Skip to main content

شاید در نگاه اول، بعید به نظر برسد که انتشارِ رمانی در اوایل قرن نوزدهم، بتواند نقشی مهم در شکل‌گیریِ اندیشه‌ هوش مصنوعی یا (چت جی‌پی‌تی)، داشته باشد. بااین‌حال، فرانکشتاین اثر ماندگار مری شِلی، نه‌تنها یک روایت ادبی، بلکه متنی بنیادین در تاریخ اندیشه‌ انسان درباره‌ «هوشِ مصنوعی» به شمار می‌آید.

برای فهم این موضوع و تاثیرهای شگرفی که بر صنعتِ سینما و سریال سازیِ جهان داشته، باید از قرن بیست‌ویکم به تابستان ۱۸۱۶ بازگردیم؛ به ویلایی در کنارِ دریاچه‌ ژنو، جایی که مری شلی، نخستین بار ایده‌ خلقِ موجودی انسان‌ساخته را در ذهن پرورش داد. زمانی که نه خبری از برق بود و نه از محاسباتِ ماشینی، اما تخیلِ نویسنده، داستانی آفرید که دو قرن بعد، در عصر هوش مصنوعی و ربات‌های خودآموز، همچنان تأمل‌برانگیز است. این رمان بعدها تبدیل به منبع اقتباس مهم در آثارسینمایی و‌تلویزیونی شد به گونه‌ای که بیش از ۲۰ اقتباس سینمایی و پنج مینی سریال دربارهٔ «فرانکشتاین» با تلفیقی از ژانرهای جنایی، نوآر، معمایی، ترسناک، مدرن و…ساخته شده است. آخرین اثر اقتباسی، فیلمِ «فرانکشتاین» اثر «گیرمو دل تورو» در سالِ ۲۰۲۵ است که بازخوانیِ وسیعی از این رمان است و سال‌ها کارگردان بر روی این ایده کار کرده است. این نسخه، برخلافِ برخی اقتباس‌های قدیمی‌تر بیشتر به جنبه‌های انسانی و فلسفی داستان تمرکز دارد تا فقط ترسناک بودن آن. از این رو فیلم از سوی منتقدان مورد تحسین قرار گرفته است. تا جایی که در سایت راجر ایبرت در تمجید از این فیلم گفته یک «پیروزی نفس‌گیر» است و «دل تورو» از داستانی آشنا، چیزی تازه و غنی خلق کرده که هم ترسناک و هم «بسیار تأثیرگذار» است.

فرانکشتاینِ دل تورو، داستانی عمیق درباره انسانیت، تنهایی و‌ سرنوشت است این که خالق، چگونه مخلوق‌اش را رها می‌کند تا او‌‌ با بدنی خسته و آواره از تکه اعضای بدن انسان‌هایی که در جنگ کشته شده شده‌اند، رنج‌های انباشت شده را با خود حمل می‌کند و از این منظر، فیلمی ستایش برانگیز است و از سوی دیگر، دو نقشِ اصلی «اسکار آیزاک»در نقش ویکتور فرانکشتاین و ‌‌«جیکوب الوردی» در نقش مخلوق، بازی‌هایی به یادماندنی، در این اثر از خود بر جای گذاشته‌اند. در این فیلم، ما با یک‌سری ‌پرسش‌های اخلاقی روبه رو می‌شویم که در ادامه به آن‌ها می‌پردازم:

پرسشِ محوریِ فرانکشتاین این است که آفرینشِ انسان‌ساخته چه پیامدهای اخلاقی، انسانی و اجتماعی دارد؟ این سئوال امروز به پرسشِ بنیادی در مباحث هوش مصنوعی تبدیل شده است. اگرچه مری شلی هیچ نقش فنی در پیدایش AI نداشت، اما تأثیر فرهنگی و اخلاقی او چنان گسترده است که بسیاری از پژوهشگران، او را پیشگامِ اندیشه‌ ایدهٔ این فناوریِ مهم می‌دانند. در نگاهِ اولیه، موجودِ وصله‌دوزی‌شده‌ ویکتور فرانکشتاین، شباهتی به الگوریتم‌ها یا شبکه‌های عصبی ندارد، اما بررسیِ ساختار روایت، نشان می‌دهد که این مخلوق، نمونه‌ای ابتدایی از مفهوم «سیستم خودمختار» است؛ موجودی که از کنترل خالق خود خارج می‌شود و توانایی‌هایی فراتر از پیش‌بینی او بروز می‌دهد.

