داده شد. با این حال، در ادامه، به دلیل اختلافاتِ مدیریتی بینِ کارخانه نساجی و مسئولان شهری، روندِ فعالیتِ این مجموعه با مشکلات فراوانی روبهرو شد. سرانجام دیوارهای این مکان خاطرهانگیز فرو ریخت و این بنای فرهنگی، در برابر موج بیوقفهی فناوریهای جدید، مانندِ ویدئو و ماهواره، تاب مقاومت نیاورد. پس از مدتی، ساختمانِ تنها سینمای قائمشهر، همچون خاطرهای رفته به خاک، و ویرانه تبدیل شد؛ بنایی که روزگاری چراغ آن، روشنایی بخش شبهای شهر بود و اکنون تنها در حافظهی مردم و خاطرات نسلهای گذشته به حیاتش ادامه میدهد.
سینما فجر (دیانای سابق).
دومین سینمای قائمشهر، در برنامهی گسترشِ فعالیتهای فرهنگی، ارتقای سطح فرهنگی جامعه و ایجاد بستری برای همگرایی اجتماعی در فضای شهری، توسط آقای فریدون اهرابی؛ شخصیتی خیّر، نیکنام و فرهنگدوست، در بخش خصوصی بنیان نهاده شد. این سینما در ضلعِ شمالیِ میدان اصلی شهر، یعنی میدانِ طالقانیِ فعلی، احداث شد و بهعنوان گامی تازه در مسیرِ توسعه فرهنگی شهر، جایگاهی ویژه پیدا کرد. بر اساس نقل قولها، سینما نپتون در فروردینماه سال ۱۳۴۱ با نمایش فیلم ماجرایی و فانتزی (اورسوس Ursus ، ۱۹۶۱) ساختهی کارلو لودویکو کامپوگالیانی، افتتاح شد و فعالیتِ رسمیاش را آغاز کرد. پس از آن، با نمایش فیلم جنایی (فریاد نیمهشب، ۱۳۴۰) ساختهی ساموئل خاچیکیان، روند فعالیت این سینما ادامه پیدا کرد و بهتدریج جایگاه خوبی را در بینِ علاقهمندانِ سینما پیدا کرد. سینما نپتون در مقایسه با سینما دیانا، از امکانات گستردهتر و فضایی مدرنتر برخوردار بود. سالنِ بزرگ، پردهٔ عریض، تجهیزات مناسب نمایش و ظرفیت بیش از هزار صندلی، این سینما را به یکی از مجهزترین سالنهای نمایش فیلم در استان مازندرانِ آن دوران تبدیل کرده بود. طراحی و امکاناتِ این مجموعه، نشانهای از حرکتِ شهر به سوی تجربههای تازه فرهنگی و همگامی با تحولاتِ سینمایی کشور به شمار میآمد. افتتاحِ سینما نپتون، باعث شد قائمشهر جایگاهی ویژه در میانِ شهرهای فرهنگیِ شمال کشور پیدا کند

سینما نپتون. ضلع شمالی میدان اصلی شهر
این سینما با نمایش فیلمهای روز ایرانی و خارجی، آن هم با فاصلهای اندک از زمان اکران در تهران، توانست توجه بسیاری از سینمادوستان را به خود جلب کند. آثار کارگردانان برجسته سینمای ایران و فیلمهای محبوبِ خارجی، مخاطبانِ بسیاری را به سویِ نپتون روانه میکرد و سالن آن اغلب مملو از شور و اشتیاق تماشاگران بود. این سینما تنها محلی برای نمایش فیلم نبود؛ بلکه بهنوعی به یکی از مراکز اجتماعی شهر تبدیل شده بود. بسیاری از مردم، میدان اصلی شهر را با حضور این سینما، رفتوآمدهای پیرامون آن و خاطراتی که در سایه روشنِ چراغهایش شکل گرفته بود، به یاد میآورند. روشنایی چراغهای سینما در شب، صفهای طولانی خرید بلیت، هیجانِ انتظار برای آغاز فیلم و شورِ حضورِ تماشاگران، بخشی از خاطراتِ جمعیِ چند نسل از مردم قائمشهر را شکل داده بود. این سینما با نزدیک به دو دهه فعالیت مستمر، چراغِ پردهٔ نقرهای این شهر را فروزان نگاه داشت و فصلِ تازهای در عرصهی نمایش فیلم برای مخاطبان این شهر باز کرد. سینما نپتون نهتنها یک بنای فرهنگی، بلکه بخشی از هویتِ اجتماعیِ شهر بود؛ مکانی که خاطراتِ بسیاری از مردم در آن شکل گرفت و نسلهای مختلف با آن پیوندی عاطفی برقرار کردند. سینمایی که سایهروشنِ خاطراتِ دیرینِ مردمِ قائمشهر و در عین حال نمادی از امید، پویایی و نوآوری فرهنگی برای نسلهای آینده بود؛ اما افسوس که این نمادِ فرهنگی نیز سرنوشتی تلخ پیدا کرد. در تاریخ نوزدهم بهمنماه سال ۱۳۵۷، همزمان با روزهای پرالتهاب انقلاب، هنگام نمایش فیلم (روسپی، ۱۳۴۸) ساختهی عباس شباویز، این سینما در آتش خشم مردم انقلابی سوخت و به تلی از خاکستر تبدیل شد. پس از آن حادثه، این سینما دیگر مجالی برای ادامه حیات و جلوهگری پیدا نکرد و خاطره آن تنها در ذهن و یاد مردم باقی ماند. سرانجام پس از مدتی، با تغییر کاربری این مکان، مجتمع تجاری در آن محل دایر شد و آخرین نشانههای کالبدی یکی از مهمترین مراکز فرهنگی قائمشهر نیز از میان رفت؛ اما نام و خاطرات سینما نپتون همچنان در حافظه فرهنگی شهر زنده باقی مانده است.

