Skip to main content

درگرماگرمِ جام جهانی، می‌خواهم از دیه‌گو مارادونا این اسطوره‌ی جاودانه‌ی فوتبال یاد کنم که حضورش در زمین و حرکاتِ جادوگرانه‌‌اش به عنوان یک اعجوبهٔ ورزشی نه تنها در جهان، بلکه حتی به عنوان یک نام کنجکاوی برانگیز و پرطرفدار، دستمایهٔ چند فیلم‌ سینمایی و مستند هم بوده است، از جمله فیلمِ مستند داستانیِ «جادهٔ سن‌دیه‌گو» ساختهٔ (کارلوس سورین) که نشان می‌دهد مارادونا در آرژانتین چه محبوبیت و شهرت خیره کننده‌ای داشته است؛ تصویری که به ویژه جامعهٔ فقیر و متوسط از این فوتبالیست دارند، در حد یک قدیس بوده است.

کارگردان به شکل مستند، دوربینش را بین مردمی می‌برد که دیوانه‌ی مارادونا هستند. با حرف‌هایی که آن‌‌ها دربارهٔ دیه‌گو در جلویِ دوربین می‌زنند متوجه می‌شویم که چه گونه نام مارادونا هر درِ بسته‌ای را در آرژانتین به راحتی باز می‌کند. مردمی که عکس او یا شمارهٔ پیراهنش را روی بدن‌هایشان خالکوبی کرده‌اند. کسانی که نام او را روی بچه‌هایشان گذاشته‌اند و آن‌ها که با نام او قسم می‌خورند. پسر جوانی که امضایِ مارادونا را با تمامیِ اندوخته‌اش خریده و با دریافتِ مبلغی از بچه‌های هم محله‌اش این امضا را به آن‌ها نشان می‌دهد، و طوطی‌هایی که یاد گرفته‌اند با هر اشاره بگویند: «مارادونا! مارادونا…!»

در چنین اوضاع و احوالی، «تاتی» پسرِ جوانی که تازه ازدواج کرده، یکی از همان دیوانه‌های مارادونا است که شغل و درآمدی ندارد و زندگی‌ سرخوشانه‌ای دارد. او گاهی هم از راه تولیدِ صنایعِ دستیِ کوچک، در یک نیمه شبِ بارانی از خواب می‌پرد و از خانه‌اش می‌زند بیرون. تاتی در بیشه‌ی نزدیک خانه‌اش درختی را پیدا می‌کند که فرم تنه و قواره‌اش شبیه مجسمه‌ای از مارادونا است! پسرِ جوان این درخت خشک را به خانه می‌آورد و با زحمت بسیار عدد (۱۰) را که شمارهٔ پیراهن مارادونا است در پشت این مجسمه‌ی چوبی حکاکی می‌کند. این حادثه درست زمانی اتفاق می‌افتد که مارادونا برای کاهشِ عوارضِ اعتیاد در بیمارستان، بستری است و تلویزیونِ آرژانتین با استقرارِ یک واحدِ سیار، لحظه به لحظه وضعیتِ او را برای مردم گزارش می‌کند. آخرین خبرها حکایت از حمله‌ی قلبی دیه‌گو، بر اثرِ افتِ فشار خون است.

جادهٔ سن‌دیه‌گو

تلویزیون تصویرهایی را نشان می‌دهد که طرفدارانِ مارادونا در بوئنوس آیرس برای عیادتش به سمتِ بیمارستان هجوم برده اند ونیروهای پلیس وارد معرکه می‌شوند تا ورود و خروجِ مردم را بسختی کنترل کنند. در چنین شرایطی، جوانِ عاشق، قیدِ زن و زندگیش را می‌زند و تصمیم می‌گیرد با طیِ مسیری بسیار طولانی، و رساندنِ خودش به پایتخت، مجسمهٔ چوبی‌اش را به دیه‌گو تقدیم کند. شاید این نماد در بهبودِ وضعیتِ سلامتیِ مارادونا موثر واقع شود. از این جا فیلم تبدیل به اثری جاده‌ای می‌شود و پسر جوانِ بی‌پول با یک دوربینِ عکاسیِ قدیمی که دیگر نگاتیوهایش هم در بازار پیدا نمی‌شود، به امیدِ فروشِ کارهای دستی‌اش، برای تأمینِ مخارجِ سفر، مجسمه‌ی چوبی را بسته‌بندی می‌کند، رویِ کولش می‌گذارد و می‌رود تا مارادونا را ببیند و با او عکس یادگاری بگیرد. از ماشینی به ماشین دیگر سوار می‌شود تا به پایتخت می‌رسد.