همین هراس، امروز هم درباره‌ هوش مصنوعی مطرح است: «اگر ماشین تصمیم‌هایی بگیرد که سازنده انتظارش را نداشته باشد چه می‌شود؟ اگر خوشِ مصنوعی از انسان پیشی بگیرد یا به او آسیب برساند، چه می‌شود؟» فرانکشتاین، پیشاپیش این نگرانی را به تصویر کشیده بود.

مخلوقِ شلی موجودی یادگیرنده است؛ او مشاهده می‌کند، تجربه می‌اندوزد، اما از آموزش و هدایت محروم است. این وضعیت شباهتی آشکار با یکی از اصلی‌ترین چالش‌های هوش مصنوعی دارد: «مسئله‌ داده، تربیت و راهبری اخلاقی» در ادبیات امروز AI بارها تأکید شده که خطر، در ذات فناوری نیست، بلکه در داده‌های نادرست و فقدان مسئولیت‌پذیریِ طراحان است.

رمانِ فرانکشتاین در اصل نقدی است بر بی‌مسئولیتیِ علمی، ویکتور مخلوق خود را می‌سازد و سپس رهایش می‌کند؛ و همین فرار از مسئولیت، زمینه‌سازِ فاجعه می‌شود. این سؤال امروز نیز با قدرت مطرح است: «مسئول پیامدهای یک سیستم خودآموز کیست؟ طراح، شرکت سازنده، نهاد قانون‌گذار، یا کاربر؟»

یکی از ژرف‌ترین لایه‌های رمانِ شلی، پرداختن به مفاهیمی مثلِ آگاهی، هویت و حقِ وجود است. مخلوق نه‌تنها بدن، بلکه شعور و احساس دارد و می‌پرسد: «من که هستم و چرا آفریده شده‌ام؟» این پرسش‌ها امروز در بحثِ «هوش مصنوعی» تکرار می‌شوند: آیا ماشین می‌تواند خودآگاهی داشته باشد؟ اگر به مرحله‌ای از درکِ خود برسد و آسیبی به انسان بزند، آیا مستحق حقوقی خواهد بود؟»

جمله‌ مشهورِ مخلوق «اگر دوست داشته می‌شدم، مهربان می‌ماندم»، امروزه به‌عنوان استعاره‌ای اخلاقی در بحث AI تعبیر می‌شود: اینکه فناوری بدون چارچوب انسانی و اخلاقی، می‌تواند به تهدید بدل شود. نفوذِ این روایت تا آنجا است که در ادبیاتِ اخلاقِ فناوری، اصطلاح‌هایی مانند «سندرمِ فرانکشتاین» و «ترس از مخلوق» شکل گرفته‌اند و حتی نام مری شلی در اسناد رسمی اتحادیه‌ اروپا درباره‌ی ریسک‌های هوش مصنوعی دیده می‌شود.از دهه‌ ۱۹۲۰ و ظهور ربات‌ها در ادبیات علمی‌تخیلی، تا دهه‌ ۱۹۵۰ و تولد رسمیِ هوش مصنوعی، و سرانجام دهه‌ ۲۰۲۰ با ورود مدل‌های زبانی و ربات‌های انسان‌نما به زندگی روزمره، پرسش‌های اصلی همچنان همان‌هایی هستند که مری شلی دو قرن پیش مطرح کرده بود.  در نهایت این که مری شلی نه دانشمند بود و نه مخترع، اما بنیان‌های فرهنگی و اخلاقی مواجهه‌ انسان با آفرینشِ هوشِ مصنوعی را بنا نهاد. او مادر هوش مصنوعی نیست، اما می‌توان او را مادرِ «اندیشه‌ اخلاقیِ هوش مصنوعی» دانست.

در روزگاری که هوش مصنوعی بیش از هر زمان دیگری در زندگی بشر دارد نقش ایفا می‌کند، بازگشت به فرانکشتاین بازگشتی به ریشه‌های دغدغه‌های انسانی است: اینکه آفرینش بدون مسئولیت، به فاجعه می‌انجامد، خالق همواره مسئول مخلوق است، و قدرت بدون اخلاق و همدلی، راهی جز تباهی ندارد. بااین‌همه، پرسش اصلی همچنان بی‌پاسخ مانده است: در نهایت، چه نهادی قرار است مسئولیت مخلوق هوشمند بشر را بر عهده بگیرد؟