نمایی از سینما نپتون در فیلم (زیربازارچه) به کارگردانی رضا صفایی در سال ۱۳۵۰
پایان یک دوران؛ آغاز حسرتی فرهنگی
بی گمان با نقل قول ها و اختلاط افسانه و واقعیت، فارغ از زمانِ تکوینِ سینما در این شهر، بی تردید و مهم تر از آن ارادهٔ کارگزارانِ کارخانه نساجی شماره یک؛ در شکل گیری این پدیدهٔ فرهنگیِ نوظهور و نقش برادران اهرابی (محمدقلی و فریدون) به عنوانِ بخش خصوصیِ علاقمند، در ارتقا و تثبیت این هنر، حقیقتی انکارناپذیر است.
با وجود سینما در قائمشهر، که روزگاری جستاری از دیباچه ی کتابش را با هستی سینما تورق میزدند، فضایی فرهنگی بر شهر حاکم بود و به این خطه حیات و به مردم شادابی و پویایی خاصی میبخشید. همزمان با رشدِ صنعتی و اجتماعی شهر، سینما به یکی از مهم ترین جلوه های زندگی فرهنگی قائمشهر بدل شده بود؛ جایی که فراتر از نمایش فیلم، محفل دیدار مردم، شکل گیری خاطرات مشترک و پیوند نسل ها بود و به شهر شور، نشاط و پویایی
میبخشید. اما متاسفانه در پی سوء مدیریت فرهنگی و بی توجهی به زیرساختها، با خاموشیِ چراغِ سینماهای دیانا و نپتون، روشنایی هنر هفتم نیز آرام آرام از زندگی فرهنگی مردم خاموش شد. این سالن ها تنها محل نمایش فیلم نبودند، بلکه بخشی از حافظه جمعی شهر را در خود جای داده بودند؛ جایی که در خاطرِ بسیاری، نخستین لذتِ تماشای فیلم و خاطرات شیرین همراهی با خانواده و دوستان را در آن رقم زدند. به روایت معمرین شهر، نام دیانا و نپتون هنوز با حسرت و دلبستگی در ضمیر بسیاری از شهروندان نقش بسته است. از این روی، تاریخِ سینمای قائمشهر تنها روایت تاسیس و تعطیلی سالنهای نمایش نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی این شهر است. روایتی از پیوند صنعت، فرهنگ و عزم و ارادهٔ انسانهایی که با دور اندیشی و باور به هنر هفتم، میراثی ماندگار برای قائمشهر برجای گذاشتند؛ گنجینهای که اگرچه از سیمای شهر رخت برکشیده، اما همچنان ردپایش در حافظهی زمان برجاست.
سکانس آخر
امروز، اگرچه از ساختمانِ سینماهای قدیمی قائمشهر اثری برجای نمانده است، اما خاطرات آن دوران همچنان در ذهن و جانِ مردم این شهر زنده است. در خیابانهای قدیمیِ شهر، در کنار ردپای کارخانه نساجی، راهآهن و دیگر بناهای تاریخی، هنوز میتوان پژواکِ دورِ روزگاری را شنید که سینما برای مردم تنها یک سالن نمایش نبود؛ بلکه دریچهای روشن به سوی جهانی تازه، داستانهایی ناشناخته و تجربههایی مشترک از زندگی انسانی بود.
روزی که چراغهای سالن خاموش میشد و نور آپاراتخانه بر پرده سفید مینشست، زندگی برای ساعتی، رنگی دیگر به خود میگرفت. تماشاگران در تاریکیِ آرام سالن، همراه قهرمانان فیلم میخندیدند، اشک میریختند، هیجانزده میشدند و در جهانی سرشار از خیال و روایت، رویاهای خود را به پرواز درمیآوردند. سینماهای قائمشهر، اگرچه امروز دیگر در میان بناهای شهر حضور فیزیکی ندارند، اما همچنان بخشی جداییناپذیر از تاریخ اجتماعی و فرهنگی این شهر به شمار میآیند؛ یادگارانی از دورهای که هنر، صنعت و زندگی روزمره در کنار یکدیگر معنا میشدند و فرهنگ، همچون رشتهای نامرئی، مردم را به هم پیوند میداد. داستان سینمای قائمشهر، روایتِ یک ساختمانِ از دسترفته نیست؛ بلکه روایت رویاهایی است که روزگاری بر پرده سفید نقش بستند، در قلب تماشاگران جای گرفتند و سرانجام در حافظه چند نسل از مردم شهر، به خاطرهای ماندگار و فراموشنشدنی تبدیل شدند.
کات!
متن کامل گزارش بهمراه پاورقی، نزد نگارنده محفوظ است.

