Skip to main content

اصغر فرهادی که اخیرا بعداز نمایش فیلمِ «داستان‌های موازی» در جشنواره بین‌المللی فیلم کن، و اکران آن در چهارصد سینما در فرانسه به تهران برگشته است، درباره علت بازگشتش به وطن، در مصاحبه‌ای با مجله‌ی امریکایی ورایتی گفت: «ایران برای من، مثل داشتنِ مادری بیمار است. اگر مادرت بیمار باشد، کارِ زیادی از دستت برنمی‌آید. تمام کاری که می‌توانی بکنی این است که کنارش بنشینی و دستش را بگیری. نمی‌توانی او را رها کنی و فقط بگذاری باشد. ایران سرزمین من است. فرهنگ من است. زبان من است. جایی است که در آن بزرگ شده‌ام. پس احساس می‌کنم که در آنجا ریشه دارم. به محض اینکه موقعیتی در خارج از کشور، برایم فراهم شد که بروم و کار کنم، کار می‌کنم. اما وقتی کار تمام شد، می‌خواهم به خانه برگردم.
برای این فیلم، پس از پایان مراحلِ تولید، همان روز ساعت یک بعدازظهر کارمان تمام شد و من ساعتِ پنج بعدازظهر در فرودگاه بودم و منتظر پرواز به خانه‌ام بودم

اسفند ماه سال ۹۵، در گرما‌گرمِ برگزاریِ جشنواره فیلم فجر و بعد از مجموعه انتقادها و جوسازی‌های تندی که از طرف پاره‌ای از گروه‌ها و جریان‌های سینمایی و پاره‌ای گرایش‌های سیاسی به بهانهٔ ضعیف بودن فیلم‌ها و بی‌برنامگی در برگزاری جشنواره درجریان بود، حادثه‌ای مهم، تمام توجه‌ها را در داخل و خارج از کشور به سینمای ایران جلب کرد: «اهدای دومین جایزهٔ اسکار به اصغر فرهادی…»

انوشه انصاری و فیروز نادری اسکار فیلم فروشنده را از طرف اصغر فرهادی دریافت کردند

نشانه‌ها حکایت از این داشت که مخالفان و موافقان فیلم، هرگز انتظار چنین اتفاق غافلگیرکننده‌ای را نداشته‌اند. هرچند این حادثه برای سینمای ایران رویدادی بسیار مهم و قابل توجه بود چرا که پوشش رسانه‌ای و ابعاد تبلیغاتی آن، اسکار را به‌ حادثهٔ هنریِ مهمی در سراسر جهان تبدیل کرده است. این اتفاق دو تأثیر مهم در فضای سیاسیِ دنیا و فضای سینمایی ایران در پی داشت اولاً آن سال، اهداف سیاسیونِ‌ تندرویِ جهانی را که طی سال‌ها تلاش کرده‌اند تصویری عقب افتاده از جامعهٔ ایران به دنیا انتقال دهند را تا حدی خنثی کرد چون کشوری با پشتوانهٔ پربارِ فرهنگی مانند شعر و قصه، و حالا سینما در دید بزرگانِ فرهنگی جهان از چنان اعتباری برخوردار است که نمی‌شد آن را برای همیشه با برچسب‌های تروریستی مورد حمله قرار داد. به ویژه آن که فرهادی آن سال، در مراسم حاضر نشد و با انتخاب نمایندگانی از شاخص‌ترین چهره‌های علمی ایرانی (انوشه انصاری و فیروز نادری)که در امریکا شناخته شده‌ بودند تلاش کرد موجی را که از طرف افراطیونِ جمهوری‌خواه به رهبریِ ترامپ علیه کشورمان به پا شده بود خنثی کند. گفتنی است که ترامپ که خودش بازیگر نقش‌های دوم و سوم در هالیوود بوده، در أن سال اعلام کرد که این مراسم را نخواهد دید. فرهادی هم در آن دوره، به قول بسیاری از علاقمندان سینمای ایران، با هوشمندی، مراسمِ اسکار را کارگردانی کرد و با یک تیر چند هدف را نشانه‌ گرفت. راهکارِ تندروهای غرب راه‌اندازیِ شبکه‌هایی فارسی زبان برای شست‌وشوی مغزیِ جوانان و بینندگانِ خود بود، متاسفانه تلویزیون ایران هم با بی‌توجهی و ضعفِ مدیریت، ناخواسته بینندگانش را بسوی این شبکه‌ها هدایت کرد و آن‌ها با فیلمنامه‌هایی حساب شده، از جامعه ایران بدمن‌هایی تمام عیار به تصویر کشیدند تا راحت‌تر بتوانند به اهدافشان دست پیدا کنند و به وطن ما حمله کنند.

اما فرهادی خودش در مراسمی که جامعه‌ی اصناف سینمایی به افتخارِ او در موزه‌ی سینما برگزار کرد، دریافت این جایزه را پاداشی اعلام کرد که به تصمیم‌گیریِ دلیِ او برای ماندن در ایران و ساخت فیلم «فروشنده» داده شده است. فرهادی گفت: «من قرار بود سال گذشته برای ساخت فیلمی که در خارج از کشور قرار داد بسته بودم، از ایران بروم اما جرقه‌ای در دلم من را به ساخت فروشنده در کشورم هدایت کرد. برای انجام نشدن آن پروژه تاوان سنگینی پرداختم ولی برای اجرایِ این کارِ دلی، پاداشِ بسیار خوبی گرفتم…»

فرهادی همان زمان درباره‌ی تفاوتِ ساختارِ فیلم‌هایش در ایران و خارج از کشور گفت: «فیلم‌هایی را که در خارج از کشور می‌سازم، با دانش و مغزم کارگردانی می‌کنم در حالی که اینجا و در کشورم، با دلم فیلم می‌سازم. بنابراین، من فیلم سازی نیستم که فیلم ساختن در کشورم را کنار بگذارم.»

اشاره‌ی فرهادی در آن زمان شاید به مجموعه‌ اتفاق‌های غافلگیر کننده و شوق انگیزی بود که بعد از ساخت فیلم «فروشنده» برایش ایجاد شد. اولین آن از بهار ۹۵ در جشنواره‌ی کن بود که بعد از نمایش این فیلم، تماشاگران با گرم‌ترین استقبال، این فیلم را تحویل گرفتند و متعاقب آن جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد به شهاب حسینی رسید و جایزه‌ی بهترین فیلمنامه به اصغر فرهادی. از این حادثه مهم تر، استقبالِ گرم تماشاگران ایرانی از این فیلم در اکران سینماها بود.