فیلم طنزی ظریف و کار شده دارد اما کارگردان به درستی روشن نمی‌کند که آیا با چنین روحیهٔ فرد پرستانه‌ای، موافق است یا خیر؟ به نظر می‌رسد واهمه‌ی او از طرفدارانِ مارادونا باعث شده که تا حدی با آن‌ها همدلی کند و آن جا که جا دارد پاره‌ای از این مناسباتِ فردپرستانه را نقد کند، چنین نمی‌کند.

این سئوال را در زمان نمایشِ «جاده‌ی سن‌‌دیگو» در اسپانیا، از آقای سورین کارگردان فیلم پرسیدم، البته او خیلی هوشمندانه از جواب دادن، طفره رفت و گفت: «فیلمِ من ربطی به مارادونا ندارد. شاید بهتر بود اسم آن را می‌گذاشتم قضا و قدر، چون همه چیزش با تقدیر، ایمان و شک گره خورده است. مارادونا در این فیلم، در واقع یک پدیدهٔ زمانی است. این پدیده سال‌ها بود که دیگر چندان کاری با ورزش نداشت، اما همچنان طرفدارانش را حفظ کرده بود…»

مارادونا شاید تنها بازیگرِ محبوبِ فوتبال در دنیا باشد که بخاطرِ محبوبیت و شخصیتِ خاصش، چندین مستند درباره‌ زندگی‌اش ساخته‌ شده است. در بسیاری از کشورها، بعد از مرگِ او، جراید عکس‌هایی منتشر کردند که مارادونا را چاق و دِفُرمه نشان می‌داد و اشاره به روزهای اعتیاد و دوپینگ او داشت. هرچند مارادونا در سال‌های پایانی زندگی، با مشکلاتِ جسمیِ ترحم برانگیزی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. اما گزارش‌های مختلفِ رسانه‌ای، علت مرگش را ایست قلبی اعلام کردند.

یکی از مستندهایی که بعد از مرگ او ساخته شد: «چه چیزی مارادونا را کشت؟» (?What Killed Maradona) در سال ۲۰۲۱ توسط کارگردان انگلیسی، «نیک کلارک پاول» تولید شد که در آن با نزدیکانِ مارادونا مصاحبه شده و آن‌ها به عوامل مختلفی اشاره کرده اند که احتمالا به مرگِ نابهنگام این اعجوبه‌ی فوتبال منجر شده است.

چه چیزی مارادونا را کشت؟

«آصف کاپادیا» کارگردان و مستندسازِ انگلیسی و برنده‌ی اسکار نیز مستندِ دیه‌گو مارادونا را ساخت که به زمانی از زندگی مارادونا در سالِ ۱۹۸۴ اختصاص دارد، زمانی که او با قراردادِ ۱۳ میلیون دلاری، از بارسلونا به ناپولی رفته است. دهه‌ای که افتخار آفرینی‌ها و قهرمانی‌های مارادونا بسیار برجسته بوده و تماشاگر شاهدِ خاطراتِ این فوتبالیست است و رمز و رازهایی که او چطور بزرگ و مشهور شده، است. در این مستند فیلم‌ها و تصاویرِ بایگانی شده از مارادونا گنجانده شده است.

مستندِ مارادونا در مکزیک به کارگردانی آنگوس مک‌کوئین نیز مجموعه‌ای هفت قسمتی است که از نتفلیکس پخش شده، در این فیلم مارادونا، نه در داخل زمین، که به‌عنوان یک فوتبالیستِ محبوب، شاهدِ حاشیه سازی‌ها و حضورِ او در خارج از زمین در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ هستیم. زمانی که او مربیِ یک تیم دسته‌دو در کولیاکان مکزیک است. این مستند نگاهی انتقادی و بیطرف نسبت به مارادونا دارد و با دیدی انتقادی به او پرداخته، هرچند در جمله‌ای می‌گوید که مارادونا اگر هم انسان کاملی نبود، اما مرد خوبی بود!

Maradonapoli نیز مستندِ‌ی است که آلسیو ماریا فدریچی از توصیفِ هواداران و خاطرات آن‌ها از این فوتبالیست ساخته است. این مستند به حضورِ مارادونا در ناپل تمرکز دارد و دارای فضایی شیرین و سرخوشانه است. در ایران هم بهرام توکلی فیلمی به نام
«من دیه‌گو مارادونا هستم» ساخته که چندان ربطی به زندگی این بازیکن فوتبال ندارد و فقط نام فیلم با توجه به محبوبیتِ مارادونا و همذات پنداری یکی از شخصیت‌های فیلم با مارادونا انتخاب شده است.